روزعرفه یکی ازروزهایی است که دراسلام به محبت الهی نویدمیدهدکه هیچ روزی درادیان دیگرحتی مسیحیت اینگونه روزی برای تجلی عاقلانه وعاشقانه الهی به بندگان نداردخوب است بااین روزمقداری اشنا شویم
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود
زهرچه رنگ تعلق پذيرد آزاد است
روز عرفه يكى از روزهاى برگزيده و باعظمت اسلامى است. اين روز گرچه رسماً به عنوان يكى از اعياد اسلامى اعلام نشده، امّا از روايات و احاديث اهل بيتعليهم السلام و دعاهاى اين روز برمىآيد كه خداوند متعال در روز عرفه براى بندگان خود عنايات ويژهاى منظور كرده است. عرفه، همچنانكه از نامش پيداست، روز آشنايى و عرفان و روز نيايش و آرامشِ عارفان حقيقتجو و سالكان عاشق مىباشد. در اين روز دلهاى ناآشنا، با آفريدگار هستى آشنا مىشوند و از بند نفس اماره و وسوسههاى شياطين رهايى مىيابند. در روز عرفه انسان بايد خود را بشناسد، خداى خود را بشناسد، به هدف آفرينش خويش معرفت پيدا كند، به زندگى گذشته و آينده خود شناخت داشته باشد و در شناسايى دشمن حقيقى انسان يعنى شيطان و وسوسههاى شيطانى غفلت نكند و بالاخره شناخت انسانهاى والا و اسوههاى حقيقى كه همان پيشوايان معصوم، پيامبر و اهل بيت او هستند، در برنامههاى اين روز قرصار دهد و همين معرفت ميانبُرترين راه ايجاد عشق و محبت آن گراميان در دلهاى آماده و مشتاق مىباشد. با مرورى كوتاه به متون دينى و دعاهاى فراوان كه براى روز عرفه وارد شده و احاديث اهل بيتعليهم السلام، مىتوان به اين حقيقت پى برد.
امامشناسى در روز عرفه![]()
امام صادقعليه السلام با اينكه در محدوديت شديدى از سوى حاكمان جور زمان به سر مىبرد، در روز عرفه در ميان جمعيت فراوانى كه در سرزمين عرفات گردآمده بودند بلند شد و با صداى رساى خويش مسأله امامت را مطرح كرد و امامان بعد از رسول خداصلى الله عليه وآله را يك به يك به مردم شناساند. عمرو بن ابى المقدام مىگويد: امام صادقصلى الله عليه وآله را در روز عرفه و در موقف عرفات ديدم كه با بلندترين صداى خويش خطاب به جمعيت حاضر ندا مىداد: "يا اَيُّها النَّاسُ اِنَّ رَسُولَ اللَّهِ كانَ الْاِمامُ، ثُمَّ كانَ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبٍ، ثُمَّ الْحَسَنُ، ثُمَّ الْحُسَيْنُ، ثُمَّ عَلِىُّ بْنُ الْحُسَيْنِ، ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِىٍّ...؛(1) اى مردم! رسول خدا امام بود. سپس على بن ابى طالب، سپس حسن، سپس حسين، آنگاه على بن الحسين و سپس محمد بن على امام بودند... ."
رضى الدين سيّد بن طاووس بعد از نقل اين روايت مىفرمايد: ما هم بايد با پيروى از آن حضرت در روز عرفه براى شناخت و شناساندن حضرت امام زمانعليه السلام تلاش نماييم و يكى از مهمترين وظايف اهل ايمان در روز عرفه همين مىباشد.(2)
روز رهايى از بند گناهان![]()
خداوند متعال به حضرت موسىعليه السلام فرمود: "وَذَكِّرْهُمْ بِاَيَّامِ اللَّهِ؛(3) ايّام اللَّه را به آنان يادآورى كن." روز عرفه يكى از همين روزهاست. خداوند متعال امتيازهاى ويژهاى در اين روز براى بندگان خود در نظر گرفته است و نعمتهاى خود را در روز عرفه به آنان ارزانى داشته و براى مناجات كنندگان در اين روز عطاياى بىشمارى معين كرده است.
امام صادقعليه السلام فرمود: هر كس در اين روز قبل از رفتن به مراسم دعاى عرفه در زير آسمان دو ركعت نماز بخواند و در پيشگاه خداوند متعال به تمام گناهان و خطاهاى خود اعتراف نموده و حقيقتاً از درگاه پروردگار پوزش طلبد، خداوند متعال آنچه كه به اهل عرفات مقدر نموده، او را نيز عطا مىكند و تمام گناهان وى را مىآمرزد.(4)
پيام جهانى پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله در روز عرفه
پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله در آخرين حج خويش در روز عرفه و در سرزمين عرفات، نماز ظهر و عصر را با حضور صدهزار تن از مسلمانان بجاى آورد. سپس در اين روز تاريخى پيام جهانى خود را كه داراى نكات بسيار مهم و حياتى در زندگى اجتماعى، سياسى و فردى مسلمانان بود به جهان اسلام ابلاغ نموده و آنان را با قوانين و ارزشهاى دين مبين اسلام آشنا كرد. آن حضرت روى شتر خود قرار داشت و يكى از يارانش سخنان او را با صداى رسا تكرار كرده و به افراد دور دست مىرسانيد. برخى از فرازهاى اين سخنان تاريخى را در ذيل مىآوريم.
پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله فرمودند: "اَيُّها النَّاسُ اِنَّ دِماءَكُمْ وَاَمْوالَكُمْ عَلَيْكُمْ حَرامٌ اِلى اَنْ تَلْقُوا رَبَّكُمْ، كَحُرْمَةِ يَوْمِكُمْ هذا وَكَحُرْمَةِ شَهْرِكُمْ هذا وَاِنَّكُمْ سَتَلْقُونَ رَبَّكُمْ فَيَسْئَلُكُمْ عَنْ اَعْمالِكُمْ؛ اى مردم! جان و مال شما [محترم است و هرگونه تجاوز به آنها] حرام است و اين احترام همانند امروز و اين ماه تا روزى كه خداوند را ملاقات كنيد بايد مراعات شود. و شما به زودى با خداى خويش ملاقات مىكنيد و او از اعمالتان خواهد پرسيد."
همچنين فرمودند: "فَمَنْ كانَتْ عِنْدَهُ اَمانَةٌ فَلْيُؤَدِّها اِلى مَنِ ائْتَمَنَهُ عَلَيْها؛ هر كس امانتى نزد او باشد بايد آن را به صاحبش برگرداند."
و نيز فرمودند: "وَاِنَّ كُلَّ رِبا مَوْضُوعٌ وَلكِنَّ لَكُمْ رُؤُوسُ اَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَلا تُظْلَمُونَ وَاِنَّ رِبا عَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ مَوْضوعٌ كُلُّهُ؛ [اى مسلمانان!] هر ربايى ممنوع است و فقط اصل سرمايههاى شما مال شما است. نه ظلم كنيد و نه مظلوم واقع شويد و سودى كه عباس [قبل از اسلام] از طلبكاران خود مىگرفت ديگر حق مطالبه ندارد."
آن حضرت در ادامه فرمودند: "وَاِنَّ كُلَّ دَمٍ كانَ فِى الْجاهِلِيَّةِ مَوْضُوعٌ وَ اِنَّ اَوَّلَ دِمائِكُمْ اَضَعُ دَمُ اِبْنِ رَبيعَةِ بْنِ الْحارِثِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ؛ [اى مردم!] تمام خونهايى كه در دوران جاهليت ريخته شده همگى بايد فراموش شود [و هيچكس حق ندارد به كينه آن زمان كسى را مورد تعقيب قرار دهد] و من به عنوان اولين قدم خون "ابن ربيعه"(5) را [از خاندان خودم] بخشيده و فراموش مىكنم."
پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله ادامه دادند: "اَيُّها النَّاسُ! اِنَّ الشَّيْطانَ قَدْ يَئِسَ مِنْ اَنْ يُعْبَدَ بِاَرْضِكُمْ هذِهِ اَبَداً وَلكِنَّهُ اِنْ يُطَعْ فيما سِوى ذلِكَ فَقَدْ رَضِىَ بِهِ مِمَّا تَحْقِرُونَ مِنْ اَعْمالِكُمْ فَاحْذَرُوهُ عَلى ديِنِكُمْ؛ اى مردم! شيطان از اينكه شما او را در اين سرزمين پرستش كنيد براى هميشه مأيوس گشته است، امّا اگر در امور ديگر پيروى شود به گناهان كوچك در اعمال شما راضى مىشود. پس براى حفظ دينتان از وى بر حذر باشيد."
رسول گرامى اسلام در فرازهاى آخر سخنان خود در اجتماع پرشور روز عرفه، تمام قوانين و رسومات ضدانسانى ايام جاهليت را باطل اعلام نموده و فرمود: "اَلا كُلُّ شَىْءٍ مِنْ اَمْرِ الْجاهِليَّةِ تَحْتَ قَدَمى مَوْضُوعٌ؛ [اى مردم! ]بدانيد، تمام اعتقادات و رسومات جاهليت را زير پاى خود نهاده و باطل اعلام مىكنم."(6)
همگام با امام حسينعليه السلام
يكى از زيباترين نيايشهاى روز عرفه، مناجات امام حسينعليه السلام در اين روز شريف و در صحراى عرفات مىباشد. آن بزرگوار با عباراتى شيوا و جملاتى زيبا با آفريدگار هستى راز و نياز مىكند و عاليترين درجات عرفان را در بيابان عرفات به نمايش مىگذارد و در فرازى از نيايش خود عرضه مىدارد: "اِلهى تَرَدُّدى فى الْآثارِ يُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ فَاجْمَعْنى عَلَيْكَ بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنى اِلَيْكَ. كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِما هُوَ فى وُجودِهِ مُفْتَقِرٌ اِلَيْكَ؟ اَيَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ حَتّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرُ لَكَ، مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ اِلى دَليلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ وَمَتى بَعُدْتَ حَتّى تَكُونَ الْآثارُ هِىَ الَّتى تُوصِلُ اِلَيْكَ؟ عَمِيَتْ عَيْنٌ لا تَراكَ عَلَيْها رَقيباً وَخَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصيباً؛ پروردگارا! تفكر من در آثار [تو] موجب دورى ديدار مىگردد، پس مرا به خدمتى وادار كه مرا به تو پيوند دهد. چگونه بر وجود تو استدلال شود به آنچه كه در وجودش به تو نيازمند است؟ آيا براى غير تو ظهورى است كه براى تو نيست، تا آن تو را آشكار كند؟! [معبودا!] كى غائب بودهاى كه نيازمند دليلى باشى تا بر تو دلالت كند و كى دور بودهاى تا آثار، [ما را] به تو برساند؟ كور باد چشمى كه تو را نبيند و زيانكار باد معامله بندهاى كه بهرهاى از دوستيت را به او ندادهاى."
كى رفتهاى ز دل كه تمنا كنم تو را
كى گشتهاى نهفته كه پيدا كنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدى كه من
با صد هزار ديده تماشا كنم تو را
آرى با زمزمه چنين كلماتى مىتوان تمام هستى را با ديده توحيد نگريست و ظهور حق را در پهنه عالم احساس كرد و كام جان را شيرين نمود.
زمزمه مناجات حضرت سيد الشهداءعليه السلام در روز عرفه در صحراى عرفات طنين انداز بود و فضاى عرفانى آن لحظات، هر شنوندهاى را ناخواسته به سوى خود جذب مىكرد و آن حضرت همچنان با صداى حزين و دلنشين خود دلهاى تشنه را سيراب مىكرد و از چشمان مباركش همانند دو مشك، اشك جارى بود و با آهنگ ملكوتى خويش نداى توحيد سر مىداد: "اَنْتَ الَّذى اَزَلْتَ الْاَغْيارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبَّائِكَ حَتّى لَمْ يُحِبُّوا سِواكَ وَلَمْ يَلْجَئُوا اِلى غَيْرِكَ. اَنْتَ الْمُونِسُ لَهُمْ حَيْثُ اَوْحَشَتْهُمُ الْعَوالِمُ وَاَنْتَ الَّذى هَدَيْتَهُمْ حَيْثُ اسْتَبانَتْ لَهُمُ الْمَعالِمُ. ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَمَا الَّذى فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ؟ لَقَدْ خابَ مَنْ رَضِىَ دُونَكَ بَدَلاً وَلَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغى عَنْكَ مُتَحَوِّلاً؛(7)[ معبودا!] تو همان كسى هستى كه ديگران را از دلهاى دوستانت خارج ساختى تا غير تو را دوست نداشته باشند و به غير تو پناه نبرند. تو همدم و مونس آنانى هرگاه كه جهانيان آنان را به وحشت اندازند و تو هدايتگر آنان هستى هرجا كه نشانههاى توحيد برايشان آشكار شد. چه يافت آنكه تو را گم كرد! و آنكه تو را يافت ديگر چه گمشدهاى دارد؟ يقيناً آن كسى كه غير تو را به جاى تو برگزيد زيانكار است و آنكه از تو روى گرداند در خسران [ابدى] خواهد بود."
درسهايى از روز عرفه
1 - همه به سوى او
امام چهارم حضرت زين العابدينعليه السلام در روز عرفه مردى تهيدست را مشاهده كرد كه گدايى مىكند و درخواست خود را با مردم در ميان مىگذارد. حضرت به او فرمود:
"وَيْحَكَ! اَغَيْرَ اللَّهِ تَسأَلُ فى هذَا الْيَوْمِ؟ اِنَّهُ لَيُرْجى لِما فى بُطُونِ الْحُبالى فى هذَا الْيَوْمِ اَنْ يَكُونَ سَعيداً؛ واى بر تو! در چنين روزى از غير خدا طلب حاجت مىكنى؟ در چنين روزى اين اميد هست كه انسانهايى كه در دل مادرانند سعادتمند شوند."(8)
2 - سيره حسنينعليهما السلام
مسروق، يكى از ياران اهل بيتعليهما السلام مىگويد: در روز عرفه به حضور امام حسينعليه السلام شرفياب شدم در حالى كه پيش روى آن حضرت و دوستانش كاسه آرد چيده شده و قرآنها بر دامنهايشان قرار داشت و آنان منتظر افطار بودند. از آن بزرگوار سؤال كردم و پاسخ خود را دريافت نموده و از حضورش بيرون آمدم. سپس به محضر امام حسنعليه السلام رفتم و مشاهده كردم كه مردم بر سفرههاى آماده از طعام وارد مىشدند و مىخوردند و با خود مىبردند. امام حسنعليه السلام مرا آشفته حال ديد و فرمود: اى مسروق! چرا غذا نمىخورى؟ عرضه داشتم: سرورم! من روزه دارم، امّا چيزى به ذهنم رسيد. امام حسنعليه السلام فرمود: هر چه مىخواهى سؤال كن! گفتم: به خدا پناه مىبرم كه رفتار شما خاندان نبوت با همديگر تفاوت داشته باشد. بر امام حسينعليه السلام وارد شدم و او را ديدم كه به انتظار افطار نشسته است و بر شما وارد شدم و مىبينم كه روزه نيستيد. امام مجتبىعليه السلام مرا به سينهاش چسبانيده و با مهربانى فرمود: اى فرزند اشرس! آيا نمىدانى كه خداى متعال ما اهل بيت پيامبر را براى تدبير امور امت فراخوانده است؟ اگر همه ما بر چيزى اتفاق كنيم ديگر غير آن بر شما روا نخواهد بود. من در اين روز روزه نگرفتهام به جهت روزهخواران شما و برادرم حسينعليه السلام روزه گرفته است جهت روزهداران شما.(9)
3 - خيرخواهى براى اهل ايمان
يونس بن عبدالرحمن مىگويد: عبد اللَّه بن جندبرا در روز عرفه در موقف عرفات در يكى از بهترين حالات ديدم. او پيوسته دستها را به سوى آسمان بلند كرده و اشك چشمانش از گونههايش بر سنگريزههاى سرزمين عرفات جارى بود و همچنان در خوشترين حالات عرفانى با خداوند راز و نياز مىكرد. در مراجعت به او گفتم: اى ابا محمد! عجب حال خوشى داشتى و چه زيبا دعا مىكردى، من چنين حالى تا به حال نديده بودم. عبداللَّه پاسخ داد: به خدا قسم يك كلمه براى خودم دعا نكردم و در همه اين مدت براى برادران دينىام دعا مىكردم، زيرا از مولايم حضرت موسى بن جعفرعليه السلام شنيدم كه فرمود: "مَنْ دَعا لِاَخيهِ بِظَهْرِ الْغَيْبِ نُودِىَ مِنَ الْعَرْشِ: ها! وَلَكَ مِأَةُ اَلْفِ ضِعْفٍ مِثْلُهُ؛ هر كس برادر مؤمن خود را در غياب او دعا كند، از عرش الهى به او ندا مىرسد: هان! [اى بنده من!] براى تو صدهزار برابر باد." بدين جهت راضى نشدم از صدهزار دعاى تضمين شده و مورد قبول در برابر يك دعا كه معلوم نيست مستجاب گردد صرف نظر كنم.(10)
4 - در عرفات يا كربلا؟!
بشير دهّان (روغن فروش) روزى به حضور حضرت صادقعليه السلام شرفياب شده و به آن جناب عرضه داشت: مولاى من! گاهى اتفاق مىافتد كه من در روز عرفه نمىتوانم در صحراى عرفات حضور يافته و به عبادت و راز و نياز بپردازم، در آن هنگام من مراسم عرفه را در كنار قبر حضرت سيد الشهداءعليه السلام برگزار مىكنم، به نظر شما چطور است؟!
پيشواى ششم فرمود: "چه كار نيكويى انجام مىدهى. هرگاه يكى از شيعيان مادر غير ايام عيد به زيارت قبر حضرت حسينعليه السلام برود - در حالى كه معرفت كامل به حق آن حضرت دارد - براى او ثواب بيست حج و بيست عمره و بيست جهاد قبول شده نوشته مىشود و هرگاه مؤمنى در روز عيد براى زيارت حضرت سيد الشهداءعليه السلام حاضر شود، ثواب صد حج و عمره و جهاد خواهد داشت. و امّا اگر شخصى در روز عرفه و با شناخت و معرفت كامل به مقام آن حضرت به زيارت كربلا برود، ثواب هزار حج و هزار عمره و هزار غزوه خواهد داشت."
در اين هنگام بشير با لحنى تعجبآميز گفت: زيارت كربلا چگونه مىتواند جايگزين مراسم عرفات در روز عرفه باشد؟!
بعد از اداى اين جمله، امام صادقعليه السلام در حالى كه نگاه تند خود را به سوى بشير دوخته بود فرمود: "اى بشير! مطمئن باش هر گاه يكى از اهل ايمان در روز عرفه به كربلا بيايد و با آب فرات غسل كند و سپس به زيارت حضرت سيد الشهداعليه السلام مشرف شود، خداوند متعال به تعداد هر قدمى كه وى به سوى حرم امام حسينعليه السلام برمىدارد، برايش ثواب يك حج كامل منظور خواهد كرد."(11)
عارف كامل ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى در اين مورد مىفرمايد: "در اخبار بسيار وارد شده است كه براى زيارت آن حضرت در روز عرفه ثواب بىشمار است. از جمله در روايت صدوق از حضرت ابى عبداللَّهعليه السلام (امام صادقعليه السلام) آن است كه خداوند تبارك و تعالى براى زيارت كنندگان قبر امام حسينعليه السلام قبل از اهل عرفات تجلى مىفرمايد و حوائج آنها را برمىآورد و گناهان آنان را مىآمرزد و در مسئلتهاى آنان شفاعت امام حسينعليه السلام را مىپذيرد، سپس اهل عرفات مىآيند و همين رفتار با آنها مىشود و باز از حضرت (امام صادقعليه السلام) روايت شده كه:
"هر كس روز عرفه، حسين بن علىعليه السلام را زيارت كند، خداوند عزّوجلّ هزار هزار حج به همراه قائمعليه السلام و هزار هزار عمره با رسول خداصلى الله عليه وآله و آزاد كردن هزار هزار بنده در راه خدا براى او مىنويسد و خدا او را به نام "بنده صدّيق كه ايمان به وعده خدا دارد"، لقب مىدهد."(12)
5 - در مكتب سيد الساجدينعليه السلام
امام سجادعليه السلام در چهل و هفتمين دعاى صحيفه سجاديه بعد از شكر و سپاس و ثنا به پيشگاه حضرت بارى تعالى و بعد از تنزيه و تقديس خداوند متعال، بر پيامبر و آل آن حضرت درود فرستاده و بر ضرورت وجود نبى و امام براى هدايت افراد بشر و اجراى قوانين الهى تاكيد مىكند. آنگاه در مورد عظمت روز مقدس عرفه مىفرمايد: "اَللَّهُمَّ هذا يَوْمُ عَرَفَةَ يَوْمٌ شَرَّفْتَهُ وَكَرَّمْتَهُ وَعَظَّمْتَهُ، نَشَرْتَ فيهِ رَحْمَتَكَ، وَمَنَنْتَ فيهِ بِعَفْوِكَ، وَاَجْزَلْتَ فيهِ عَطِيَّتَكَ وَتَفَضَّلْتَ بِهِ عَلى عِبادِكَ؟ پروردگارا! امروز، روز عرفه است؛ روزى كه به آن شرافت، كرامت و عظمت بخشيدهاى، و در آن رحمت خودت را [بر اهل عالم ]منتشر ساختهاى و با عفو و گذشت خود در اين روز [بر بندگان] منت نهادى و عطيه و بخشش خود را در اين روز نيكو گردانيدى و به واسطه اين روز بر بندگانت تفضل فرمودى."
دستآوردهاى عرفه
مراسم معنوى و عرفانى روز عرفه در نهم ذى الحجه در وادى عرفات از جمله كانونهاى حياتبخش دنياى اسلام است. در اين مراسم، دلدادگان وادى عشق براى انجام فرمان حضرت حق از اول ظهر روز عرفه تا غروب شرعى در آن صحراى پر رمز و راز توقف نموده و با شناخت زوايايى از عظمت حق، از عشق حضور در محضر يار سرمست مىشوند و قدرت لازم را براى ادامه راه انبياء و اولياء الهى به دست مىآورند. دعاها و اعمال بيداردلان خداجوى در وادى عشق و عرفان، منبع توانايى و قدرت است كه نيروى فوق العادهاى براى مسلمانان اعطا مىكند تا در اجراى حاكميت اللَّه در تمامى صحنههاى زندگى تلاش نمايند.
آرى وقوف در عرفات و اعمال آن اگر به درستى و با توجه به حقيقت آن انجام شود، سه شناخت حياتى را همزمان بدست مىدهد:
1 - شناخت خود؛ 2 - شناخت خداوند؛ 3 - شناخت همديگر.
عرفات پايگاه انديشه و تفكر است و توقف در اين مكان و در نيمروز عرفه تا شامگاه، مهمترين ارمغان را براى آدمى به همراه دارد و آن نگرشى تفكرآميز به افق گذشته زندگى مىباشد. اجتماع روز عرفه در عرفات گوياترين جلوه مبارزه با شيطان و نمايش عشق و حُبّ و اخلاص و بندگى است. به همين جهت براى رسيدن به اهداف عالى مراسم عرفه بايد انسان خود را براى خداى خويش خالص گرداند و از تنگناى عالم مادّى بيرون آمده و با سالكان حقيقت طلب سنخيت پيدا كند. همانگونه كه امام صادقعليه السلام به حاجى عازم كعبه سفارش مىكند كه: "اِذ اَرَدْتَ الْحَجَّ فَجَرِّدْ قَلْبَكَ للَّهِِ تَعالى مِنْ كُلِّ شاغِلٍ وَحِجابِ كُلِّ حاجِبٍ وَفَوِّضْ اُمُورَكَ كُلَّها اِلى خالِقِكَ وَدَعِ الدُّنْيا وَالرَّاحَةَ وَالْخَلْقَ؛(13) هنگامى كه قصد مىكنى اعمال حج بجاىآورى، قلب خود را به خاطر خداوند تعالى از هر مشغول كنندهاى خالى گردان و دل خود را از هر مانع و حجابى آزاد نموده و تمام كارهايت را به آفريدگارت سپرده و دنيا و آسايشطلبى و مردم را رها كن."
در اينجا برخى از دستآوردها و نتايج اجتماعى، عرفانى و معنوى وقوف در بيابان عرفات در روز عرفه را يادآور مىشويم:
1 - حضور در عرفات انسان را به ياد رستاخيز و حضور در پيشگاه پروردگار مىاندازد.
2 - وقوف در بيابان عرفات نمايشى راستين از كنگره مذهبى، نژادها، ملتها و طوائف مختلف مسلمانان مىباشد.
3 - اعمال روز عرفه در صحراى عرفات، جلوهاى از مساوات و برادرى اسلامى در جهت رسيدن به يك هدف مشترك انسانى و معنوى است.
4 - آرامش روح و روان، تقويت روح اميد به زندگى و تلاش بيشتر براى رسيدن به سعادت حقيقى از ديگر نتايج اين حركت مىباشد.
5 - پرورش حس قانونمندى و احترام به قوانين متعالى اسلام.
6 - نمايش رزمى و آمادگى لازم براى مقابله با دشمنان اسلام.
7 - فراهم آمدن زمينهاى مناسب براى تبليغ دين و ترويج معارف و ارزشهاى اسلامى.
8 - تحقير شيطان و دشمنان و مخالفين اسلام و ارزشهاى الهى.
امّا با اين حال نمىتوان ارتباط حقيقى با حضرت پروردگار را در يك بيابان با فضيلت محصور كرد؛ چرا كه حرم الهى منحصر در سرزمين مكه و خانه كعبه نيست، بلكه قلب آدمى حرم خداست، همچنانكه امام صادقعليه السلام فرمود: "اَلْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلا تُسْكِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَيْرَ اللَّهِ؛(14) قلب حرم الهى است، پس در حرم خداوند غير او را جاى نده".
دل سراى توست پاكش دارم از آلودگى
كاندرين ويرانه مهمانى، ندانم كيستى
هر دل سوزان هزاران راه دارد سوى تو
اين همه ره را تو پايانى، ندانم كيستى
همچنين در روايت آمده است: "قَلْبُ الْمُؤْمِنْ عَرْشُ الرَّحْمنِ؛(15) قلب مؤمن عرش خداست." بنابراين در روز عرفه براى انسانهاى بيدار دل اگر ممكن نيست تا براى فيض حضور در بارگاه قدس الهى به بيابان عرفات بشتابند، چه بسا آنان در خلوتگه اُنس با پروردگار، در جاهاى ديگر، حلاوت مناجات را بيشتر احساس كنند و خود را به بارگاه ربوبى نزديكتر ببينند تا آنكه بدون زمينه سازى معنوى به خانه خدا رفته باشد. گرچه لذت انس در عرفات به مراتب براى اهلش مضاعف خواهد بود، امّا حضور قلب در عالم عرفان حقيقى براى خدا باوران سالك عالمى ديگر دارد و آنان عظمت حق را در قلب خود بالعيان حس مىكنند، چنانكه خداوند متعال در حديث قدسى فرمود: "لا يَسَعُنى اَرْضى وَلا سَمائى وَلكِنْ يَسَعُنى قَلْبُ عَبْدِىَ الْمُؤْمِنِ؛(16) زمين و آسمانم گنجايش مرا ندارد، امّا قلب بنده مؤمن من چنين شايستگى را دارد." آرى اگر با چشم بصيرت بنگريم، خانه حقيقى خدا دل مؤمن است و وادى حقيقى عشقِ الهى در روز عرفه همين جاست و در اين روز بايد در آبادى و پاكيزگى اين منزل الهى تلاش كرد و فهم عظمت خانه كعبه و سرزمين عرفات، در شناخت منزلت اين خانه است. براى همين است كه حاجيان دل باخته حق قبل از تشرف به عرفات، قلبهاى خود را از تمام آلودگىها پاك نموده و زنگار گناه را از اين آيينه حق نما مىزدايند.
شهيد روز عرفه
يكى از مناسبتهاى مهم روز عرفه، شهادت حضرت مسلم بن عقيلعليه السلام در اين روز با فضيلت مىباشد. جناب مسلم بن عقيل از سوى حضرت سيد الشهداءعليه السلام براى بررسى اوضاع كوفه و بيعت گرفتن از مردم به همراه نامهاى و در روز نيمه شعبان از مكه به سوى كوفه اعزام گرديد.
آن جناب - كه در پاسخ دعوتنامههاى مكرر شيعيان و بزرگان كوفه به آن شهر آمده بود - با تلاش وسيع خود مردم را به بيعت با حضرت امام حسينعليه السلام دعوت كرد و در نتيجه حدود 18 هزار نفر به نفع امام حسينعليه السلام با مسلمعليه السلام بيعت كردند. در ايّام فعاليت حضرت مسلمعليه السلام در كوفه، عبيد اللَّه بن زياد بر آنجا مسلط شد و با كمك جاسوسان خود، محل اختفاى حضرت مسلمعليه السلام را پيدا كرد. ابن زياد با تهديد و تطميع، سران شهر را با خود همراه نمود و با ايجاد فضايى آكنده از رعب و وحشت، بيم و هراس را بر دلهاى مردم مستولى گردانيد و بدينوسيله اهل كوفه از اطراف جناب مسلم پراكنده شدندو مسلم بن عقيل در كوفه، تنها و غريب و بىپناه ماند.(17) او بعد از مقاومت سرسختانه و رشادتهاى بىنظيرى كه از خود نشان داد و در مقابل نيروهاى ستمگرِ ابن زياد پايدارى نمود، بالاخره در روز چهارشنبه، نهم ذى الحجه سال 60 ه .ق، در روز عرفه به شهادت رسيد.(18)
پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه وآله سالها قبل از شهادت جناب مسلم بن عقيل، از شهادت وى خبر داده و بر مظلوميت اين سفير رشيد و جوانمردِ حضرت حسينعليه السلام گريسته بود. ابن عباس مىگويد:
روزى علىعليه السلام از رسول خداصلى الله عليه وآله پرسيد: يا رسولاللَّه! آيا عقيل را دوست مىدارى؟! پيامبر فرمود: "اى وَاللَّهِ اِنّى لَاُحِبُّهُ حُبَّيْنِ، حُبّاً لَهُ وَحُبّاً لِحُبِّ اَبى طالِبٍ لَهُ، وَاِنَّ وَلَدَهُ مَقْتُولٌ فى مَحَبَّةِ وَلَدِكَ فَتَدْمَعُ عَلَيْهِ عُيُونُ الْمُؤْمِنينَ وَتُصَلّى عَلَيْهِ الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ؛ بلى، به خدا قسم او را از دو جهت دوست دارم: اول به جهت خودش و دوم به خاطر اينكه عمويم ابوطالب او را دوست داشت. و همانا فرزند او (مسلم بن عقيل) در راه محبت پسرت [جانبازى كرده و] كشته مىشود و چشمهاى اهل ايمان در ماتم وى گريان [و اشك ريزان] خواهد شد و ملائكه مقرب پروردگار بر او درود و سلام مىفرستند."
آنگاه رسول اللَّهصلى الله عليه وآله به شدت گريه كرد و قطرات اشك آن حضرت بر سينه مباركش جارى شد، سپس فرمود: به خداوند شكوه مىكنم از غمها و مصيبتهايى كه بعد از من بر عترتم خواهد رسيد.(19)
پي نوشتها
1) اقبال الاعمال، ج2، ص57.
2) همان.
3) ابراهيم/5.
4) اقبال الاعمال، ج2، ص67.
5) ابن ربيعه در دوران شيرخوارگى در قبيله بنى سعد بدست هذيل كشته شده بود.
6) سيره ابن هشام، ج4، ص250؛ خصال صدوق، ص486؛ بحارالانوار، ج21، ص405؛ المغنى، ج3، ص419؛ فروغ ابديت، ج2، ص462.
7) اقبال الاعمال، ج2، ص74؛ مستدرك الوسائل، ج10، ص23.
8) من لا يحضره الفقيه، ج2، ص211.
9) كلمات الامام الحسينعليه السلام، ص694؛ مستدرك الوسائل، ج16، ص338.
10) اختيار معرفة الرجال، ج2، ص852 و بحارالانوار، ج48، ص172.
11) كامل الزيارات، باب 70، ص316.
12) المراقبات، ترجمه عليرضا خسروى، ص434.
13) مصباح الشريعه، ص47؛ بحارالانوار، ج96، ص124.
14) بحارالانوار، ج67، ص25.
15) شرح اسماء الحسنى، ج1، ص34.
16) عوالى اللئالى، ج4، ص7.
17) فرهنگ عاشورا، ص452.
18) ارشاد مفيد، ج2، ص66.
19) معجم رجال الحديث، ج19، ص166.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
شهادت مظلومانه شکافنده علوم الهی برپیروان حریمش تسلیت باد![]()
نوع ديگر از جهاد علمي امامان ما، از جمله باقر العلوم عليه السلام مناظراتي است كه با افراد مختلف از مذاهب گوناگون داشته اند و مجموع اين مناظرات را مرحوم طبرسي در احتجاج گرد آورده است. به نمونه اي از آنها اشاره مي شود:
شکست اسقف اعظم درمقابل امام باقر![]()
ابوبصير نقل كرده كه حضرت باقرعليه السلام به همراه فرزندش امام صادق عليه السلام هنگام خارج شدن از قصر هشام در مقابل قصر با جمعيتي انبوه روبه رو مي شوند. وقتي از وضع آنها مي پرسد، مي گويند: اينها كشيشان و راهبان مسيحي هستند كه در مجمع بزرگ ساليانه خود منتظر آمدن اسقف اعظم هستند تا مشكلات علمي آنان را حل كند.
حضرت باقرعليه السلام مي فرمايد: همراه فرزندم به صورت ناشناس در آن مجمع شركت كردم. طولي نكشيد اسقف اعظم وارد شد، در حالي كه خيلي سال خورده و پير شده بود. با شكوه و احترام در صدر مجلس نشست. نگاهي به جمعيت انداخت و سيماي باقر العلوم عليه السلام او را جذب كرد. گفت: از ما مسيحيان هستي يا از امت مرحومه [و از مسلمانان ] هستي؟ فرمود:از امت مرحومه [و از مسلمانان ] هستم. گفت: از دانشمندان آناني يا افراد نادان؟
فرمود: از افراد نادان آنها نيستم.گفت: اول من سؤال كنم يا شما؟ فرمود: اگر مايليد، شما سؤال كنيد.
گفت: شما به چه دليلي ادعا مي كنيد كه اهل بهشت غذا مي خورند و مي آشامند، ولي مدفوعي ندارند؟ آيا دليل و برهاني و نمونه اي براي آن داريد؟ فرمود: بلي، نمونه آن جنين در رحم مادر است كه غذا مي خورد و مي نوشد، ولي مدفوعي ندارد. گفت: [عجب ] شما گفتي از دانشمندان نيستي!
فرمود: گفتم از نادانها نيستم [و نگفتم از دانشمندان نيستم ]. گفت: خبر بده مرا از لحظه اي كه نه از شب است و نه از روز. حضرت فرمود: ساعتي از طلوع شمس(1) كه نه از شب است و نه از روز و در آن لحظه، بيماران شفا مي گيرند. كشيش با عصبانيت گفت: مگر نگفتني از دانشمندان نيستم!
فرمود: من فقط گفتم از جهال آنان نيستم. گفت: به خدا! پرسش مي كنم كه در جواب آن در بماني.
فرمود: هر چه داري، بپرس! گفت: خبر بده از دو مردي كه با هم متولد شدند و با هم از دنيا رفتند. يكي پنجاه سال و ديگري 150 سال داشت. فرمود: عزيز و عزير (يا عزير و غرره)... .
گفت: به چه دليل عقيده داريد كه نعمتهاي بهشتي بر اثر مصرف كم نمي شود؟ نمونه اي براي آن داريد؟
فرمود: بلي، نمونه روشن آن آتش است كه اگر صد چراغ را با آن روشن كنيم، آتش اول به حال خود باقي است... .
بعد از همه سؤالات، با عصبانيت و ناراحتي فرياد كشيد: "مردم! دانشمند والامقامي را آورده ايد تا مرا رسوا سازيد! به خدا سوگند! تا دوازده ماه مرا در ميان خود نمي بينيد و اين را گفت و از مجلس بيرون رفت.(2)
1) آقاي مظاهري در "كتاب چهارده معصوم"، ص 91، بين طلوعين ترجمه كرده است.
2) ر.ك: الدر النظيم، ص 190 ؛ دلائل الامامة، ص 106؛ اعلام الهداية، ج 7، صص 93 - 94؛ سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي، صص 342 - 343، با تلخيص برخي قسمتها.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
محبت الهی(قسمت چهارم)
برخی ازمسیحیان دورازاسلام به علت ندانستن معارف اسلامی تهمت خشونت به اسلام رامیزنند لذادرادامه بحث محبت دراسلام قصدداریم برای کسانیکه چشم دیدن حقائق رادارند گوشه ای ازاین معارف را به نمایش بگذاریم تابتوانندبادید واقعی به قضاوت بپردازندوچه زیبااین دانشمندمسیحی به این مطلب اشاره دارد
لودويكو ماراكسي (ماركچي) در سال 1698 قرآن را به زبان لاتين ترجمه كرد. او در مقدمه مفصل خود مي گويد: "من يقين دارم كه اگر قرآن و انجيلي را كه در دست مسيحيان است، به يك فرد غير متدين (غير مسيحي) ارائه دهند، او بدون ترديد اولي را بر خواهد گزيد؛ زيرا كتاب محمد[صلي الله عليه وآله ]در ظاهر، افكاري را به خواننده مي آموزد كه به اندازه كافي بر موازين عقلي منطبق است."![]()
( p . 87و vol 1 و et patarii Selninarii و Alcorani textusو Lodrico Marracci
به نقل از: نگرشي تاريخي بر رويارويي غرب با اسلام، جهانبخش ثواقب، ص 340. )
نظراسلام درموردعشق ومحبت
ازديدعقل هركس به اندازه ارزشي كه دارداززيبائيهاومحبت برخورداراست البته محبتي كه پايدارباشد وموردبحث ونظرماست وگفته شدكه بايدبراي رسيدن به نظراسلام،عشق ومحبت راازنظرقران مورد بررسي قراردهيم.درقران عشق ومحبت باكلمه حب وودبيان گرديده كه دههابارازان به سخن آمده
ازمنظرقرآن انسان بالاترين ارزش راازنظرخداوندمتعال داردلذا فقط اوست كه شايسته رسيدن به مقام عبوديت است وشايستگي داردبه بالاترين درجه عشق ومحبت ازجانب خداوند برسدالبته محبتي كه
به اوارزش واقعي رادهدلذاميفرمايد:«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ (31)»[1]
«(اى پيامبر!) بگو: اگر خداوند را دوست مىداريد، پس مرا پيروى كنيد، تا خدا نيز شما را دوست بداردوگناهانتان را بر شما ببخشد و خداوند بسيار بخشنده و مهربان است»
همانطور كه دراين آيه شريفه اشاره شده خداوندمتعال راه رسيدن بنده به خودراعشق ومحبت قرارداده وعشق ومحبت وقتي ارزش پيداميكندكه سبب آرامش انسان شودوانساني كه به گناه گرفتارشده اولين ناارامي دروجودخوداوشكل ميگيردلذاخداوندمتعال درايه شريفه به اين نكته اشاره داردوسه مرتبه گنهكاران راموردخطاب قرارداده(يغفر-غفران ذنوب-غفور)كه هيچ گناهي برانهانيست وباشايستگي ميفرمايدكه اين محبت فقط به خاطرعشقي است كه خدابه گنهكاران داردالبته به گونه اي هم نيست كه اوراگستاخ كندلذاشرط پيروي راقرارداده كه خودپيروي هم اورابه كمال ميرساندومحبت عبد رادرنزد معبودبيشترميكندزيراكه اونيزباعمل خودنشان ميدهدكه عاشق معشوق خوداست.كه باهمه فريبهاي شيطاني ووسوسه هاي فريبنده درعشق خودراستگوست دراسلام اينگونه به محبت پرداخته است وهمانطوركه گفتيم درقران 120مرتبه به ان اشاره شده كه درعوامل ايجادآن اشاره ميشود كه چون قصدبراختصاراست بابيان نشانه هاي عشق برترازنظراسلام وقران به بحث بعدي ميپردازيم
1-انسان بارسيدن به معشوق ازنقص به كمال ميرسد
2-محدودوتمام شدني نيست
همانطوركه درروابط عاشقانه پيشوايان اسلام موردنظراست قال الصادق(عليه السلام)سيدي انامن حبك جائع لااشبع انامن حبك جائع لااشبع انا من حبك ظمئان(اقاي من،من ازعشق توبه گونه اي تشنه ام كه هيچ وقت سيرابي نداردوبه گونه اي گرسنه ام كه سيري ناپذيرام)ويااميرالمومنين عرض ميكند:صبرت على عذابك فكيف أصبر على فراقك[2]
3-مانع رسيدن به محبوبهاي ديگرنيست بلكه به ديگران به ديداثرمعشوق خودمينگرد
لذاديگران هرچندبه اوبامحبت رفتارنكنندولي موجب اذيت وازاراونيستندواگربه اومحبت كنندباانهاعاشقانه پيوند مي يابدهمانطوركه درزندگي عاشقانه پيامبرخداباحضرت خديجه ويادرزندگي اميرالمومنين ودختر رسول خداحضرت فاطمه زهرا(عليهم السلام)نمايانگراست وبه بيان الهي ائمه هدي همه ايمان كه نشانگرارزش مسلمان دراسلام است به ميزان عشق ومحبت اوست «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْحُبِّ وَ الْبُغْضِ أَ مِنَ الْإِيمَانِ هُوَ فَقَالَ وَ هَلِ الْإِيمَانُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ»
و دركلام اميركلام درنامه مالك اشترامده و به حدي زيباست ومختصركه برسردرب سازمان بين –الملل درسي براي همه اديان الهي ازمسيحيت ويهود گرفته تاديگران درسي ابديست به يارباوفاي خود مالك اشتردرزمانيكه اورا براي حكمراني درمصرفرستادفرمود:اي مالك بدان كه كسانيكه درمملكت توهستنديابرادرتوهستنددردين تووياانساني مانند توهستند(اثرمعشوق ومخلوق تو)که حتی به پیروان ادیان دیگراشاره دارد[3]
4-عشق الهي سبب تحرك وشكوفائي است
زيرادرمعشوق اثري ميگذاردكه خودوجهان اطراف رابراي رشد وكمال كه سبب ترويج عشق الهي است ميگردد
درازل پرتوحسنت زتجلي دم زد عشق آتش زدوآتش به همه عالم زد
5-عشق به معشوق نه تنهاپايان نداردبلكه بانزديكي ووصال بيشترميشود
[1] قران كريم سوره ال عمران-ايه31
[2] [مصباحالمتهجد، ص847
[3] نهج البلاغه-نامه حضرت به مالك اشتر
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
محبت خدا(قسمت سوم)
حكمتهاي حفظ حجاب:
اين دستور الهي فلسفه و حكمتهاي متعددي دارد كه به برخي از آنها اشاره ميكنيم:
1. حفظ بهداشت روان:
بنابر آنچه از آيه بدست ميآيد اگر خانمي حجابش را رعايت كرد، در جامعه به عنوان زني پاكدامن شناخته ميشود و از برخي مشكلات و خطرات محفوظ ميشود از اين رو حجاب «محدوديت» نيست بلكه «مصونيت» است و با رعايت حجاب «بهداشت رواني» جامعه تأمين ميشود، و علاوه بر اين كه خود خانمها از آرامش رواني برخوردار ميشوند براي مردان جامعه هم اين آرامش را به ارمغان ميآورند، و دست و چشم طمع ورزان آلوده را هم كوتاه ميكنند.
زيرا خانمي كه بدون حجاب از خانه خارج ميشود، امنيت خاطر ندارد و ترس و دلهره دارد كه مبادا افرادي بيتربيت به او اسائهي ادب كنند؛ از اين رو دچار فشار رواني و ضعف اعصاب ميشود و پس از مدتي اين فشار رواني و ضعف اعصاب، بيماريهاي بسياري را در پي دارد كه از جملهي آنها اضطراب، كم خوابي و كاهش اشتهاء را ميتوان نام برد.
2. حفظ شخصيت زن:
اگر خانمي بدون حجاب در جامعه ظاهر شود شخصيت خود را در معرض خطر قرار ميدهد چرا كه در چنين حالتي، دستخوش حرفهاي زشت و نگاههاي آلودهي افرادي ميشود كه حتي نگاه به آنها نيز ممكن است براي آن زن نفرتانگيز باشد. افرادي لاابالي، ولگرد كه هميشه دنبال فرصتي هستند تا هر چه ميخواهند ببينند و هر چه ميخواهند بگويند.
حال سوال اين است كه آيا بيحجابي به نفع زن است يا به ضرر زن؟ آيا بيحجابي «شخصيت زن» را نشانه نرفته است؟ آيا اين نوع پوشش پس از مدتي بيشخصيتي و هرزگي و بيتربيت شدن زن را در پي ندارد؟
۳ -حفظ آبروي خانواده:
خانمي كه بدون پوشش مناسب از خانه خارج شود همسايگان به او و خانوادهاش بدبين ميشوند و همچنين دختري كه بدون حجاب است و افراد هرزه به او نگاه ميكنند و حرفهاي زشت به او ميزنند آيا آينده و ازدواج او به خطر نميافتد؟ آيا براي خانوادهي او آبرويي باقي ميماند؟ چرا با رعايت كردن حجاب هم آينده و ازدواج خود را تأمين نكنيم؟ و هم به جاي اينكه باعث سرشگستگي خانواده شويم آبروي خانواده را نيز پاسداري كنيم.
4. محكم شدن پيوند خانواده:
پوشش نامناسب و رواج بيحجابي از دو جهت باعث سست شدن پيوند خانوادهها ميشود:
از جهتي وقتي خانمي با پوشش نامناسب از خانه خارج ميشود موجبات نارضايتي شوهر و اعضاي خانواده را فراهم ميكند و موجب بدبيني شوهر يا اعضاي خانواده به او ميشود.
و از طرفي مردها كه بايد تمام توجهشان به همسر و خانوادهي خود باشد، وقتي در جامعه حاضر ميشوند و با زنان بيحجاب روبهرو ميشوند كم كم نظر آنها به اين زنان جلب ميگردد كه اين دو موضوع، خود مقدمهاي است براي فروپاشي خانوادهها و به مرز طلاق رسيدن.
5. استواري اجتماع:
اگر بيحجابي رواج پيدا كند آرامش جامعه نيز از بين ميرود، و به خاطر اين ناامني حتي به مدرسه رفتن دختران، نيز امري ناممكن ميشود. لذا ميبينيم كه آزاديِ در پوشش و آرايش و... به جايي ميرسد كه امنيت جامعه را سلب ميكند زيرا همانطور كه بيان شد در دل چنين «آزادي» يك «زنداني» نهفته است كه نمونهاش را در برخي كشورها شاهد هستيم كه در نتيجهي اين آزادي، افراد براي امور ضروري خود مثل تحصيل يا خريد با چه مشكلاتي روبه رو هستند!؟
6. جلوگيري از فحشا:
زياد شدن فحشا در جامعه پيامد ديگري براي بيحجابي است. چرا كه تصور افراد از شخص بيحجاب اين است كه او با بيحجابي اعلام ميكند كه همه به من توجه كنيد و هر چه ميخواهيد به من بگوييد و...
به اميد آنكه بتوانيم با رعايت حجاب و پوشش اسلامي امنيت و بهداشت رواني خود، خانواده و جامعه را همراه با رضوان الهي به دست آوريم.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
محبت خدا به بندگان(قسمت دوم)
ارزش زن دراسلام![]()
سخن از آن درّ گراني است كه در وجود تك تك زنان نهاده شده است و جزء ذات و فطرت و حقيقت وجودي زن و عفت اوست.
آري زنان ذاتاً عفيفند و جزو ذاتشان است. و اين، فطرت است كه به ارمغان آورنده شخصيّت و كرامت براي اين موجود ممتاز اجتماعي است.
اوّلين و بهترين سلاحي كه ضمانت و صيانت ازعفت زن را بر عهده دارد چيزي نيست جزآن مهم مؤكد در اسلام كه حجاب ناميده مي شود. بشريت بايد به هوش باشد كه بدخواهان و شيطان سيرتان در پي زدودن اين امتياز ويژه از وجود زن، بي مهابا در تلاش اند.
آنان كه در پي ترويج بي حجابي اند، ارزش زن را آن اندازه تنزّل مي دهند كه همسان حيوان، حيايي برايش باقي نماند. منكرين حجاب، به گونه هاي متعدد حربه هاي شيطاني خود را عنوان مي كنند كه ما در اين پست به دو مورد از توجيهاتشان پرداخته و مورد نقد قرار مي دهيم.
توجیهات بی حجابی![]()
آنان مبارزه با حجاب را نوعي دفاع از حقوق و آزادي زن قلمداد مي كنند و حجاب را مانع آزادي زن مي دانند و چنين وانمود مي كنند كه مقام زن برتر از آن است كه وي در چهارچوب يك قانون محدود كننده، از آزادي و حضور مؤثّر اجتماعي محروم گردد و الزام حجاب برزن را نوعي بي اعتنايي به حيثيت انساني و حق طبيعي و بالاخره ظلم به زن مي دانند. آنان حجاب را زنداني براي او معرفي كرده اند. خانم شهره مستشار در كتابي با عنوان "زندانيان چادر" كه در انگليس منتشر شده موارد گفته شده را آورده است(1).
در پاسخ به اين افراد كه داعيه دفاع از آزادي زن را دارند و حجاب را مانع آن مي دانند بايد گفت: آزادي، قلمروهاي متعدد و گوناگوني دارد، مانند: بيان، انديشه، عقيده، فعاليتهاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و هنري. حال، حجاب كدام يك از اين آزاديها را سلب مي كند؟ حضور اجتماعي زنان ممنوع نيست؛ بلكه مطلوب هم هست و در صورتي كه اختلاط زن و مرد با حفظ تمامي شئون صورت پذيرد، حرمت ندارد. وقتي فعاليتهاي اجتماعي و سياسي زنان، ممنوع نيست پس كدام آزادي است كه حجاب، آن را از زن گرفته است.
شايد مراد از آزادي در گفتار اين دسته افراد، هرزگي جنسي و بي بندباري است كه در حقيقت سلب انسانيت و كرامت از زن است. البته كه حجاب اين آزادي را سلب مي كند كه رسالتش هم همين است تا ارزش، وقار و شخصيت زن را حفظ كرده باشد. و البته شايد حجاب سختيهايي را به همراه داشته باشد كه وقتي هدف آن حفظ مقام زن و سلامت جامعه باشد تحمل آن، امر مطلوب و قابل تقدير است. مگر دستيابي به ديگر توفيقات با دشواريها همراه نيست؟(2)
توجيه دوم
زن مانند مرد داراي ذوق، فكر، فهم، هوش و استعدادِ خدادادي است و بيهوده هم نيست؛ پس بايد به كار گرفته شود. وجود اين استعدادها در زن دال برحق استفاده از آنها است. وسوسه گران و مروّجان حيوانيّت اين گونه وانمود مي كنند كه حجاب، مانع بروز اين استعدادها در اجتماع است و همچنين آن را ضربه اي به اجتماع مي دانند؛ چرا كه در صورت الزامي بودن حجاب نيمي از افراد جامعه معطل هستند و حجاب جلوي فعاليتهايشان را مي گيرد.(۳)
آنان غافل اند از اينكه حجاب اسلامي هيچ وقت موجب هدر رفتن چنين سرمايه هاي ذاتي نيست. زنان مسلمان در جوامع اسلامي با حضور در صحنه هاي متعدّد سياسي، اجتماعي و اقتصادي، به ويژه در دهه هاي اخير در جمهوري اسلامي ايران، به اثبات رساندند كه حجاب هيچ گونه منعي براي فعاليّت مثبت زنان ايجاد نمي كند.
حجاب در اسلام لذتهاي جنسي را فقط به محيط خانواده و براي همسر مشروع اختصاص مي دهد(۴) و محيط كار بايد خالص از هرگونه ظاهري باشد كه از آن استفاده جنسي مي شود و عامل تحريك قواي شهواني است. از طرفي همان گونه كه بيان شد اسلام هيچ گونه منعي براي حضور زنان در اجتماع و صحنه هاي گوناگون ندارد؛ همچنان كه در جنگهاي صدر اسلام زنان مسلمان با اجازه پيامبر براي كمك به رزمندگان اسلام (به خصوص در جنگ احد)(۵) همراه آنان از شهر بيرون مي آمدند، و با آب رساني به نيروها، شستن لباسهاي آنان و مداواي مجروحان به آنان كمك مي كردند. حتي در جنگ احد يكي از همين زنان به نام "نسيبه" وقتي جان پيامبر را در خطر ديد و مسلمانان پا به فرار گذاشتند، شمشير به دست گرفت و به دفاع از حضرت پرداخت كه تا حد زيادي در نجات جان ايشان مؤثر واقع گشت.(۶)
همچنين بسياري از مشاغل اجتماعي زمان پيامبر را زنان عهده دار بودند از قبيل كار در مزرعه، پرستاري، معالجه و درمان بيماران و... كه هيچ كدام مورد نهي پيامبر قرار نگرفت.(۷) آيا اينها دلايل محكمي بر بطلان ادعا و توجيه دوم نيست؟
حال كه دريافتيم اسلام با حضور زن در صحنه هاي اجتماعي؛ به شرط حجاب مخالفتي ندارد و حجاب هم خللي در ارائه خدمت وارد نمي كند، كدامين محيط كار، بهره وري اش بيشتر است؟ محيطي كه مسموم به ظواهر شهواني است كه آرامش افراد را به هم مي ريزد يا محيطي كه در پناه عفت و غيرت است؟ بر فرض محال اگر زنان توان حضور در اجتماع را پيدا نكنند و در منزل مشغول جلب رضايت همسر و تربيت فرزند شوند، چه ضرري متوجه جامعه است؟ چرا كه حضرت رسول صلي الله عليه وآله در جواب زناني كه تقاضاي حضور در جنگ مي كردند، فرمود: "انّ حُسْنَ التَّبَعُّلِ يَعْدِلُ ذالكْ كُلَّهُ؛
خوب شوهرداري كردن با جهاد "في سبيل اللَّه" برابري مي كند."(۸)
افرادي كه با اين توجيهات دروغين و استدلالات بي پايه خود را طرفدار حقوق زن جلوه مي دهند خواسته يا ناخواسته، دانسته يا ندانسته در اوج غفلت اند و نمي دانند بي حجابي چه فاجعه اي براي جامعه بشري به بارآورده است.
آثار بي حجابي ![]()
زدودن گوهر حجاب از وجود زن، محو ارزش واقعي انساني از اوست. ارمغان شوم بي حجابي جز تنّزل مقام زن از شخصيت اجتماعي او نيست. از سوي ديگر وقتي زن از اصالت انساني خود عدول كرد، مورد طمعِ هوس ورزان و حيوان صفتانِ انسان نما قرار مي گيرد و ناامني در اجتماع دامنگير زنان جامعه مي شود.(۹) زني كه بدون پوشش، بذك كرده و... در ميان نامحرمان نمايان شود، براي رسيدن به او ديگر به عشق و عاطفه، علاقه قلبي و ميل باطني، كه عامل افزايش بهاي معشوق است، نيازي نيست. در اين صورت او با عينك عشق ديده نمي شود؛ بلكه فقط و فقط براي ارضاي اميال جنسي و شهواني مورد طلب قرار مي گيرد. در اين ميان ماديّات واسطه است، نه انسانيّت. در اين وضعيت، كرامت زن تا اندازه اي سقوط كرده كه حتي مردان، در طلب زنان نيستند، بلكه زنان در پي مردان اند تا با ذلت و خواري خود را به آنان عرضه كنند.(۱۰) و نكته قابل توجه ديگر اينكه افراد فرصت طلب جامعه و آنان كه در هرزه گري غوطه ورند، به دنبال كدامين دسته از زنانند؛ زنان مسلح به سلاح حجاب يا زنان بزك كرده كه همه جا روانند؟(۱۱)
2. فروپاشي خانواده
يكي از آثار رواج بي حجابي اين است كه مردان كم كم از زنان رويگردان مي شوند.(۱۲)
استاد مطهري در كتاب مسئله حجاب مي نويسد: "فلسفه پوشش و وضع كاميابي جنسي از غير همسر مشروع از نظر اجتماع خانوادگي اين است كه همسر قانوني شخص از لحاظ رواني عامل خوشبخت كردن او به شمار مي رود، در حالي كه در سيستم آزاد كاميابيهاي جنسي همسر قانوني از لحاظ رواني يك نفر رقيب و مزاحم و زندان بان به شمار مي رود و در نتيجه كانون خانوادگي براساس دشمني و نفرت بنا مي شود."(۱۳)
مقدمه اصلي روابط نامشروع بين زن و مرد در خارج از خانواده بي حجابي و عدم رعايت عفت است. درچنين وضعيتي ارزش خانواده به شدت سقوط خواهد كرد و اينجاست كه آمار وحشتناك طلاق بيداد مي كند. گواه بر اين ادّعا اسنادِ موجود است. در گزارشي كه در سال 70 از روزنامه اطلاعات به چاپ رسيد، آمار ازدواج در آمريكا، طي 20 سال گذشته در پائين ترين حد بوده است. همچنين در آن گزارش آمده است كه از هر 1000 زن متأهل آمريكايي 15 - 44 ساله، تنها 91 نفر متأهل باقي ماندند(۱۴). آيا باز هم بي حجابي حق زن است؟
3. گسترش فساد
وقتي ارزش زن فقط و فقط در حوزه جاذبه جنسي او منحصر شد و در انظار عموم به نمايش درآمد نتيجه اش چيست؟ بي حجابي بنيان خانواده را فرو مي ريزد و اين مقدمه اي براي رواج فساد است. با فروپاشي خانواده عمل ضد اخلاقي همجنس بازي رواج مي يابد،(1۵) همان طور كه در كشورهاي غربي به وضوح ديده مي شود. همچنين وقتي بنياد خانواده از بين مي رود، كودكان بجا مانده(1۶) از آن كه قربانيان آزادي و بي حجابي اند، زير چتر كدام نهاد تربيتي، اخلاق و ادب را خواهند آموخت كه مانند تربيت يك مادر در خانواده محكم و استوار باشد؟
فساد برخاسته از بي حجابي و آزادي غيرمشروع زن بسيار خطرناك است. محمد غزالي در كتاب خود از جورج بالوشي هورفت نويسنده غربي نقل مي كند كه او از اين خطر به عنوان خطر بمب جنسي ياد مي كند و از سازمان بهداشت جهاني مي خواهد كه چاره اي براي حل اين بحران بينديشد.(1۷)
4. ركود فعاليتهاي مفيد اجتماعي
وقتي جامعه و محيط اجتماعي سلامت و صلابت خود را با بي بندوباري از دست بدهد و فساد گسترش يابد، استعدادهايي كه مي توانند در خدمت تحقيق، تعليم، تعلم، تفكر، سازندگي و بالندگي جامعه قرار گيرند، در خدمت آنچه نبايد، قرار مي گيرند و اينجاست كه پتانسيل عظيمي از نيروهاي انساني تباه خواهد شد.(1۸)
دليل طرح مسئله بي حجابي
علّت طرح مسئله بي حجابي به بهانه دفاع از زن چيست؟ جوابهاي متعددي را مي توان عنوان كرد ولي مهم ترين آنها دو مسئله است:
1. شهوت طلبي مردان
افراد شهوت پرست و لذت گرا براي ارضاي اميال جنسي خود در صدد برآمدند تا با عناوين فريبنده اي چون "حقوق زن" و "آزادي زنان" آنان را از قيد و بند حجاب رها سازند و از خانه ها بيرون بكشند تا ميل شهواني و حيواني خود را ارضا كنند.(۱۹)
2. بهره كشي اقتصادي
كارفرمايان و سرمايه داراني كه به دنبال نيروي كار ارزان بودند، زنان را افراد مناسبي ديدند؛ چون كمتر از مردان حقوق مي گرفتند، به همين منظور بحث آزادي آنان را مطرح كردند.(۲۰) همچنين استفاده از زن عريان در فيلمها و... درآمد كلاني براي شركتهاي سينمايي و... داشت.
حجاب در اوج بي حجابي
گرايش زنان و دختران بي حجاب در جهان به حجاب در صحنه هاي فراواني به چشم مي خورد. به عنوان مثال، با اينكه در دولت فرانسه فعاليتهاي عجيبي عليه اسلام ديده مي شود، گرايش مردمش به اسلام و حجاب فراوان است.(2۱)
افرادي مانند: فريده سيف نصر، سهيد رمزي و... از هنرپيشه گان مصري مي گويند ما پس از حجاب، خود را دوباره پيدا كرديم.(2۲)
جايگاه حجاب در اسلام
خداوند متعال در قرآن مسلمانان را از نگاه به نامحرم نهي مي كند و دوري از نگاه حرام را واجب قلمداد مي نمايد.
"قُل لِلْمؤمِنينَ يَغُضُّوا مِنْ أبْصرِهِمْ ويَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ"؛(2۳)
"به مؤمنين بگو چشمهاي خود را از نگاه به نامحرم فرو گيرند و دامان خود را حفظ كنند."
"وَقُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أبْصرِهِنّ ويَحْفَظْنَ فُروجَهُنَّ..."؛(2۴)
"به زنان با ايمان بگو چشمهاي خود را از نگاه هوس آلود فرو گيرند و دامان خويش را حفظ كنند... ."
طبق اين دو آيه نگاه به نامحرم چه زن و چه مرد متقابلاً حرام است. همچنين به پوشاندن شرمگاه از منظر نامحرم، (غير از شوهر و همسر) امر شده و آشكار نمودن آن حرام است.(2۵)
خداوند متعال در قرآن در ادامه آيه 31 از سوره نور به ويژگي اصلي زن كه حجاب است اشاره مي كند و مي فرمايد: "وَلايُبْدِين زِينَتَهُنَّ إِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها"؛ "و زينت خود را جز آن مقدار كه آشكار است نمايان نكنند."
در اين آيه كه نهي از آشكار نمودن زينت است، مراد محل زينت است نه خود زينت. چون خود زينت از قبيل گوشواره و دستبند يا... آشكار كردنش اشكالي ندارد و حرام نيست، پس مراد محل آن زينتهاست، مثل: گوش كه محل گوشواره است. خداي متعال آن دسته از مواضع و محل زينت را كه آشكار است از اين حكم استثنا كرده و در روايات آمده است كه مراد از آن، صورت، كف دو دست و قدمها است.(2۶)
مرحوم علامه طباطبايي در تفسيرالميزان روايتي از امام صادق عليه السلام نقل مي كند(2۷) در جواب سؤالي كه پرسيده شده بود، زني كه به مردي محرم نيست چه مقدار نگاه به او حلال است؟ فرمود: صورت و كف دو دست و قدمها. و همچنين از امام موسي بن جعفرعليهما السلام از كتاب قرب الاسناد حميري نقل كرده كه در جواب چنين سؤالي فرمود: صورت و دو كف و دو قدم.
همچنين خداوند در ادامه همان آيه مي فرمايد: "وَلايَضْرِبْنَ بِأرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمْ مايُخْفيِنَ مِنْ زِينَتِهِنَّ و..."؛(2۸)
"هنگام راه رفتن پاهاي خود را به زمين نزنند تا زينتهاي پنهانشان دانسته شود."
خداوند متعال با اين بيانات زنان و مردان را به كمال رعايت عفت و دوري از اموري كه مي تواند عامل برافروختن آتش شهوت شود دعوت مي كند. در بخشهايي از آيه 31 سوره مباركه نور آمده است: "وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمْرِهِنَّ علي جُيوبِهِنَّ"؛ "روسري خود را بر سينه افكنند [تا گردن و سينه با آن پوشانده شود]."
علامه طباطبايي در تفسير اين آيه مي گويد(۲۹): "كلمه خُمُر جمع خمار است، يعني جامه اي كه زن سر خود را با آن مي پيچد و زائد آن را به سينه اش آويزان مي كند و كلمه جيوب به معني سينه ها است، پس معني آيه اين مي شود: به زنان دستور بده تا اطراف مقنعه ها را به سينه هاي خود انداخته، آنرا بپوشانند."
پس پوشاندن سينه هاي زن وبه تبع آن گردن واجب است.(3۰) و همچنين در ادامه آيه 31 سوره نور در حرمت آشكار نمودن زينت، استثنايي بيان مي شود و آن اينكه: "وَلايُبْدين زِينَتَهُنَّ إلاَّ لِبُعولَتِهِنَّ أوْ... "؛ "نبايد زينت خود را آشكار كنند، مگر براي شوهران خود يا... ."
حجاب براي زن نزد افراد زير واجب نيست:
1. پدر؛ 2. مادر؛ 3. پسر پسر؛ 4. شوهر؛ 5. پسرهمسر؛ 6. برادر؛ 7. پسربرادر؛ 8 . پسرخواهر؛ 9. زن مسلمان؛ 10. بردگان؛ 11. پيران و بچه هايي كه تمايلي به زن ندارند؛ 12. كودكاني كه از عورات جنسي و امور زنان با خبر نيستند.(3۱)
کلام راباروایتی ازرسول خدا به پایان میبریم
در روايتي از پيامبر(ص) حكايت شده كه دو گروه اهل آتشاند يكي از آنها كساني هستند كه حجاب خود را رعايت نميكنند "كاسيات عاريات(صحيفه الرضا(ع)، ج 3، ص 1680 و ميزان الحكمة، ج 2، ص 259.) از اين روايت معلوم ميشود كه رعايت حجاب شرط ورود به بهشت است.
منابع:
1) جوانه رشد، مهدي مهريزي، چاپ اول، 1379، تهران، ص 71.
2) آسيب شناسي حجاب، مهدي مهريزي، چاپ اول، 1379، تهران، جوانه رشد، ص 71-73
۳) آسيب شناسي حجاب، مهدي مهريزي، ص 61.
۴) مسئله حجاب، مرتضي مطهري، صدرا، ص 105 و 106.
۵) فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام، جعفر سبحاني، نشرمشعر، چاپ پانزدهم، 1382، قم، ص 290 و 291.
۶) همان.
۷) آسيب شناسي حجاب، مهدي مهريزي، ص 62و63.
۸) فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام، جعفر سبحاني، ص 290.
۹) درّ و صدف، محمد شجاعي، نشرمحيي، قم، چاپ اول، 76، ص 52.
۱۰) پرسشها و پاسخها، محمدتقي مصباح يزدي، مؤسسه امام خميني، قم، 1382، ج 50، ص 101.
1۱) مسئله حجاب، مرتضي مطهري، صدرا، ص 68و69.
1۲) پرسشها و پاسخها، محمدتقي مصباح يزدي مؤسسه امام خميني، قم، 1382، ج 5، ص 101.
1۳) مرتضي مطهري، مسئله حجاب، صدرا، ص 78.
۱۴) روزنامه اطلاعات، چهارشنبه 6/6/1370، ص 13.
۱۵) پرسشها و پاسخها، محمدتقي مصباح يزدي ص 101.
1۶) همان، ص 102.
1۷) مسائل زنان سنتهاي بين كهن و جديد، محمد غزالي، ترجمه مجيد احمدي، نشراحسان، 1379، چاپ اول، ص 60.
۱۸) براي مطالعه بيشتر ر.ك: مسئله حجاب، مرتضي مطهري، ص 105 و 106.
۱۹) پرسشها و پاسخها، محمدتقي مصباح يزدي مؤسسه امام خميني رحمه الله، 1382، ج 5، ص 99.
2۰) همان.
2۱) مسائل زنان سنتهاي بين كهن و جديد، محمد غزالي، ص 61و62.
2۲) مجله پيام زن، ش 11 و12 و13.
2۳) نور/30.
2۴) همان/31.
2۵) تفسيرنمونه، ج 14، سوره نور، آيه 30و31، ص 438 و... .
2۶) تفسيرالميزان، ج 15، سوره نور، آيه 31، ص 163 و...، ترجمه فارسي.
2۷) همان.
2۸) همان، ص 160.
۲۹) تفسيرالميزان، ج 15، سوره نور، آيه 31، ص 441، ترجمه فارسي.
3۰) تفسير نمونه، ج 14، سوره نور، آيه 31، ص 430.
3۱) براي مطالعه بيشتر ر.ك: تفسيرنمونه، سوره نور، آيه 31.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
یکی ازکسانیکه متاسفانه درجوامع امروزی به عنوان ابزارتبلیغاتی برای برای ابزاروحتی بغضی مواقع برای بی ارزش ترین لوازم به کارمی رود«زن» است که به عنوان عروسکی شب گردان دردستان انسانهای بوالهوس قرارداردودرمقابل خداوندمتعال به این موجود به جنس برابر مردوبه تعبیر قران به اوهم به عنوان جانشین خداوند می نگردکه حتی مانندزن فرعون که درخانه فرعون بودولی خداپرست بودمیتوان الگوی هرمردوزن باایمانی باشدلذا ازدیرزمان درمکتبهای الهی انبیا راماموربه بیان ارزش این موجود مامور می کردوهرگز به زن اجازه نمی دهدخودرا به عنوان کالا درمعرض دیددیگران قرار دهدلذا به اوهمواره دستوربه حفظ شخصیت والای خودداده ماقصدداریم به این موجودالهی ومحبت خدابه وی دراسلام عزیز ودیگرادیان بپردازیم ودراین پست به این امرالهی توسط حضرت موسی و عیسی ودرپستهای بعدی ازدیداسلام به ان خواهیم پرداخت .
گرايش فطري انسان او را به نوعي پوشش فرا ميخواند و همين پوشش كه ميل فطرتهاي پاك و تأثير نايافته از انحرافهاي محيط، بدو تعلق دارد، در اديان پيشين مطرح شده است.
بررسي آداب و رسوم اقوام پيشين و گذشتة مردم برخي جامعهها نشان دهندة وجود چنين قانوني در آيين آنها است. در برخي از اقوام و اديان، مسأله پوشش زن با سختگيري و شدت عمل همراه بوده است; مثلاً در اصول اخلاقي تلمود و آيين يهود چنين آمده است: "اگر زني به نقض قانون يهود ميپرداخت; چنانكه مثلاً بيآن كه چيزي بر سرش داشت و در ميان مردم ميرفت و يا در شارع عام نخ ميرشت يا با هر سنخي از مردان درد دل ميكرد يا صدايش آن قدر بلند بود كه چون در خانهاش تكلّم مينمود، همسايگانشان ميتوانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد."(تاريخ تمدن ويل دورانت، ج 4، ص 461، شركت انتشارات علمي و فرهنگي.) حجاب را در ايران قديم، هند و آلمان و برخي قبايل نيز ميتوان رديابي كرد. ويل دورانت مينويسد: "بالاتر از سرزمين ارمنيان و در كنار درياي سياه، سكاها بيابانگردي ميكردند و زنان خود را سخت در پرده نگاه ميداشتند."(همان، ج 1، ص 336 / ر.ك: حجاب از ديدگاه قرآن و سنت، فتحيه فتاحيزاده، ص 15ـ21، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي.)
بنابراين حجاب در اديان پيشين به نوعي بوده است، ولي گذر زمان و انحرافهاي جامعهها و دوري آنها از مسائل معنوي باعث شد تا عملاً بيشتر مردم زير بار چنين قانوني نروند.
در زمان حضرت عيسيغ و بر اساس آيين مقدس آن حضرت نيز حجاب و پوشش براي زنان بوده است، و بررسي تاريخ و دوران زمان پيامبري آن حضرت نشان ميدهد كه حجاب زنان طبق آيين مسيحيت به اين شكل كه امروزه در غالب جوامع مسيحي رواج دارد نبوده است; چنان كه هم اكنون نيز راهبهها و مادران مقدس در كليساها داراي پوشش كامل هستند.
ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن ميگويد: در عصر مسيحيان زنها در محافل مذهبي پذيرفته ميشدند... و حضورشان در مراسم عبادت بدون حجاب ممنوع بود... زنان مسيحي همچنين ميبايستي از استعمال وسايل بَزك و جواهر و... خودداري ميكردند...".(براي آگاهي بيشتر ر.ك: تاريخ تمدن، ويل دورانت، ترجمه: حميد عنايت، پرويز داريوش، علي اصغر سروش، ج 3، ص 698 ـ 699، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي.) به هر حال حضرت مريمدر مقابل نامحرم داراي پوشش كامل بوده است و اين شيوة لباس زنان مسيحي در غرب در قرون اخير و پس از رنسانس معمول شده است.
حجاب در شريعت موسي(ع):
"ويل دورانت" راجع به قوم يهود و قانون تلمود مي نويسد: "اگر زني به نقض قانون يهود مي پرداخت، مثلاً بي آن كه چيزي بر سر داشت، به ميان مردم مي رفت و يا در شارع عام نخ مي ريسيد يا با هر سخني از مردان درد دل مي كرد يا صدايش آن قدر بلند بود كه چون در خانهاش تكلّم مي كرد، همسايگانش مي توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد".(2)
از كتاب مقدس نيز بر مي آيد كه در عهد سليمان(ع) زنان علاوه بر پوشش بدن، "بُرقَعْ" (روبند) به صورت مي انداختند.(3) همين سنت در زمان ابراهيم(ع) رايج بود. نامزد اسحق "رِفْقه" ابتدا كه اسحق را ديد، برقع به صورت انداخت.(4)
حجاب در شريعت عيسي(ع):
آن چه از حجاب در شريعت موسي(ع) بيان شد، در شريعت حضرت عيسي(ع) نيز وجود دارد، چون عيسي گفت: "فكر نكنيد كه من آمدهام تا تورات و نوشتههاي پيامبران را منسوخ نمايم، بلكه آمدهام تا آنها را به تحقق برسانم".(5)
زنها در قرنهاي اوليه مسيحيت تنها با چادر مي توانستند در مراسم عبادي شركت كنند، زيرا گيسوانشان فريبنده به شمار مي رفت و مي گفتند حتي فرشتگان ممكن است در موقع اجراي نماز از ديدن آنها حواسشان پرت شود!(6) "پاولوس" فرمان داد زنان بايد حجاب داشته و سر خود را بپوشاند.(7)
بنابراين حجاب و پوشش زنان هم در دين يهود وجود دارد و هم در دين مسيحيت، بله در جزئيات حجاب كه چه مقدار پوشش لازم است، بين اديان و مذاهب تفاوت هايي وجود دارد.
پي نوشتها:
1. مجله پيام زن، ش 19، ص 69 - 71؛ ش 20، ص 80 - 83.
2. ويل دورانت، تاريخ و تمدن، ج 4، عصر ايمان، ص 461؛ ابراهام كهن، گنجينهاي از تلمود، ص 186.
3. كتاب مقدّس، عهد قديم، سفر نشيد الاناشيد، باب 5.
4. همان، سفر تكوين، باب 24.
5. عهد جديد، انجيل متي، باب 20.
6. تاريخ تمدن، ج 9، ص 242، به نقل از مجله پيام زن، ش 20، ص 80 - 83.
7. جلال الدين آشتياني، تحقيق در دين مسيح، ص 286.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
سالهاتاریخ شمسی گشت وگشت ![]()
![]()
شادمان شدتاشنیداین سرگذشت
روزمیلادامام هشتم است ![]()
![]()
هشت هشت جمعه هشتادوهشت
این پست راه مناسبت ولادت امام مهرومحبت قرارداده ام وازپست بعدی بازهم به موضوع محبت خواهیم پرداخت ولادت باسعادتش مبارک
امام رضاعليه السلام و مناظره با عالم مسيحي
صفوان بن يحيي، از دوستان نزديك امام رضاعليه السلام گويد: يوحنّا، معروف به "ابوقُره" از انديشمندان علم كلام در جهان مسيحيت، از من خواست كه او را به حضور حضرت رضاعليه السلام ببرم. من از حضرت رضاعليه السلام اجازه گرفتم و او را به حضور امام عليه السلام بردم. "ابوقُره" فرش زير پاي امام را بوسه زد و گفت: "دين ما چنين از ما خواسته كه اين گونه به شريف ترين افراد زمان خود احترام كنيم."سپس از امام پرسيد: "نظر شما درباره گروهي كه ادعايي مي كنند و گروه ديگر آن ادعا را تاييد مي كنند، چيست؟"امام فرمود: "ادعاي فرقه اول درست است."ابوقره پرسيد: "نظر شما درباره گروه ديگري كه ادعايي دارند ولي گروه ديگري غير از خودشان آن را تصديق نمي نمايند، چيست؟"امام فرمود: "ادعاي گروه دوم بي اساس است."
ابوقره گفت: "ما (مسيحيان) ادعا داريم كه عيسي بن مريم روح اللَّه و كلمه خداست. مسلمانان در اين ادعا با ما موافقند. و مسلمانان ادعا دارند كه محمدصلي الله عليه وآله پيامبر است، ولي ما آن را قبول نداريم، بنابراين بهتر است در آن چيزي كه اتفاق نظر داريم همان را بگيريم. و اين كار شايسته تر از اختلاف است."
امام رضاعليه السلام فرمود: "نام تو چيست؟" او گفت: "يوحنا". فرمود: "اي يوحنا! ما ايمان به عيسايي داريم و آن عيسي را روح خدا و كلمه (مخلوق) خدا مي دانيم كه ايمان به محمدصلي الله عليه وآله داشته باشد و بشارت به آمدن او داده باشد و بر خود اقرار كند كه بنده خداست. اگر به ادعاي شما عيسي روح خدا و كلمه خدا است، ولي ايمان به محمد ندارد و بشارت به آمدن او نداده است و اقرار به عبوديت خود در برابر خدا نمي كند، ما از او بيزاريم. بنابراين ما در كدام نقطه با هم موافق هستيم، تا در همان نقطه با هم باشيم و آن را محور حل اختلافاتمان قرار دهيم؟"
ابوقُره از اين پاسخ دندان شكن در بن بست قرار گرفت و برخاست و با ناراحتي تمام به صفوان گفت: "برخيز برويم، از اين مجلس چيزي عايد ما نمي شود."(منتهي الامال)
با آل علي هر كه درافتاد برافتاد
بس تجربه كرديم در اين دير مكافات
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
حقيقت عشق ومحبت
طبق وعده ای که داده بودیم به بحث مختصر ودرحدامکان کاملی درموردموضوع محبت درمسیحیت واسلام می پردازیم ازهمه دوستان عزیزی که دراین موضوع مارابانظرات سازنده خودکمک میکنندتشکر میکنیم
ريشه محبت حب است به معني دوست داشتن كه اين حب وقتي زيادشودبه عشق تعبيرميشود وعشق يعني محبت زيادداشتن شعراي فارسي زبان عشق رااكسير مي نامندكه قدرت تبديل داردوعشق آن است كه دل راميكند واگرنباشد دل نيست ازجمله آثارعشق نيرووقدرت است مثل مرغي كه ازصداي كودكي فرارميكندوقتي بچه دارميشودقدرت دفاعي ميگيرد،عشق ومحبت سنگين راچالاك ميكندوكندذهن راتيزهوش،مثل پسرودختري كه ازدواج ميكنندهمان پسري كه تابحال بايد اورابه سختي بيدارميكردندبعدازدواج به تلاش وكوشش مي افتدتازندگي زناشوئي خودرااداره كند،عشق ازبخيل بخشنده وازكم طاقت وناشكيبامتحمل وشكيبا مي سازدعشق قواي خفته را بيدار ميكنندوعشق تصفيه گراست ونفس راتكميل ميكند
ازمحبت تلخهاشيرين شود
ازمحبت مسهازرين شود
عشق حصارشكن است وانسان راازخودپرستي خارج ميكندالبته حب ذات يدروجودهركسي وجوددارد وامر زائدي نيست سلاحي است كه مبارزه باخودپرستي باآن انجام پذيراست وبه همين جهت عشق ومحبت يك عامل بزرگ اخلاقي وتربيتي است مشروط براينكه خوب هدايت شودوصحيح استفاده شود[1]
عشق سازنده ياخراب كننده
علاقه وقتي به حدي رسيدكه انسان رامسخركندعشق ناميده شود كه انواعي داردبرخي زودگذر است كه دروجود حيوانات هم وجودداردبه سرعت مي ايدوبه سرعت ميرود وقابل اعتمادنيست انسان نوعي ديگراحساسات دارد كه ازلحاظ حقيقت مغايرباشهوت است بااين احساس معشوق درنظرش احترام پيدا ميكندبرخلاف نوع قبل كه فقط به فكرسوء استفاده است دراين نوع مدعي عشق فقط به فكرخوداست لكن درنوع سازنده فقط معشوق رامي بيندوخودرابراساس ميل وخواسته اوتربيت ميكند اين نوع عشق است كه دراديان الهي ازآن سخن به ميان آورده .
خشم وشهوت وصف حيواني بود
مهرورقت وصف انساني بود
[1] جاذبه دافعه شهيدمطهري
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
بنام اوكه جزاوهيچ نيست
شهادت رئيس مكتب علوم جهان مغزمتفكرجهان امام جعفرصادق (عليه السلام) برعاشقان علم ومعرفت وانديشه تسليت باد
طبق تحقيقات موسسه آكسفوردآلمان كه متشكل ازدانشمندان مختلف اديان الهي اعم ازمسيحي ويهويد و...براين مساله كه چرابه مكتب تشيع جعفري ميگويندبه اين نتيجه رسيدندكه اكثراكتشافات روزوعلمي بشري ريشه درروايات اين امام داردوسرانجام زانوي ادب برزمين زدندواعتراف كردندكه اين فرمايشات نميتواندازانسان معمولي صادرشودوبايدبه اين مطلب اعتراف كردكه اين سخنان اززبان معصوم صادرشده اكنون به پاره اي ازاين اعترافات اشاره ميكنم براي بدست آوردن كامل مطالب به كتاب مغزمتفكرشيعه جعفرصادق مراجعه فرمائيد
1-نظريه موادتشكيل دهنده بدن كه چندين قرن بعد مندليوف آنهارادرجدولي تنظيم كرد0كه تازمان حضرت نظريه بطلميوس حاكم برنظرات علمي جهان انروز بودكه ذرات جهان ازچهارعنصرتشكيل شده ولي حضرت فرمودندهرچه درخاك وجود دارد دربدن انسان هم وجود داردچهارعنصر خيلي زياد،هشت عنصركمترازاين چهارعنصرولي زيادترازعناصرديگروهشت عنصرهم كمتروبقيه عناصربه ميزان مختلف دربدن انسان وجود دارد،كه درچندقرن بعددركالبدشكافي كه فلاماندي فرانسه براعضاي تشكيل دهنده بدن انسان شدباشگفتي به نتيجه فرمايشات امام رسيدند كه دربدن 109عنصربه ترتيبي كه امام صادق فرموده بودوجوددارد
2-نظريه اي كه به اختراع تلسكوپ توسط گاليله ودانشمند قبل اوانجام شدكه اين هم درفرمايشات حضرت نهفته بود
3-اشاره حضرت به سرعت نوري
4-فرمايش علمي حضرت درموردعبوربيماري ازهمه عناصرحتي سرب به جزشيشه كه درتشكيل اتاق بستري ويژه درحال حاضراستفاده ميشود
5-آرامش كودك درزمانيكه درسمت چپ بدن مادرقراربگيردكه تاقرنها بعدحتي شيعيان رازاين موضوع رانمي دانستندوبه فرمايش حضرت بانگاه تقدس وگاهي تقيه مينگريستند
6-فرمايش حضرت كه طبق اعتراف اين دانشمندان، علم بشرهنوز به كشف آن نرسيده ازانرژي دروني ماده است كه به گفته اين دانشمندان انرژي هسته اي نيزشامل آن نميشود زيرااين انرژي كه ازانرژي اتم آزادشده انرژي ماده است ولي حضرت فرمودنداگريك كيلوماده ويك كيلوضد ماده تشكيل شود قادراست انرژي يك سال همه موجودات روي زمين راتامين كند
7-فرمايش حضرت برگردش زمين به دورخودوبه گردخورشيدكه تازمان حضرت اين نظرحاكم بودكه خورشيدبه دورزمين ميگرددوحضرت درسن 10سالگي درحضورپدرشان امام باقربه اين مطلب اشاره كردواثبات كرد كه زمين به دورخورشيد مي چرخد
آري اين نظرات حضرت ودههامورد ديگرراجع به علوم مختلف كه دراين كتاب وكتب ديگرمانندتوحيدمفضل،طب الصادق،وكتب ديگري كه ازحضرت به عنوان ميراثي پربهابراي شيعه مانده تنهانمي ازاقيانوس بيكران علم يكي ازامامان شيعه است كه تنهاچندصباحي توانست نظرات خودرابيان كند واگرنبودظلمي كه دستگاههاي ظلم وجوربه اين اهلبيت دارندكه به تعبير اين امام مظلوم كه حتي بين دوستانش مظلوم است فرمود«اگراين قدركه رسول خدادرمحبت
مااهلبيت سفارش كردبه بدرفتاري باما اهلبيت سفارش ميكرد نميتوانستند بيشترازاين به مااهلبيت ظلم كنند» به اميدروزي كه باظهورمنجي بشريت حضرت بقيه الله روحي له الفداه) ائمه هدايت بتوانندكشتي هدايت رابه ساحل بيكرانه علم ومعرفت برسانند
سینه ام مجمرپرآتش ودل شعله وراست
دیده ام چشمه جوشان شده ازغصه تراست
صادق ال عبایم من ودرخاک بقیع
بی نشان قبر من ازقبر همه دورتراست
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |














