ولادت باسعادت جواد الائمه و مسیح دلها امیر المومنین -علیهما السلام بر همه زنده دلان عالم مبارک

این امامان کیستند که خلق از معرفت آنها عاجز است و اگر دریاها مرکب و درختها قلم شود از نوشتن کرامت و بزرگواری آنها نتوانند دم زنند اما قلب عاشق به همین ران ملخ در دست موران بر در کاخ سلیمان عالم خوش است ما هم به همین جهت این مطلب را به عاشقان مولا تقدیم میکنیم

زيبايي شناسي جرج جرداق مسيحي

جرج جرداق مسيحي اديب بلند پايه لبناني نيز نهج‏البلاغه را معجزه‏ي قولي و اعجاز ادبي دانسته و با نگاهي زيباشناسانه جلوه‏هاي بلاغت و شگفتيهي حکمت آنرا در معرض ديده و دل قرار داده است. [1]  او در فصلي از کتاب خود که به شگفتيهاي نهج‏البلاغه پرداخته است چنين مي‏نويسد:
او پيشوايي بزرگ در ادب بود، همچنان که در اثبات حقوق و تعليم و راهبري نيز امامي بي‏مانند بود. و نشانه‏ي اعجاز ادبي امام کتاب نهج‏البلاغه است که براساس بلاغت عرب برخاسته، چنانکه قرآن هم در استوايي برتر چنين بلاغتي را حائز گرديده است. سبک و اسلوب بلاغت عربي طي سيزده قرن بر همين بنيان برخاسته و از فروزش اين روش رساي ممتاز فروگرفته و از بيان سحرانگيزش بهره يافته است.

علي، بلاغت بيان عربي را از گذشته به روزگار خويش پيوند داد و زيباييهاي سبک روشن پيش از اسلام را که با سلامت فطرت صحرايي عرب همراه بود با روش پاک و مصفاي ادب اسلامي که متضمن پاکيزگي فطرت ديني و منطق استوار آسماني است بدون هيچ گونه جدايي و گسستي هماهنگ ساخت و آن چنان بلاغت پيشينه‏ي عرب را با جذبه‏ي سخن پيامبر در آميخت که سخنش بدانجا رسيد که گفتند بيان او فروتر از کلام خالق و فراتر از سخن مخلوق است.
در اين مورد جاي هيچ گونه شگفتي نيست، زيرا براي علي همه‏ي وسايل اين بلاغت برين و ممتاز آماده بود، بدان جهت که او در محيطي پاک و سالم و صافي رشد يافت و با پيامبر که حکمتي والاتر از همگان داشت زيست کرد و رسالت راستين پيامبر را در والاترين مدار گرمي و نيرو دريافت و استعداد توانا و خدادادي‏اش را بر اين امتيازات بيفزود و همه‏ي امکانات برتري اجتماعي و فطري و خانوادگي برايش فراهم آمد. اما تيزبيني و ذکاوت سرشار او در همه‏ي عبارات نهج‏البلاغه تاثير عميق به جا گذاشت، ذکاوتي زنده، توانا، گسترده و ژرف که هيچ‏گونه تعمقي را رها نکرد و آنچنان همه‏جانبه و نامتناهي بود که هيچ جانبي را خالي نگذاشت و هيچ کم و بيشي در سخنش ناگفته نماند. او در عميق‏ترين مسائل انساني فرورفت و پيچيده‏ترين رموز را دريافت و در نهانگاه اسرار حيات نفوذ کرد و نتايچي راستين از کاربرد اين همه ابزار دقيقدر نزديکترين و دورترين چشم اندازهاي معنوي به دست آورد.
از امتيازات اينتيزبينينادر و بي مانند علوي پيوستگي منطق استواري است که در سخنش مشهود است، چنانکه پيوند انديشه‏اش را در ابعاد گونه‏گون نشان مي‏دهد و نتايجي متحد و طبيعي از پيوست حلقه‏هاي علت و معلول درک و بيان و ابراز مي‏دارد،
نانکه افکارش از بحثي به ديگر بحث گرده خورده و انسجامي تام جاي هرگونه انفاصلي را گرفته و هر يک به ديگري تکيه کرده است و اين دليل گسترش انديشه و نظري اس که الفاظ را چنان به استخدام کشيده که تامل و ژرف‏انديشي را به همراه مي‏آورد و هر عبارت آن آفاق تازه را در وراي افقهاي فکري مي‏گشايد.
از چه چشم‏انداز گسترده‏اي در روشهاي عميق انديشه مي‏توان به کشف حقيقتي چون گفتار علي دست يافت آنجا که گويد:

«الناس اعداء ما جهلوا.» [2] .
مردم با آنچه نمي‏دانند دشمنند.
«قيمهکل امري ما يحسنه.» [3] .
انسان را آن بهاست که در ديده‏اش زيباست.
«الفجور دار حصن ذليل.» [4] .
بدکاري قلعه‏ي پستي و خواري است.
يا کدام سخن کوتاه، اين چنين اعجاز انگيز است که گفت:
«تخففوا تلحقوا.» [5] .
سبکبار باشيد تا زودتر برسيد.
و کدام عبارتهاي بلند و ممتازي است که همچون گفتار علي الفاظي را دربر گيرد که با قالبي تنگ مفهومي گسترده يابد و همچون الهامي بر جان سخن فرود آيد.
کدام تيزبين و ژرف‏انديشي است که بتواند روان حسود و خاصيت روحي او را بکاود و حقيقت حالش را باز نمايد و درباره‏اش اين چنين بگويد:
«ما رايت ظالما اشبه بمظلوم من الحاسد: نفس دائم و قلب هائم و حزن لازم. مغتاط علي من لا ذنب له اليه، بخيل بما لا يملکه.» [6] .
من هيچ ستمگري را شبيه‏تر به مظلوم از مرد حسود نيافتم که هميشه غمگين و اندوهگين باشد و بر کسي که بدو گناهي نکرده است خشم آورد و به آنچه به دست نمي‏آورد بخيل باشد.
انديشه‏هاي تازه همچنان در نهج‏البلاغه از نهاد فکرتهاي والايش مي‏زايد و انسان در برابر مجموعه‏اي بي‏پايانقرار مي‏گيرد، ولي نه مطالبي که روي هم انباشته باشد، بلکه سخناني پيوند يافته و مرتب که در مراتبي والا پيش مي‏روند و در هرگام هماهنگ همند و هرگز جدايي و فرقي بين نوشته‏هاي علي و گفته‏هاي ارتجالي بليغش نيست. پس چشمه همان چشمه است که شب و روز مي‏جوشد و فرق و اختلافي در جريان شب و روزش نيست. در خطبه‏هاي ارتجالي او معجزاتي از انديشه‏هاي شکل يافته و خردي حکيمانه و منطقي استوار پديدار است، چنانکه در برابر چنين گفتار مستحکم و منضبط
دچار شگفتي بزرگي مي‏شويم، خاصه وقتي که بدانيم اين سخنان بدون هيچ‏گونه آمادگي وا انديشه‏ي قبلي ايراد شده و حتي چند دقيقه و لحظه هم براي بيان آنها از فرصتي براي تهيه استفاده نشده است. بلکه شور و جوشي بوده که در ذهن امام پديد آمده و بر زبانش بدون هيچ رنج و کوششي جريان يافته است، همچون برقي که مي‏درخشد بي‏آنکه درخشيدنش را پيش آگهي باشد و مانند صاعقه‏اي ک بغرد و خود را براي بانگ و غرض آماده نسازد و يا تندي بادي که مي‏وزد و مي‏شکند و مي‏توفد تا مسيرش پايان يابد و سپس به مدارش باز گردد و هيچ چيز نمي‏تواند که او را از وزيدن باز دارد.
از نمودارهاي ذکاوت نيرومندي که در نهج‏البلاغه به کار رفته مرزبنديهاي مستحکمي است که علي به کمک آن اندوه و اسف عميق خود را که در جانش آشوبي بزرگ برمي‏انگيخت مهار مي‏کرد و نمي‏گذاشت که امواج آن تاثرات و عواطف سخت او را به کام بکشد و بر حکومت عقل چيرگي يابد.
ديگر از امتيازات تيز بيني و درست انديشي علي در نهج‏البلاغه به کار رفته است گونه گوني مساحث و سخنان اوست که در هر کدام نهايت استحکام بيان را رعايت کرده و کم و کاستي در بحث روا نداشته است.
او با منطقي استوار و آگاهانه درباره‏ي دگرگونيهاي دنيا و شئون مردم و سرشت افراد و گروهها سخن گفته و گاهي رعد و برق و افرينش آسمان و زمين را توصيف کرده و هم بهتفصيل درباره پديده‏هاي زنده‏ي طبيعت ابراز نظر کرده و اسرار خلقت خفاش و مورچه و طاووس و ملخ را بيان داشته است و در عين حال براي مردم ، فرمانهاي اخلاقي و اجتماعي وضع کرده و همچنين از آفرينش و زيباييهاي وجود سخن گفته است، چنانکه در ادبيات عرب هرگز چنين توعي در مباحث مختلف، آن چنان که در نهج‏البلاغه به ميان آمده سابقه نداشته است و زيباييهاي شگفت انگيزي از انديشه‏ي درست و منطق استوار که با اسلوبي بي‏مانند در اين بزرگ بيان شده از هر چهت نادر و بي‏همتاست، اما قدرت خيال و هنر ترسيم معاني هم در نهج‏البلاغه ميداني گسترده دارد و بالهاي زيباي خود را در افق گفتاري استوار گشوده است و علي بهنيروي اين امتياز بزرگ که خردمندان روزگار و انديشمندان بزرگ از آن بي‏بهره بوده‏اند توانسته است معانيو مفاهيمي خاص پديد آورد و به زيباترين رنگ و روي آنها را به درخشش آورد و به هر کدام چهره‏اي تازه و رنگين بخشد، چنانکه پيچيده‏ترين مسائل عقلي و فلسفي که
دچار شگفتي بزرگي مي‏شويم، خاصه وقتي که بدانيم اين سخنان بدون هيچ گونه آمادگي و انديشه‏ي قبلي ايراد شده و حتي چند دقيقه و لحظه هم براي بيان آنها از فرصتي براي تهيه استفاده نشده است. بلکه شور و جوشي بوده که در ذهن امام پديد آمده و بر زبانش بدون هيچ رنج و کوششي جريان يافته است، همچون برقي که مي‏درخشد بي‏آنکه درخشيدنش را پيش آگهي باشد و مانند صاعقه‏اي که بغرد و خود را براي بانگ و غرش آماده نسازد و يا تندبادي که مي‏وزد و مي‏شکند و مي‏توفد تا مسيرش پايان يابد و سپس به مدارش بازگدد و هيچ چيز نمي‏تواند که او را از وزيدن باز دارد.
از نمودارهاي ذکاوت نيرومندي که در نهج‏البلاغه به کار رفته مرزبنديهاي مستحکمي است که لي به کمک آن اندوه و اسف عميق خود را که در جانش آشوبي بزرگ برمي‏انگيخت مهار مي‏کرد و نمي‏گذاشت که امواج آن تاثرات و عواطف سخت او را به کام بکشد و بر حکومت عقل چيرگي يابد.
ديگر از امتيازات تيزبيني و درست‏انديشي علي که در نهج‏البلاغه به کار رفته است گونه‏گوني مباحث و سخنان اوست که در هر کدام نهايت استحکام بيان را رعايت کرده و کم و کاستي در بحث روا نداشته است.
او با امنطقي استوار و آگاهانه درباره‏ي دگرگونيهاي دنيا و شئون مردم و سرشت افراد و گروههاي سخن گفته و گاهي رعد و برق و آفرينش آسمان و زمين را توصيف کرده است و هم به تفصيل درباره پديده‏هاي زنده‏ي طبيعت ابراز نظر کرده و اسرار خلقت خلفاش و مورچه و طواووس و ملخ را بيان داشته است و در عين حال براي مردم، فرمانهاي اخلاقي و اجتماعي وضع کرده و همچنين از آفرينش و زيباييهاي وجود سخن گفته است، چنانکه در ادبيات عرب هرگز چنين توعي در مباحث مختلف، آن چنان که در نهج‏البلاغه بهم يان آمده سابقه نداشته است و زيباييهاي شگفت انگيزي از انديشه‏ي درست و منق استوار که با اسلوبي بي‏مانند در اين کتاب بزرگ بيان شده از هر چهت نادر و بي همتاست، اما قدرت خيال و هنر ترسيم معاني هم در نهج‏البلاغه ميداني گسرده دارد و بالهاي زيباي خود را در افق فتاري استوار گشوده است و علي به نيروي اين امتياز بزرگ که خردمندان روزگار و انديشمندان بزرگ از آن بي‏بهره بوده‏اند توانسته است معاني و مفاهيمي خاص پيد آورد و به زيباترين رنگ و روي آنها را به درخشش آورد و به هر کدام چهره‏اي تازه و رنگين بخشد، چنانکه پيچيده‏ترين مسائل عقلي و فلسفي که
از انديشه‏ي علي گذشته پر و بالهايي زيبا از آنها روييده و خشکي و جمودش را از دست داده و به حرکت و حيات گراييده است. ولي قدرت تخيل علي که نمودار بلوغ و نبوغ انديشه‏ي اوست بر مبناي واقعيت پاگرفته و از پايگاهي واقعي و طبيعي برخاسته و تجلي کرده است و آن چنان به رنگهاي زيبا زيور يافته که حقيقت را بروشي نشان مي‏دهد و جوياي واقعيت را به مقصدش مي‏رساند.
علي با نگرش نادر و دريافت گسترده و جوشانش از ديگران امتياز يافته و چون دوران گذاري زندگاني‏اش به حوادثي برخورده که مکر فريبکاران و کينه‏ي ستيزه‏جويان را برانگيخته و يا وفاي پاکمردان و فداکاري مخلصان را جذب کرده است، از اين رهنگذر تخيل نوپردازش نيرو گرفته و تجربتهاي خود را به خدمت گرفته و تابلوهاي زيبا و زنده‏اي از رسم و خط واقعيتها به نقش کشيده است و بر ريشه‏ي همان واقعيتها است که علي شاخه‏هايي پر برگ و بار از شناخت و بيداري و سازندگي به بار آورده است.
در همين جاست که مي‏توان عناصر نيرومند خيال را در نهج‏البلاغه با ترسيمي مشهود و رنگين به نظر آورد و شدت واقعيت و پنه‏ي روشن و خطوط نمايان حقايق را به آشکارايي ملاحظه کرد. زيبايي تخيل علي را مي‏توان در سخناني ه با نهايت اسف پس از جنگ جمل به مردم بصره گفت بخوبي احساس کرد، آنجا که فرمود:
«لتغرقن بلتکم حتي کاني انظر الي مسجدها کجوجو طير في لجه بحر.» [7] .
شهر شما در امواجي بي‏امام غرق خواهد شد، چنانکه گويي هم اکنون مي‏بينم که مسجد آن مانند سينه‏ي مرغي بر تلاطم دريا قرار گرفته است.
و يا مثل اين تشبيه سحرانگيز که گفت:
«فتن کقطع الليل المظلم.» [8] .
فتنه‏هايي همچون پاره‏هاي شب تاريک.
يان اين تصوير و ترسيم زنده و متحرک که فرمود:
«و انما انا قطب الرحي، تدور علي و انا بمکاني.» [9] .
من (همچون) قطب آسيايم که سنگ آن بر گرد من مي‏چرخد و من همچنان استوار برجاي ايستاده‏ام.

يا اين تابلوي شکوهمندي که از خانه‏هاي مردم بصره ترسيم مي‏کند و مي‏گويد:
«ويل لسکککم العامره و الدور المزخرفه التي لها اجنحه کاجنحه النسور و خراطيم کخراطيم الفيله.» [10] .
واي بر خيابانهاي آبادان و خانه‏هاي زراندود و پر تجمل شما که کنگره‏هايش همچون بالهاي عقاب گسترده و ناودانهايش به مانند خرطوم فيل دراز و طولاني است.
از مزاياي تخيل قوي در ادبيات نيروي تمثيل است و اين امتياز در ادب امام از فروغ حيات پرتو مي‏گيرد که نمونه‏اش نشان دادن حالت کسي است که همنشين زمامداري قدرتمند است و همگان ارزومند رسيدن به پايگاه والاي اويند، ولي او به موقعيت خطرناکش آگاه است و مي‏داند که هرگاه امکان دارد که مورد خشم قرار گيرد و بناگهان زندگاني‏اش پايان يابد. اکنون به سخن علي در اين باره توجه کنيم که چگونه موقعيت او را ترسيم مي‏کند آنجا که مي‏گويد:
«صاحب السلطان کراکب الاسد، يغبط بموقعه و هو اعلم بموضعه.» [11] .
همنشيني زمامدار همچون کسي است که بر شير سوار باشد، همگان به پايگاه او رشک مي‏برند، ولي خود مي‏داند که در چه جاي خطرناکي نشسته است.
در مثال ديگر وضع و حال کسي را ترسيم مي‏کند که به سوي دشمني زيانبخش پيش مي‏رود و مي‏کوشد تا خود را به او برساند. در اين باره امام مي‏فرمايد:
«انما انت کالطاعن نفسه ليقتل ردفه.» [12] .
تو همچون کسي هستي که خويشتن را سرزنش مي‏کند که چرا کسي را که در رديف او بر مرکبش سوار بوده کشته است.
و ديگر اين مثال زيبا که درباره‏ي دوستي با دروغگويان بيان شده و گفته است:
«اياک و مصادقه الکذاب فانه کالسراب يقرب عليک البعيد و يبعد عليک القريب.» [13] .
از دوستي با دروغگو بپرهيز که او به مانند سراب است و دور را نزديک و نزديک را دور مي‏نماياند.

از ديگر سوي اعجاز هنرمدي در فن ادب آن است که هنرمند بتواند صحنه‏هاي ترسناک طبيعي را به کمک هنر خويش بخوبي جلوه دهد و اينک مي‏بينيم که پسر ابي‏طالب در اين مورد هنرمندي را به کمال رسانيده و چهره‏ي هولناک مرگ را با قلمي زيبا نقاشي کرده و سخني در اين باره بيان داشته که از عاطفه‏اي عميق برخاسته و از تخيلي خرم الهام گرفته است، ترسيمي که نمايانگر هنري بسر بزرگ است و هيچ کس نتواند به پايه و مايه‏ي اين فن برسد، هنرمندان بزرگ و نابغه‏ي اروپا هم از تصوير چهره‏ي هولناک مرگ با رنگ آميزي زيباي نغمه و شعر ناتوانند.
امام پس از آنکه مرگ را به زندگان يادآوري مي‏کند و رو آنان را به چنين سرنوشتي پيوند مي‏دهد، با بيدارگري شگفت آنگيزي نزديک مرگ را به انسانها آگهي مي‏دهد و از گودال وحشتزاي گور و تنهايي بي امان قبر رنگي سياه و آهني اندوهبار به وجود مي‏آورد، آنجا که مي‏گويد:
«فکان کل امري منکم قد بلغ من الارض منزل وحدته... فياله م بيت وحده و منزل وحشته و مفرد غربه.» [14] .
گويا هم اکنون هر کدام شما به فرودگاه خود در زمين رسيده است... و واي بر او از خانه‏ي تنهايي و فرودگاه ترس و وحشت و جايگاه دوري و غربت.
آنگاه امام مردم را به حقيقت سرنوشتي که به سوي او مي‏شتابند و اتز آن نا آگاهند آهگي مي‏دهد و عبارتهايي بريده و جدا و پشت سرهم بر ايشان مي‏سرايد که گيا صداي طبلهايي است که به آهنگ خود آنها را مي‏ترساند و چنين فرمايد:
«ما اسرع الساعات في اليوم و اسرع الايام في الشهر و اسرع الشهور في السنه و اسرع السنين في العمر.» [15] .
چه با شتاب ساعتها در روزها مي‏گذرد و روزها در ماهها با سرعت پيش مي‏رود و ماهها در سالها شتابان گذر مي‏کند و سالها در روزگار عمر پرشتاب مي‏گذرد.
پس از آن ترسيمي زيبا که خرد را برمي‏انگيزد و عاطفه را شعله‏ور مي‏سازد در ذهن مردم رها مي‏کند و حقيقتي خيال‏انگيز را تجسم مي‏بخشد و حرکاتي پياپي در بيانش
پديد مي‏آورد که از چشمان اشکبار و آهنگهاي ناله گر و پيکرهاي خاک شده سخن مي‏راند و چنين مي‏گويد:
«و انما الايام بينکم و بينهم بواک و نوائح عليکم.» [16] .
همان روزگار بين شما و آنان گريان است و براي شما نوحه گري مي‏کند.
آنگاه عاطفت خيال انگيزيش، عنان رها کرده و زنده‏ترين تابلوهاي جاويد را بهصورت لوحه‏اي از شعر زنده شکل مي‏بخشد و مي‏فرمايد:
«و لکنهم سقوا کاسا بدلتهم بالنطق خرسا و بالسمع صمما و بالحرکات سکونا. فکانهم في ارتجال الصفه صرعي سبات. جيران لا يتانسون و احباء لا يتزاورون. بليت بينهم عري التعارف و انقطعت و نقطعت منهم اسباب الاخاء. فکلهم وحيد و هم جميع. و بجانب الهجر و هم اخلاء. لا يتعارفون لليل صباحا و لا لنهار مساء. اي الجديدين ظعنوا فيه کان عليهم سرمدا.» [17]  اما آنان از جامي نوشيدند که از گويايي به گنگي و از شنوايي به کري و از جنبش به ايستايي افتادند و ناگهان به خوابي گران فرورفتند. همسايگاني که همدم يکديگر نيستند و دوستاني که به ديدار هم نمي‏روند. جامه‏ي شناختشان پوسيد و رشته‏ي برادرش‏شان از هم گسيخت. همگي تنهايند با آنکه فراهنمند و دوستاني که از يکديگر دور افتاده‏اند. براي شب سحرگاهي و براي روز شامگاهي نمي‏شناسن. در شب و روز کوچيدند و به روزگاري ابدي پيوستند.
سپس اين سخن ترسناک را به زبان مي‏آورد و مي‏گويد:
«يا يعرفون من اتاهم و لا يحفلون من بکاهم و لا يجيبون من دعاهم.» [18] .
کسي را که به ديدارشان مي‏رود نمي‏شناسند و با نوحه‏گران خويش همنشين نيستند و توان پاسگويي به کسي ندارند.
آيا اين نوپردازي بديع در تصوير هراس مرگ و هول گور و وضع خفتگان در قبور، تکان دهنده نيست که مي‏گويد: «جيران لا يتانسون و احباء لا يتزاورون» (همسايگاني که همدم هم نيستند و دوستاني که به ديدار يکديگر نمي‏روند) و کدامين هنرمند مي‏تواند
چهره‏ي ترسناک ابدي مرگ را همچون علي ترسيم کند و بگويد: «اي الجديد م ظعنوا فيه کان عليهم سرمدا» (در کدامين شب و روز کوچيدند که بر ايشان هميشگي باشد) و همانند چنين تصويرهايي زيبا در نهج‏البلاغه فراوان است.
اين تيزبيني بي‏نظير و اين بيان خيال انگيز و پرتکان در ادب امام پيوندي طبيعي دارند که عاطفه‏ي پرچوش و فرياد آنها را به فروغ گرم حيات مي‏کشاند و خوني گرم و پرفوران در رگهاي انديشه مي‏دواند و شعور و احساس به ميزان نيروي خرد به سخن مي‏آيد و عاطفه‏اي گرم از مهار عقل رها مي‏شود و هم عنان خرد مي‏گردد.
چون دشوار است که انسان در ميدان ادب و ديگر هنرهاي والابدون همپايي فعال عاطفه از آثار انديشه و خيال، تاثر پذيرد و ابعاد انسان بدون ترکيب فکر و عاطفه ارضا نمي‏گردد و ما چنين تاثير مرکبي را به صورتي تام و کامل در نهج‏البلاغه مي‏يابيم و به هنگام سير در نهج‏البلاغه با امواجي خروشان از عواطفي جوشان برخورد مي‏کنيم.
آيا مهرباني و عاطفت در جانما گسترش نمي‏يابد هنگامي که از علي بشنويم که مي‏گويد:
«لو احبني جبل لتهافت.» [19] .
اگر کوهي مرا دوست بدارد از هم پاشيده مي‏شود.
«فقد الاحبه غربه.» [20] .
از دست دادن دوستان تنهايي مي‏آورد.
و در اين شکايت که به درگاه خدا مي‏آورد و عرضه مي‏دارد:
«اللهم اني استعديک علي قريش، فانهم قد قطعوا رحمي و اکفووا انائي... و قالوا: الا ان في الحق ان تاخذه و في الحق ان تمنعه فاصبر مغموا او مت متاسفا. فنظرت فاذا ليس لي رافدا و لا ذاب و لا مساعد الا اهل بيتي.» [21] .
بار خدايا از تو در برابر قريش ياري مي‏جويم که آنها پيوند خويشاوندي را بريدند و جام را لبريز کردند... و گفتند حق تو آن بود که مي‏گرفتي و اکنون که از تو باز داشته‏اند بايد تسليم شوي، پس با اندوه شکيبايي کن و يا از غصه بمير. در آن هنگام نظر کردم و جز خاندانم ياور و نگهبان و همراهي نيفتم.
و به اين کلام بلند بايد توجه کرد که به وقت دفن همسر والايش فاطمه خطاب به پيامبر گفت:
«السلام عليک يا رسول‏الله عني و عن ابنتک النازله في جوارک و السريعه اللحاق بک. قل يا رسول‏الله عن صفيتک صبري و رق عنها تجلدي. الا ان لي في التاسي بعظيم فرقتک و فادح مصيبتک موضع تعز... اما حزني فسرمد و اما ليلي فمسهد الي ان يختار الله لي دارک التي انت بها مقيم.» [22] .
درود بر تو اي پيامبر خدا از سوي من و دخترت که اينک در جوارت فرود آمد و از هرکس زودتر به تو پيوست. اي پيامبر خدا، از مرگ دختر برگزيده‏ات شکيبايي‏ام به پايان رسيد و توانايي‏ام اندک شد، ولي پس از مصيبت بزرگ مرگ تو و دوري از ديدارت در برابر اين مصيبت نيز شکيبايم... ولي اندوهم هميشگي است و شبهايم به بيداري مي‏گذرد تا اينکه خداوند مرا در جوار تو در آن سراي جاي دهد.
اکنون از زبان «نوف بکالي» بشنويم که درباره‏ي يکي از خطبه‏هاي امام چنين گفت: اميرالمومنين علي‏السلام بر روي سنگي که خواهرزاده‏اش «جعده بن هبيره مخرومي» نهاد. ايستاد ردايي پشمين بر تن داشت و شمشيرش را با بندي از ليف خرما به ميان بسته بود و نعلينش نيز از ليف خرما بود و آنگاه چنين گفت:
«الا، انه قد ادبر من الدنيا ما کان مقبلا و اقبل منها ما کان مدبرا و ازمع الترحال عباد الله الاخيار و باعوا قيلا من الدنيا لا يبقي بکثير من الاخره لا ينفي. ما ضر اخواننا الذين سکفت دماوهم و هم بصفين الا يکونوا اليوم احياء؟ يسيغون الغصص و يشربون الرنق. قد و الله لقوا الله فوفاهم اجورهم و احلهم دار الامن بعد خوفهم. اين اخواني الذين رکبوا الطريق و مضوا علي الحق؟ اين عمار؟ و ابن التيهان؟ و اي ذوالشهادتين؟ و اين نظراوهم من اخوانهم الذين تعاقدوا علي المنيه؟» [23] .
آگاه باشيد، پيروزيهايي که در دنيا فراپيش داشتيد به شما پشت کرد و
گذشته‏هاي سياه دوران جاهلي را به شما روي آورد و بندگان نيکوکار خداي آماده کوچ به سراي ديگر شدند. آنان کالاي اندک و ناپايدار دنيا را به نعيم فراوان و پايدار آخرت فروختند. برادران ما که خونشان در ميدان نبرد صفين ريخته شد، هرگز زيان نکردند که امروز زنده نيستند و غصه‏اي گلوگير ندارند و جام اندوه را نمي‏نوشند. به خدا سوگند که آنان خدا را ديدار کردند و خداي به آنان پاداشي بزرگ بخشيد و پس از ترس و وحشت به جايگاه امن و آسايش جايشان داد. کجايند برادرانم، آنان که بر توسن شهادت نشستند و به پايگاه حق رسيدند؟ کجاست عمار؟ و کجاست پسر تيهان؟ و کجاست ذوالشهادتين؟ و کجايند همانندان که به پيمان خويش وفا کردند؟
(نوف بکالي گفت: آنگاه علي دست به محاسن شريفش کشيد و مدتي دراز گريست.
«ضرار بن ضمره ضبايي» مي‏گويد من امام را مي‏ديدم که در سکوت و تاريکي شب محاسنش را به دست گرفته بود و به خود مي‏پيچيد و اندوهناک مي‏گريست و مي‏گفت:
«يا دنيا، يا دنيا، اليک عني! ابي تعرضت؟ ام الي تشوقت؟ لا حان حينک، هيهات! غري غيري،لا حاجته لي فيک. قد طلقتک ثلاثا لا رجعه فيها! فعيشک قصير و خطرک يسير و املک حقير! آهمن قله الزاد و طول الطريق و بعد السفر و عظيم المورد.» [24] .
اي دنيا، اي دنيا، آيا آهنگ مرا کرده‏اي و به من رو آورده‏اي و به من اشتياق داري؟ هنگام، هنگام تو نيست، دور است دور، ديگري را فريب ده، مرا به تو نيازي نيست. من تو را سه بار رها کرده‏ام و ديگر بازگشتي در آن نيست. زندگاني تو کوتاه است وجاهت ناچيز و آرزويت کوچک. آه از توشه‏ي اندک و درازي راه و دوري سفر و مقصد بزرگ و خطرناک.
اين دريافت و عاطفت داغي که امام در روزگار حياتش شناخت مرا لازم مي‏دارد که به نهج‏البلاغه روي آورم و در مسيرش پويا شوم، چه در آن سوي که برداشتي از بار خشم و اندوه دارد و چه در سويي که مهرباني و خشنودي را برمي‏انگيزد. حتي آنگاه که
خواري و پستي بارانش را در حمايت از حکومت حق در برابر ياري ديگران با اسلحه جان از تباهي باطل مشاهده کرد و دلش به درد آمد و زبانش به شکايت افتاد و به سزنش و توبيخ پرداخت و با سختي و فرياد بانگ زد و همچون رعد در شب تيره غريد، کافي است که خطبه‏ي جهادش را بخواني که چنين آغاز سخن کرد:
«ايها الناس المجتمعه ابدانهم، الختلفه اهواوهم. کلامکم يوهي الصم الصلاب..» [25] .
اي مردمي که پيکرهايتان به هم نزديک و انديشه و آرزوهايتان از يکديگر دور است و سخنان فريب آميزتان سنگهاي سخت را نرم مي‏کند.
آنگاه در مي‏يابي که کدامين حساسيت دردناک و پرانگيزه‏اي، همچون عاطفه شعله‏ور علي است که نبض حيات و اضطراب روحي را به هيجان آورد.
برماست که نمونه‏هاي والاي آثار امام را در بيان عاطفت و مهرورزي و احساس پاک و گرمش از خلال گفتار و عمل و نوشته‏هايش دريابيم و آنها را مقياسهايي بنياني در مسير دريافت و احساس خود قرار دهيم. در اين صورت بايد کتاب نهج‏البلاغه را بگشاييم رنگهايي روشن و زيبا از عواطف پسر ابي‏طالب را به جشم آوريم، عاطفه‏اي نيرومند و جهنده و عميق و جاويدان. [26]  اين موارد گوشه‏هايي از زيباييها و شگفتيهاي نهج‏البلاغه است که نهج‏البلاغه بتمامه چنين است و جلوه‏هاي بلاغت و چشمه‏هاي حکمت آن بي‏بديل است.

 -------------------------
منابع:
[1] ن. ک: جرداق، روائع نهج‏البلاغه، الطبعه الثانيه، مرکز الغدير للدراسات اسلاميه، 1417 ق. صص 16 -9.
[2] نهج‏البلاغه، حکمت 172 و 438.
[3] همان، حکمت 81.
[4] همان، خطبه‏ي 157.
[5] همان، خطبه‏ي 21 و 167، عبارتي که «جرج جرداق» آورده بدين صورت است: «من تخفف لحق» (سبکباران به آرمان مي‏رسند) که در نهج‏البلاغه و ديگر منابع روايي از علي (ع) چنينوارد نشده است، از اين رو بههمان عبارت نهج‏البلاغه که اين جمله مفهوم آن است تغيير داده شد.
[6] محمد بن علي بن عثمان الکراجکي، کنز الفوائد، تحقيق عبدالله نعمه، دارالاضواء بيروت، 1405 ق. ج 1، ص 136.
[7] نهج‏البلاغه، کلام، 13.
[8] همان، خطبه‏ي 102.
[9] همان، کلام 119.
[10] همان، کلام 128.
[11] همان، حکمت 263.
[12] همان، حکمت 296.
[13] همان، حکمت 38.
[14] همان، خطبه‏ي 157.
[15] همان، خطبه‏ي 188.
[16] همان، خطبه‏ي 221.
[17] همان.
[18] همان، خطبه‏ي 230.
[19] همان، حکمت 111.
[20] همان، حکمت 65.
[21] همان، کلام 217.
[22] همان، کلام 202.
[23] همان، خطبه‏ي 182.
[24] همان، حکمت 77.
[25] همان، خطبه‏ي 29.
[26] جرج جرداق، شگفتيهاي نهج‏البلاغه، ترجمه و نگارش فخرالدين حجازي، انتشارات بعثت، صص 155-142.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 توسط مرتضی
با سلام به همه مدعیان عشق و محبت

چند صباحی در مورد محبت الهی پست قرار دادیم و از عشق نوشتیم اما با لاترین در جه عشق و محبت خدا به انسانها محبتی است که در غدیر تجلی کرد و در روز مبا هله (روز مفتخر شدن مسیحیان به روشن شدن مشعل هدایت با معرفی جان رسول عشق و محبت) نشان داده شد است .

ثمره این هدایت در محرم و عاشورا حسینی به اوج خود رسید که مانند خورشیدی در عالم هستی تمام عاشقان را به سوی خود جلب کرده است انچنانکه انطون بارای مسیحی میگوید:

((اگر حسین بن علی از ما مسیحیان بود به نام او در هر کوی وبرزن پرچمی می افراشتیم و مردم را به مسیحیت فرا می خواندیم))

و جلوه های عشقی که بسیجیان در ۸ سال دفاع مقدس از خود نشان دادند.

به یکی از این جلوه های عشق که از وبلاگ یکی از دوستان گرفته شده بنگرید(منبع: وبلاگ استاذنا)

داد می زد گریه می کرد، می گفت: می خواهم صورت برادرم را ببوسم...

اجازه نمی دادند.

یکی گفت: خواهر است ... مگر چه اشکالی دارد؟ بگذارید برادرش را ببوسد.

گفتند: اصرار نکنید نمی شود چون ... این شهید سر در بدن ندارد.

شهید سلطانی بارها می فرمود:

من شرم می کنم در پیشگاه اربابم امام حسین سر در بدن داشته باشم

هفته بسیج و روز مباهله بر تمام عاشقان راه حق و حقیقت مبارک

نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفتم آذر 1389 توسط مرتضی

یکی از هدیه های الهی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در توقیعات شریفشان بهره مندی در زمان غیبت از وجود نائب عام حضرت است که در راس انها جایگاه ولایت فقیه است .لذا به برخی از ثمرات ان از دید مسیحیان اشاره میکنیم

 

جایگله ولایت فقیه

استانلی روم معاون رئیس جمهور امریکا:

آنچه تا کنون همه تحریکات ما را برای براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران با ناکامی مواجه ساخته است اعتقاد مردم ایران به ولایت فقیه بوده است

گری سیک مشاور سابق امنیت امریکا وسازمان سیا اعلام کرد:

این ولایت فقیه بود که در صحرای طبس، تکنو لوژی برتر ما را در اراده خود دفن کرد...باید ان را هدف قرار داد[1]

در اولين ملاقاتي كه مقام معظم رهبري با كوفي عنان داشتند; در آغاز مذاكرات درباره تاريخچه كشور غنا و شخصيتهاي بزرگ آن و موقعيت سياسي و اجتماعي كشور غنا صحبت كردند.كوفي عنان بعد از ملاقات گفته بود:

من با اينكه اهل غنا هستم، درباره كشور خود به اندازه ايشان اطلاع ندارم . ايرانيها و مسلمانها بايد افتخار كنند كه چنين رهبري دارند . اي كاش ايشان دبير كل سازمان ملل بودند .

همچنين بعد از جلسه، كوفي عنان به خبرنگاران گفته بود: از همان ابتداي ملاقات، حضرت آيت آلله خامنه اي قلب مرا تسخير كردند . [2]


[1] هفته نامه عبرتهای عاشورا- سال هفتم/شماره صد و شصت وهفت

[2] مجله مبلغان ش45

نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم آبان 1389 توسط مرتضی

ایام ولادت با سعادت سفینة النجاة سید الشهداء (علیه السلام)و باب الحوائج کربلا قمر بنی هاشم و پاسدار ارزشها ویادگار کربلا علی بن الحسین(علیه السلام) مبارک باد

راه چهارم ایجاد دوستی راهی است که شیعیان از یاران عاشورائی اموختند راهی که الگوی وفاداران عاشورا حضرت ابالفضل  به انسانها اموخت تا انسانهای آزاده تاریخ از هر دین ومذهبی که عاشورا را مینگرندو به ان توجه مینمایند در مقابل وفاداری عباس و یاران حسین بن علی سر تعظیم فرو می اورند

آنطون بارای مسیحی میگوید:

اگرحسین (ع)متعلق به مامسیحیان بوددرهرکوی وبرزن به نام اوبیرقی می افراشتیم وبه نام اوبرای پیشرفت مسیحیت تبلیغ میکردیم

راه دیگر در ایجاد پیوند دوستی وافزایش ان «وفاداری»

به چند مورد از فرمایشات اهلبیت دراین مورد توجه فرمائید

رسول الله (صل الله علیه اله وسلم):نزديكترين شما به من در روز قيامت:

راستگوترينتان در سخن، وبا  وفا ترينتان در پرداخت امانت و وفادارى به پيمان، و خوش‏أخلاق‏ترينتان، و نيز آن كس كه از همه به مردم نزديكتر است[1]

امير المومنين :

آشكارترين جوانمرديها وفادارى در دوستى و برادرى است چه در سختى و چه در فراخى (يعنى جوانمرد كسى است كه با رفيق خود در سختى و فراخى يكسان باشد و در هر دو حال آنچه وظيفه رفاقت و برادرى است انجام دهد)[2]

علی (علیه السلام)فرمود عليه السّلام:

هر كه در راه خدا و بر اساس ايمان به خدا، برادرى به دست آرد و براى خرسندى خدا در برادرى با او وفادارى كند، پرتوى از نور و امانى از عذاب خدا و حجّتى به دست آورده كه روز قيامت، همراه با عزّتى پاينده و يادى فزاينده، به مدد آن پيروز آيد، زيرا مؤمن نسبت به خداى عزّ و جلّ نه پيوسته است نه گسسته. به آن حضرت عليه السّلام عرض كردند: «نه پيوسته است نه گسسته» را معنى چيست؟ فرمود: به او چنان پيوسته نيست كه خود او باشد و از او چندان گسسته نيست كه جز او باشد[3].

 از ابو حمزه ثمالى است كه گفت: امام سجّاد- عليه السّلام- فرمود:

شبى كه صبح روز بعدش پدرم به شهادت رسيد، نزد وى بودم. حضرت به يارانش فرمود: امشب از تاريكى استفاده كنيد و برويد كه اين قوم فقط مرا مى‏طلبند و اگر مرا به قتل برسانند، متوجه شما نمى‏شوند و شما در امان خواهيد بود.

گفتند: نه به خدا! هرگز چنين نخواهد شد.

حضرت فرمود: شما فردا كشته مى‏شويد و كسى جان سالم بدر نمى‏برد.

گفتند: سپاس خدايى را كه ما را به كشته شدن با تو شرافت بخشيد.

آنگاه حضرت دعا كرد و به آنان فرمود: سرهايتان را بالا بگيريد و نگاه كنيد.

اصحاب و ياران حضرت سرهاى خود را بالا گرفته، به مقام و منزلت خود در بهشت نگاه كردند، حضرت هم به آنان مى‏فرمود: اى فلانى! اين خانه تو مى‏باشد و اين قصر توست اى فلانى! اين مرتبه و مقام تو مى‏باشد اى فلانى! و از ميان آنها كسانى بودند كه به استقبال سرنيزه‏ها مى‏رفتند و در برابر شمشير سر و سينه سپر مى‏كردند تا به منزلت و مقام خود در بهشت دست يابند[4]

حسین
سه گل روئیده اندر باغ احساس گل سوسن گل لاله گل یاس

گل اول که ماه عالمین است عزیز فاطمه نامش حسین است

گل دوم نگر غرق است در فضل امید مرتضی نامش ابالفضل

گل سوم گل میعاد باشد امام چهارمین سجاد باشد


[1] تحف العقول-ترجمه جعفرى         48    سخنان كوتاه پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم

[2] رشاد-ترجمه رسولى محلاتى    ج‏1   ص 298   

[3] رهاورد خرد-ترجمه تحف العقول ص  302

[4] وفادارى بى‏نظير ياران امام حسين (ع)جلوه‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام، ص: 574

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم تیر 1389 توسط مرتضی

نويسنده و شاعر و اديب مسيحي به نام «سليمان کتاني»

در پايان کتابش مي‏گويد: «فاطمه، اي دخت مصطفي! اي روشن‏ترين چهره‏اي که زمين را بر روي دو کتف خود بلند کرد، تو جز دو نوبت براي زمين لبخند نزدي: يک بار در سيماي پدر، آن دم که در بستر آرميده بود و تو را مژده‏ي قرب وصل مي‏داد لبخند زدي. و لبخندي ديگر، بدان هنگام گرداگرد لبان تو مي‏گرديد که جان بر لب داشتي و واپسين دم خويش را فروفرستادي... تو هميشه با محبت زيست کردي، تو با پاکي و پاکدامني زيستي، براي پاکيزه‏ترين مادري که دو ريحانه زادي و پروردي و بر قامت آن دو جامه‏اي از خز بخشندگي پوشاندي... تو زمين را همراه با لبخندي استهزاآميز رها کردي و به ابديت پيوستي، اي دختر پيامبر! اي همسر علي! اي مادر حسن و حسين، و اي بزرگ بانوي بانوان همه جهانها و اعصار[1]

و باز در جاي ديگر مي‏نويسد: «قهرماني نيرويي نيست که مستند به تن و بازو باشد، يا مستند به تاج و تخت، بلکه قهرماني چيزي است که منطق عقل، رشد و فهم را به کار گيرد، آنگاه هدف‏ها را تعيين کند و برنامه را ترسيم نمايد. و قهرماني زهرا، چيزي جز اين معني بزرگ نبود. از اين رو از هر چه عامل روشنايي ديگران مي‏شد بهره گرفت، بي آنکه بازوان ناتوان و نزار، و پهلوهاي لاغر و نحيف وي در اين خواست از مؤثر باشد [2]

لوئي ماسينيون محقق فرانسوي

مستشرق و پژوهشگر معروف فرانسوي، لويي ماسينيون که مدتي از عمر خود را وقف شناخت حضرت فاطمه‏ي زهرا (عليهاالسلام) ساخته، در زمينه‏ي شناخت آن حضرت، با گام‏هاي تحقيق پيش رفته و تلاش و کوشش بسيار به عمل آورده است. وي رساله‏ي محققانه‏اي در مورد مباهله‏ي مسيحيان «نجران» با پيامبر اسلام، که در سال دهم هجري در مدينه صورت گرفت، نوشته که در آن نکته‏هاي جالب توجه فراواني مطرح شده است. در آن رساله مي‏گويد:

«اوراد و دعاهاي ابراهيم (ع) از وجود دوازده نور که منشعب از فاطمه هستند خبر مي‏دهد...

تورات موسي از آمدن محمد (ص) و دختر پربرکت او، و دو آقازاده به مانند اسماعيل و اسحق (حسن و حسين) نويد مي‏دهد...

و انجيل‏هاي عيسي (ع) از آمدن احمد (ص) نويد مي‏دهد، و نيز بشارت مي‏دهد که دختر پربرکتي خواهد داشت که دو پسر به دنيا مي‏آورد...» [3]

اری انانکه منتسب به مادر شیعه نیستدند در مورد او اینگونه قلم فرسائی میکنند اما ما شیعیان فرزندان معنوی فاطمة الزهراء(سلام الله علیها) چگونه اورا شناخته ایم و به یادگاری های مادر عمل کرده ایم

برخی یادگاری های مادر:

1.      حیا وعفت در زنان ما

2.      دفاع از ولایت و امامت در همه فرزندان

3.      محبت در تربیت فرزندان

4.      دلسوزی حتی برای غیر مسلمانان که با چادرش یهودیان را به نور دعوت کرد

5.      همسایه داری

6.      اهتمام به عبادات مخصوصا نماز وقران

7.      دفاع از مظلوم

8.      وهزاران یادگار دیگر

به نظرم دیگر جای بازگشت به دامن پرمهر مادر وعمل کردن به یادگارهای اوست مادرمهربانی که همواره به یاد ما بود و حتی درلحضات اخر مارا فراموش نکرد پس جادارد ماهم مادر را فراموش نکنیم

اخرین نیایشهای مادر شیعه دراخرین لحظات عمر شریفشان

قالَتْ عليها السلام : إ لهى وَ سَيِّدى ، اءسْئَلُكَ بِالَّذينَ اصْطَفَيْتَهُمْ، وَ بِبُكاءِ وَلَدَيَّ فى مُفارِقَتى اءَنْ تَغْفِرَ لِعُصاةِ شيعَتى ، وَشيعَةِ ذُرّيتَى [4]

ترجمه :

فرمود: خداوندا، به حقّ اولياء و مقرّبانى كه آن ها را برگزيده اى ، و به گريه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ايشان ، از تو مى خواهم گناه خطاكاران شيعيان و پيروان ما را ببخشى .

 فاطمه درکلام مسیحیان

بغض گلوگير!  

دل غريب من از گردش زمانه گرفت به حسرت غم زهرا، شبي بهانه گرفت

شبانه بغض گلوگير من، کنار بقيع  شکست و، ديده ز دل اشک دانه دانه گرفت

ز اشک جاري چشمم، زچشمه سار دلم  در آن سحر، چمن عشق صد جوانه گرفت

ز پشت پنجره‏ها، ديدگان پر اشکم سراغ مدفن پنهان و بي‏نشانه گرفت!

نشان شعله و دود سراي زهرا را  توان هنوز ز ديوار و بام خانه گرفت!

مصيبتي ست علي را، که پيش چشمانش عدو اميد دلش را به تازيانه گرفت! 

چه گفت فاطمه کان گونه با تاثر و غم  علي مراسم تدفين او شبانه گرفت؟!

فراق فاطمه را، بوتراب باور کرد  شبي که چوبه‏ي تابوت را به شانه گرفت



[1] کتاب «فاطمة الزهراء وترٌ في غمد»، ص 205.

[2] ص 211.

 

[3]  شخصيات قلقه عبدالرحمن بدوي و ضميمه‏ي آن «المباهله» تأليف لويي ماسينيون چاپ ميلان به سال 1944، ص 179.

 

 

[4] .(کتاب کوکب الدری)

 

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389 توسط مرتضی

حاکمان مستکبر مسیحی به تبعیت از یهودیان و با  پذیرفتن نظریه فروید وکنار گذاشتن فرمانهای الهی عیسی نبی درمورد حجاب به جائی رسیده اندکه امروزه مسیحیان؛ و باتبلیغات خود دیگر کشورها را از حجابی که میراث بزرگانی مانند مریم مقدس وزنان پاکدامن الهی است  به دور نگه داشته وبلاهائی را بر سر جهانیان اورده اند که در این پست به برخی اشاره میکنم لذا وظیفه تمام مسلمانان مخصوصا پدر ومادر هاست که هرچه بیشتر به فکر فرزندان خود باشند که رسول الله(صلی الله علیه واله وسلم) فرمود:کسیکه دختر داشته باشد واو رانیک تربیت کند وازنظرعلم خوب تعلیمش دهد همانا چنین دختری مانع رسیدن اتش جهنم به والدین خود خواهد بود[1]

البته انچه درقران درمورد کارهای شیطان وارد شده این است که میفرماید<<َ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبيلِ وَ كانُوا مُسْتَبْصِرينَ

 شيطان كارهايشان را در نظرشان بياراست و آنان را از راه باز داشت. و حال آنكه مردمى صاحب بصيرت بودند. (عنكبوت -38)>>ویکی ازکارهای شیطان توجیه گری است لذااگر پدر ومادر بخواهند به فرزندان خود توصیه کنند ممکن است بهانه جوئی کنند که باید با منطق ومحبت جواب انها را بدهیم مثلا اگربگویند:

باباخدابزگترومهربانتر ازان است که به خاطر چند تارموویک کم ارایش که در بیرون از منزل میزنیم مارامجازات کند ؟

میگوئیم فرزندم اگر بخواهیم اینگونه بگوئیم این توجیه را درمورد همه دستورات دینی میتوان بکار برد مثلا خدا مهربانت ازان است که به خاطرترک چند رکعت نماز وخوردن چند لقمه نان در ماه رمضان درحال روزه و... انسان را جهنمی کند ان وقت چیزی ازدین باقی نمی ماندواز همه اینها که بگذریمخداوند متعال انسان رامختار خلق کرده تا با رعایت دستوراتش خودش راه سعادت راطی کند واین میسر نمیشود مگر با قرار دادن تاج بندگی برسر وعلاوه بر ان دین ما برخلاف مسیحیت یک دین اجتماعی است نه فردی لذا باید نسبت به قوانین الهی اسلام که برای ارامش درجامعه اسلامی است مانند  حجاب بیشتر اهمیت بدهیم برای همین است که درقران درمورد زن با ایمان خدا دستور به رعایت حجاب داده وبه پیامبرفرموده که به زنان با ایمان بگو خود را ازنامحرم بپوشاند وچه بسا اینکه فرموده به زنان مومن بگو،برساند که این حجاب شناسنامه زن مومن است ومی دانیم که بهشت جای مومنین است نه غیر مومن

-بابا نشد که،خدا این همه دستورات دیگر داده که درمورد همه انها فرموده اگر انجام دهیم به بهشت وارد میشویم مثل نماز واحترام به پدرومادرو...اما شما میگوئید حجابمان خوب نباشد خدا همه را ندیده میگیردوبه بهشت نمی برد؟دیگه این حرف را که نمیشود قبول کرد

فرزندم درسته که بدحجاب بی دین نیست وچه بسا نماز وروزه هم داشته باشد وخیلی کارهای خوب دیگری هم داشته باشد اما فردی که از اساسی ترین اصول واحکام اسلامی سر پیچی میکند او درواقع خود را بالاتر ازخدا میداغند که هرچه بخواهد انجام میدهد وهرچه بخواهد ترک میکند واحکان راطبق سلیقه خودش انجام میدهد وبه معنی واقعی تسلیم دربرابر خدا نیست وبه تعبیر قران نومن ببعض ونکفر ببعض هستند[2]ابعاد فردی دارند ولی حجاب که ابعاد اجتماعی بسیار گسترده ای دارد ومیتواند دراستحکام خانواده ها مثر باشد راترک میکنن اصلا دشمنان اسلام مخصوصا مسیحیت نمی خواهند ببینند که جامعه اسلامی روی ارامش داشته باشد لذا بیشترین تلاش را برای بدحجاب کردن مسلمانان میکنند غافل ازاینکه دردین انها هم حجاب یک دستور الهی از جانب پیامبرشان حضرت عیسی است

-بابا یک سئوال دیگه ؟

بله بپرس دخترم

بابا بعضی ازاین چادریها رادیده ام که خودشان بدتر از بی حجابها هستند وطوری رفتار میکنند که ادم ازهرچی با حجابه بدش می اید؟

دخترم درتمامی اقشار مختلف جامعه ازجمله پزشکها،معلمها،و...ادم بد دیده میشو ایا میتوان گفت همه اینها بد هستندنکته اساسی اینجاست که اسلام ملاکاست نه ان که ادعای مسلمانی دارد اگرفردچادری به گناه دیگری مبتلاست حتما به خاطر ان گناه خدا اورا مجازات میکند

-ایرادی که چادر دارد این است که انسان رامحدود میکند ونمی گذارد درجامعه راحت تر به کارهایش برسد ودیگه اینکه دیگران هم بیشتر حریص میشوند که به انسان نگاه کنند ادم انگشت نما میشود چون انسان را ازهرچه منع کنی به ان حریصتر میشود؟

ببین باید بفهمیم ریشه اینکه میگوئی انسان را ازهرچه منع کنی نسبت به ان حریصتر میشود ازکجاست وایا میشود ان را کنترل کرد یا خیر؟انسان معمولا نسبت به چیزی حزیص میشود که هم از ان منع شود وهم به سمت ان تحریک شود ما اگر امری اصلا عرضه نگردد ویا کمترموجب بیداری حرص فرد شود این حس هم کمتر بیدار میشود.

با خود نمائی زن درجامعه است که این حرص تحری میشود وانسانها به کسانی تحریک میشوند که خودنمائی بیشتری دارند نه شخصی که خود راازدیگران پوشیده همچنینغریزهجنسی درانسان دوجنبه دارد یک غریزه جسمی ویک غریزه روحانی .این حرفی که شما گفتی  نظریه فروید است که دراروپا داده که ازجنبه روحانی بشر غفلت کرده لذا ان را ازاد گذاشته.

بعد جسمی اشباع پذیر است لکن بعد روحانی اشباع پذیر نیست مثل کسیکه از نماز لذت میبرد که هرچه با خدای خود نیایش میکند بیشتر به ان گرایش پیدا میکند مانند حضرت زینب که حتی درشام عاشورا هم حاضر نشد از ان دست بردارد اما اگر این جنبه درجهت منفی بکار رود نیز هیچ موقع سیری نخواهد داشت الان امار هائی از این جنایتها به زنان دراروپا وامریکا منتشر شده که واقعا تکان دهنده است مثلادرهر24ساعت درامریکا 500عمل منافی عفت باقهروغلبه علیه زنان اتفاق می افتد [3]

امادراسلام علاوه براینکه به زن اهمیت زیادی داد شده ونقش اورا دراجتماع فراموش نکرده به این جنبه اهمیت داده وراه کنترل ان را قرار داده دين مقدس اسلام تقريباً دوازده قرن پيش از اروپا، استقلال اقتصادي زن و مالكيّت وي را محترم شمرد، در حالي كه در اروپا در سال 1882 ميلادي، استقلال اقتصادي زن و مالكيّت زن به رسميت شناخته شد؛ آن هم به خاطر اقتضاي انقلاب صنعتي و احتياج كارخانه¬ها به وجود زنان كارگر.

اسلام علاوه بر استقلال اقتصادي زن، با گذشتن مسئوليت اداره زندگي و وجوب نفقه بر مرد، به زنان اين امكان را داده است كه ثروت خويش را ذخيره و براي آينده خود پس انداز كنند. از طرفي، اسلام اجازه كار كردن به زن نيز عطا كرد و در برخي موارد كار كردن را واجب و گاهي مستحب شمرد.

در روايتي از پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله نقل شده است كه حضرت فرمود: "طَلَبُ الحَلالِ فَرِيضَهٌ عَلَ كُلِّ مُسلِمٍ وَ مُسلِمَهٍ[4]؛ به دست آوردن روزي حلال بر هر مرد و زن مسلمان واجب است."

در قرآن كريم نيز به كار كردن دختران پيامبر خدا، حضرت شعيب عليه السلام و كمك آنان به پدر در دامداري اشاره شده است.

مشاغلي كه جامعه بدان نيازمند است، در اسلام به عنوان واجب كفايي بر عهدة همة افراد مسلمان ميباشد، خواه مرد و خواه زن. بنابراين، در صورتي كه جامعه نيازمند پزشك، پرستار، معلم، دبير و استاد زن باشد، اين امور به عنوان واجب كفايي بر بانوان واجب و لازم است. به همين جهت، علماء با وجود پزشك زن كه داراي تخصص كافي است، اجازه رفتن نزد پزشك مرد را به زنان نمي¬دهند.

در غير اين امور نيز زن مي¬تواند متناسب با ساختار بدني خويش و حفظ حجاب و حرمت انساني خود در جامعه و فعاليت اقتصادي شركت كند.

پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله فرمود: "سه چيز حجابها را مي درند و به پيشگاه خداوند ميرسند، صداي قلم دانشمندان، صداي گامهاي مجاهدان راه خدا، و صداي ريسندگي زنان."[5] زن در كارهاي تجارتي هم ميتواند شركت كند؛ چنان كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: "المَرأَهُ الصَّالِحَ أَحَدُ الكَاسِبينِ؛[6] زن نيكوكار يكي از تجارت كنندگان است."

و تاريخ اسلام به خوبي نشان داده است كه بانوان فراواني با حفظ عفت و حجاب در امر تجارت و ديگر فعاليتهاي اقتصادي شركت داشته اند؛ حتي زنان برجسته اي همچون حضرت خديجه عليها السلام سابقه تجارتهاي گسترده داشته اند. در زمان كنوني نيز زنان ميتوانند با حفظ شئونات اسلامي چنان نقشهايي را ايفا كنند.

وبرخلاف انچه مسیحیان به تبعیت فروید ان بلاها را برسرزنان اوردند وطبق انچه برخی محققین جامعه شناسی گفته اند زیباترین زن در اروپا به 2000دلار(معادل 2میلیون تومان) خریدوفروش میشود[7] درحالیکه اسلام دیه زن مرده را چندین برابر این قیمت قرارداده وبرخلاف انچه بدبختی این نظریه ای که بعد او اولین کسی که به مبارزه با اوبرخاست دختر وی بود[8]اسلام این غریزه را به بهترین وجه هدایت کرده حتی دراین مورد ازدواج را قرار داده وغریزه شهوت درافراد راعاملی جهت استحکام زندگی زناشویی بکار برده که با حفظ عفت درزنان وکنترل چشم ازگناه کردن توسط مردان نتیجه اش رشد احساس عالی ولطیف ورقیق درانسانهاست درانسان رغبت به ازدواج وتشکیل خانواده های مستحکم است

وچه زیبا امیر المومنین میفرماید:

«پاداش مجاهد شهید درراه خدا،بزرگتر از پاداش عفیف پاکدامنی نیست که قدرت گناه داردوالوده نمیشودهمانا عفیف پاکدامن فرشته ای از فرشته هاست»[9]

این فرشته است که برای جامعه ارامش وامنیت می اورد ونظام خانواده ها رابه عشوه های دیو سیرت به ازبین نمی برند

دکترگوستاولوبون مسیحی دانشمند امریکائی؛ که اعتراف میکند 600سال درزمان بربریت اروپائیان وامریکائیان مسلمانان اقائی انها را برعهده داشتند میگوید:«تمدن ما برای مسلمانان جز بدبختی ونکبت چیزی به بارنیاورده ومصلحت درقطع ارتباط با ما ملل اروپاست»[10]

وانانیکه ازبی حجابی لذت می برند شاید فراموش کرده اند که دستگاههای دقیق الهی این صحنه ها را ضبط وفردای قیامت درمعرض دید قرار میدهند[11]ایا حاضر هستیدفیلم تماسها وروابط شما وبه هم ریختن کانون گرم خانواده ها درقیامت به نمایش عمومی دراورند ورسوائی به بار اورد؟

چگونه درقیامت دست به دامن بانوئی شویم که خودرا حتی از نابینا می پوشاند وباتمام سختیهائی که بعد ازرحلت پدرش تحمل کرد وقتی لبخند بر چهره اونقش بست که  دید برای او تابوتی ساخته اند که بدن مبارکش را ازچشم نامحرم میپوشاند

اخر الامرگل کوزه گران خواهی شد

حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی

لذابهترین یادگاری ازمادر شیعیان این است که فرمود:« قالَتْ فاطمة الزهراء-عليه السلام- : خَيْرٌ لِلِنّساءِ اءنْ لايَرَيْنَ الرِّجالَ وَلايَراهُنَّ الرِّجالُ.

مادر مظلومه

فرمود: بهترين چيز براى حفظ شخصيت زن آن است كه مردى را نبيند و نيز مورد مشاهده مردان قرار نگيرد.[12]

وامان به خدا میبریم از روزی که حتی پیامبر رحمت هم به زنان و ختران ما ننگرد که فرمود:

«دوگروه اهل اتش هستند که نمی خواهم انها راببینم یکی ازانها زنانی هستندکه خود را ازنامحرم نمی پوشانند»[13]

 



[1] کنز العمال/16/452

[2] إِنَّ الَّذينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُريدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُريدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبيلاً

كسانى هستند كه به خدا و پيامبرانش كافر مى‏شوند و مى‏خواهند ميان خدا و پيامبرانش جدايى افكنند و مى‏گويند كه بعضى را مى‏پذيريم و بعضى را نمى‏پذيريم و مى‏خواهند در اين ميانه راهى برگزينند. (نساء-150)

[3] روح بشر/32

[4] بحار الانوار، ج 100، ص 9، ح 35.

[5] بحار الانوار، ج 103، ص 9.

[6] همان، ص 238.

[7] حجه الاسلام دکترمریجی/جامعه شناس

[8] دکترمرتضی تهرانی

[9] نهج البلاغه حکمت474

[10] تمدن اسلام واعراب

[11] يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ (الطارق-9)

[12] بحارالا نوار: ج 43، ص 54، ح 48.

[13] پيام پيامبر    متن‏عربى    420    38 الحجاب .....  ص : 420

 قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: «صنفان من أهل النّار لم أرهما، قوم معهم سياط كأذناب البقر يضربون بها النّاس، و نساء كاسيات عاريات‏

نوشته شده در تاريخ شنبه هجدهم اردیبهشت 1389 توسط مرتضی

امام درحکم پدر ومادراست-امام رضا(علیه السلام)[اصول کافی]

یکی ازدوستانمان در سفری که درایام نوروز داشت گفت به زیارت یکی از فرزندان امام سجاد درنزدیکی شوشتر رفته بودیم صحنه عجیبی رادیدیم که به عظمت این بزرگواران بیشتر پی بردیم

داستان ازاین قرار است که این دوستمان گفت بعد اززیارت دراین امام زاده عظیم الشان دیدیم پرنده زیبایی امد وسرخود را برروی شیشه امام زاده قرار داد وگویا اوهم مشغول زیا رت شده بود 

به گونه ای احساس ارامش داشت که گویا هیچ هراسی از دیگران نداشت چون هرکسی نزدیک او میرفت هیچ حرکتی نمیکرد باتوجه به اینکه معمولا پرنده های آزاد بانزدیک شدن انسانها احساس خطر کرده وبه پرواز درمی آیند لکن این پرنده مچنان به راز ونیاز خود ادامه داده بود(یسبحون لله ما فی السماوات وما فی الارض)

اری همانطور که درروایات است نسبت امام بادیگران موجودات مانند پدرومادر است که انسان درکنار انها بالاترین ارامش را دارد واین مناظر اگرچه درمورد یک امامزاده است لکن درمورد امام معصوم وپیامبران معصوم درجات بالاتر ازاین راهم درطول تاریخ مورخین بیان داشته اند لذا چگونه میتوان باور داشت انچه درکتاب مقدس مسیحیان(عهد عتیق)وتورات یهودیان نوشته شده و این نسبته را به پیامبران الهی که مظهر محبت خدا بر زمین هستند را باور کرد بله با خواندن این مطالب است که بزرگان منصف مسیحیت میگویند

جرج برناردشاودرمقدمه كتاب[1]

Mohammad The Apostle  of allah))مي نويسد:«من هميشه به دين محمدبه واسطه خاصيت زنده بودن شگفت آورش،نهايت احترام راداشته ام.بهنظرمن،اسلام تنهامذهبي است كه استعدادتوافق وتسلط برحالات گوناگون راداردمن چنين پيش بيني ميكنم وازهمه آثارآنپديدارشده است كه ايمان محمدموردقبول اروپاي فرداخواهدبود»

ویا هربرت جورج ولز (H.G.Wells، 1866 - 1946 م) در پاسخ اين سؤال از ناحيه يكي از مجلات علمي اروپا كه بزرگ ترين كتابي كه از آغاز تاريخ بشر تاكنون بيشتر از ساير كتب در دنيا تأثير بخشيده و از همه مهم تر است، كدام مي باشد؟ چند كتاب را نام برده و سپس چنين نوشته است: "اما كتاب چهارم كه مهم ترين كتاب دنياست، قرآن مي باشد؛ زيرا اين كتاب آسماني چنان در دنيا تأثير كرده كه هيچ كتاب ديگري آن تأثير را به خود نديده است. اين كتاب بهترين راهنماي يك عقيده قلبي، يعني توحيد و يكتاپرستي و اخلاق فاضله است و بزرگ ترين كتابي است كه دشمن بت پرستي و مخالف نظام كشيشي و سه گانه پرستي (مسيحي) مي باشد.[1]


[1] همان، ص 43.



[1] پرسشهاوپاسخهاي دانشجوئي ج7

لطف به ادامه مطالب درقسمت ادامه مطلب توجه فرمائید


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم فروردین 1389 توسط مرتضی

باسلام خدمت خوانندگان عزيز

درپست قبلي مطلبي را درمورد محبت اهلبيت درزمينه هدايت مردم حتي در زمان غيبت كبري نوشتم كه برخي مطالب موردنقد دوستان قرارگرفت لذا خواستم جهت بررسي بيشتر واستفاده ازنظرات عزيزان نقدهاراهمراه پاسخها قراردهم تا مورد قضاوت وكنكاش بيشتر وبهترعزيزان قرار گيرد باتشكراز تمام انديشمندان عزيز ونظرات بزرگواران

1)شما چگونه مي تونيد حق را از باطل تشخيص بدين؟

شما كه تاريخ دان و حديث شناس خوبي هستيد، از ياد نبريد گفته پيامبر را كه گفته بود "عمار در هر جنگي باشد حق با اوست" اما همين عمار در موضوع دفاع از عثمان در مقابل علي(ع) قرار گرفت. (حال حق با كه بود؟)

يا فراموش نكنيد در جنگ صفين كه مردم ميان دو صف امير مومنان و عايشه (ام المومنين) قرار گرفتند؟

هنوز پس از 1400 سال نميتوان در مورد وقايع آن زمان حق از باطل تشخيص داد.

عماربه امر علي (ع) در همان كاري راكرد كه حسنين انجام دادند يعني به حمايت ازعثمان پرداخت تا بعدها بي انصافها نگويند علي عثمان راكشت يعني اتمام حجت برنامردماني كه درمقابل اوايستادند الان نيز بايد مانند عمارعمل كرد يعني هم بيدارگري مردم اغفال شده توسط نامردماني كه خودرا به امام منتسب مي دانند ولي ارزشهاي اورازيرپاگذاشتند وبه اين كار مي بالند حتي بالاترين ارزشي كه امام راحل ويارسفركرده داشت يعني عشق به سيدالشهدا وهم هركاري مي كنيم به امر ولي الهي باشد تامبادا به هرج ومرج بكشد همان كاري كه مردم ايران انجام مي دهند حتي كسانيكه زماني به خاطر مسائلي به موسوي راي دادند ولي وقتي كه مشخص شد موسوي حتي شده ازحسين بن علي بگذرد از دنيا پرستي خود دست برنمي دارد حاضر نشدند دست ازامام حسين وابالفضل بدارند همچنين هركه درمقابل ولي خدا بايستد حتي منسوب به خانواده بزرگان باشند ناحق هستند وعايشه نيز از اين امر الهي مستثني نيست وبايد به اطاعت اولوالامر زمان خود اگر به قران معتقد بود عمل ميكرد لذا باز هم درپاسخ ميگويم چاره اي نيست مگر درحوادث فتنه انگيز به امام زمان پناه ببريم

وبه همان فرمايش حضرت كه درپست قبل اشاره كردم توجه كرد

اولا:2) اون آیه سوره نساء ربطی به اثبات ولایت مطلقه فقیه و حکومت فقها ندارد



دوست عزیزاگرميشود برداشتتان رااز اولوالامربيان كنيد ماكه چيزي جز ولايت اهلبيتي كه درقران علمااهل سنت بيش ازصدايه رادرمورد انها گفته اند نمي شناسيم وفقهاباامرحضرت كه اشاره كرده ام شامل اين موردهستند كه اطاعت ازانها اطاعت ازائمه است كه امام صادق فرمود:هركس اين علما راردكندگويا ماراردكرده (وسائل الشيعه)واين بياني نداردمگر اينكه انها نيز وارث اولوالامري كه شمافرموديد باشند 

۳) حتی طبق فرمایش حضرت امام درکتاب بیع این روایت ضعف سندی دارد


درموردسندهم بايد عرض كنم مشكل درعمربن حنظله است كه توثيق ندارد وباعدم توثيق كسي روايت ضعيف شمرده نميشود كه ايه الله بروجردي استاد علم رجال قائل به توثيق محتواهستند وضعف سندباروايات ديگركه دليل برولايت فقيه است جبران ميشود همچنين طبق نظربسياري ازعلماي علم رجال عمربن حنظله كه سبب ظعف روايت است جزئ راويان برخي كتب است كه توثيق عمومي دارد وهمين توثيق كافي است درسنديت داشتن روايت

4) سوما: این توقیع پاسخ به 14 سوال بوده و لذا "ال" در "الحوادث" مربوط به جمیع امور نیست بلکه به سوالات مشابه بر میگردد


اينكه فرموده ايد درپاسخ به ان 14 مورد بورده اولا البينه للمدعي (هركه ادعا ميكند بايدبينه ودليل داشته باشد)برفرض قبول اين ادعا بازهم درحد استدلال است كه اذاجائ الاحتمال بطل الاستدلال(باامدن احتمال استدلال باطل ميگردد)كه خودقاعده اي است كه مورد قبول علما ي فن است واحتمال شمول باتوجه به اينكه كلام اهلبيت مانند قران است كه همانطوركه ايه تطهيردرلابلاي ايات مربوط به زنان رسول الله امده ولي به ادعاي دلايل زيادي شامل انهانيست
لذاروايات نيز مانند اين روايت شامل بيان قاعده كلي است

به علاوه اينكه حضرت روايت رادرجواب نائب خاصشان مبني براينكه درزمان غيبت كبري كه نائب خاص نيست وظيفه مردم رامعين فرموده


5) رابعا: این توقیع تنها میتواند مرجعیت بیان احکام فقیهان را در احکام حوادث واقعه اثبات کند
اولا:با اين فرمايش رد قبلي كه فرموده بوديد شامل فقهانيست رادفع ميكند

ثانيا:احكام يكي ازوظائف فقيه است وازانجاكه فقها طبق دلايل بي شماري ازجمله اين روايت جانشين اهلبيت هستند بايد ديگروظائف اهلبيت اعم ازاداره جامعه ومسائل انراانجام دهند





۷) سادسا: حجت بودن فقیهان تلازمی با نصب ایشان ندارد فلذا توقیع عاجز از اثبات منصب ولایت است
بحثي درانتصاب نيست وهمانطوركه درپست عرض كرده ام پيروي ازفقيه به عنوان اطاعت ازامام زمان موردنظراست









8)انکار ولایت مطلقه فقیه بنا به نظر خود امام و رهبر خللی در اسلام اشخاص ایجاد نمیکند و ارتداد و ... نمی آورد
انچه مشكلي نداردقبول نداشتن ولايت فقيه است که حتی درزمان ائه اطهار هم کسانی بودند که اینگونه بودند حتی درعصر رسول الله منافقین اینگونه بودند ولی تازمانی که کار شکنی نمیکردند پیامبر باانها کاری نداشت والا اگر بخواهند با حتی با ساخت مسجد به جامعه اسیب برسانند ان مسجد ضرار است وباید ازبین برودنه انكاري كه سبب تفرقه درميان جامعه اسلامي شود كه اين مقداراطاعت وظيفه همه حتي مراجع ديگرنيز مي باشد

9) غیر ممکن است کسی مسیحیت را بشناسد و بچشد و مسیحی نشود . شما احتمالا فقط اطلاعاتی از مسیحیت دارید و آنرا نچشیده اید. شما را به خواندن شهادتهای بعضی مسیحی شدگان دعوت می کنم.


آرتين عزيز من درزمينه مسيحيت تحقيق زادي كرده ام ولي به نظر من همان كه دانشمندان مسيحي گفته اند صحيح است

كارلايل (1795 - 1881 م) گويد: "گر چه به نظر فلسفي، تعليمات روحي و ادبي حضرت محمدصلي الله عليه وآله صورت كاملي از تعليمات روحي و ادبي حضرت مسيح عليه السلام مي باشد،ليكن اگر به دقت به سرعت تأثير تعليمات اسلام به دلها و توافق آن با فطرت انساني بنگريم، يقين خواهيم كرد كه اسلام يا آيين حضرت محمدصلي الله عليه وآله بهتر از آن مسيحيتي بود كه ساخته اوهام و خيالات و افكار پيروان خود بود؛ زيرا كه عنصر فروزنده آيين تعليمات مسيح عليه السلام در پس ابرهاي دروغ و اوهام پنهان بود
همو در جايي ديگر گويد: "هر كس بخواهد ديني انتخاب كند كه با تمدن بشر پيش برود، بايد دين اسلام را انتخاب كند و اگر بخواهد معني دين را بفهمد، بايد به قرآن مراجعه كند.

بانو مارگرت ماركوس آمريكايي، تحصيل كرده در دانشگاه نيويورك كه به دين اسلام مشرف شده، گويد: "اسلام، تنها ديني است كه من آن را از خرافات منزجر كننده، خالي ديده ام."
هربرت جورج ولز گويد: "اسلام تنها ديني است كه هر بشر شرافتمندي مي تواند به داشتن آن افتخار ورزد... تنها ديني كه من دريافته ام و بارها گفته ام كه از سِرّ خلقت آگاه است و با راز آفرينش آشنا و همه جا با تمدن همراه است، دين اسلام مي باشد.

لرد هدلي - كه در پي تحقيقات و مطالعات خود، اسلام آورد - گويد: "من ايمان قطعي دارم كه هر گاه بزرگ ترين متفكران و خردمندان اروپايي براي پيدا كردن ديني دور هم جمع مي شدند كه از روي اصولِ منطق جهاني و احساسات عمومي بنا شده باشد و كمتر از ادياني هم نباشد كه به وسيله پيغمبران خدايي به مردم رسيده است، مسلماً به اتفاق آراء دين اسلام را اختيار مي كردند. ... اسلام همان گونه كه به تمايلات روحي و معنوي توجه دارد، خواسته هاي جسمي را نيز فراموش نكرده است. از طرف ديگر، انسان را از كشيش مآبي و ساير گرفتاريهاي شاقّ نيز آزاد كرده است...

10) عاقل به ماه اشارت كند و نادان انگشت اشاره عاقل ببيند!
پيامبر اكرم (ص) ، علي (ع) و تمامي ائمه معصومين تنها نشانه اي از قدرت،عظمت،حكمت و دانايي پروردگار عالم است. جالب است كه خدا را ناديده مي گيرند و به پرستش فرستادگانش مي پردازند!
جالب است بدانيد كه اهل سنت هيچيك از ائمه را معصوم نمي داند و درجه عصمت را منحصر به پيامبر اسلام و بلكه پيامبران خدا مي دانند.
" گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل؟ "
اگر اينطور است چرا جعفر بن علي معروف به جعفر كذاب پسر امام هادي(ع) مردي فاسد و شرابخوار بود؟
"پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد..."
به جرات ميتوان گفت تشيع در در ايران و مناطقي مانند بين النهرين رواج يافت كه سيستم حكومت پادشاهي در آن منطقه رواج داشته و يكي از دلايل ترويج تشيع در ايران توسط صفويه و حكومتهاي پس از آن، به نوعي مشروعيت بخشيدن به سلطنت خويش بوده است.
"تفكرُ ساعةٍ افضل من عبادة سبعین سنةٍ" (يك ساعت تفكر بهتر از صد سال عبادت است) امير مومنان علي (ع)


درايات الهي ايات بسياري است كه دليل برعصمت ائمه است مانند ايه تطهير كه حتي علما اهل سنت ان رادرمورد امامان هدي تفسير كرده اند بادلائل بيشماري

ُ إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً (احزاب -33)
همچنين روايات زيادي مانندحديث منزلت كه پيامبرفرمود ياعلي انت مني به منزله هارون من موسي الالانبي بعدي
لذاكسي مانند پيامبراست كه ازهرنوع پليدي دورباشد وعصمت داشته باشد
واينكه به شعورايرانيها اهانت ميكنيد متاسفم وجالب است بدانيد ايرانيها كه امپراطوري بزرگي داشتند فقط باشنيدن عدالت و قوانين بالاي اسلام مسلمان شدندوبه فرموده پيامبر به ثقلين عمل كردند همان ثقليني كه بسياري ازعلمي اهل سنت به ان اقراركردند ولي نافرماني كردند خوب است به كتاب سرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد وكتاب تاريخ سيوطي مراجعه فرماييد تاديرنشده به خود اييد

ودرایات قران به این عظمت روحی وفکری ایرانیان اشاره شده ومیفرماید:اوست خدايى كه به ميان مردمى بى‏كتاب پيامبرى از خودشان مبعوث داشت تا آياتش را بر آنها بخواند و آنها را پاكيزه سازد و كتاب و حكمتشان بياموزد. اگر چه پيش از آن در گمراهى آشكار بودند، (جمعه -2)
و بر گروهى ديگر از ايشان كه هنوز به آنها نپيوسته‏اند. و اوست پيروزمند و حكيم. (3-جمعه ) که درتفاسیر روایی مانند تفسیر برهان ونور الثقلین به ایرانیان تفسیرشده که پیامبر میفرماید زمانی خواهد امد که حتی اعراب باید دین خود راازایرانیان فراگیرند و انها به علم دست می یابند حتی در  چین باشد

منابع بيشتر جهت روايت ثقلينازكتب بزرگان اهل سنت:صحيح مسلم ج4ص1803
سنن دارمي ج2 ص 432
سنن ترمذيج5ص663
مستدرك حاكم نيشابوري ازعلما بزرگ مسيحيت ج1ص93
تهذيب الكمال حافظ ترمزي ج3ص 127
فتح الملك العلي ازحافظسيد محمد ص15
ودهها كتاب ديگر كه برهيچ منصفي لزوم اطاعت از ثقلين راباقي نخواهد گذاشت

همچنین درست است که صفویه

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم دی 1388 توسط مرتضی

فکویامانظریه پردازومغزمتفکرمسیحیت ویهود:شیعه دوبال داردکه اگربخواهی اوراساقط کنی باید این دوبال راازاوبگیری فرهنگ سبزمهدوی وفرهنگ سبزانتظار

جدیدادرمجالس حسینی مراسمهای سیدالشهدارابه جلسات سیاسی تبدیل کرده اندکه سبب موضع گیری مردم میشود ایااین سخنان صحیح است؟مگرسیدالشهدامتعلق به جریان خاصی است یاعلمااین افرادرامسلمان نمی دانندکه درمقابل انهااینگونه موضع گیری میکنندوبه جای اینکه ازسیدالشهداصحبت کنندبه جریانات سیاسی می پردازند؟

این مسائل وحرفهاحرفهایی است که جدیدادرمیان برخی شایع شده وفکرمیکنندکه اینگونه مسائل مردم رابه موضع گیری وخلوت شدن هیات میکشد درپاسخ به این سئوالات بایدگفت(عزاداران سیدالشهدا) چه شدکه حسین عزیزی که جایش برروی سینه رسول الله بوددرگودال قتلگاه درمقابل چشمالن امتش به زیرسم ستوران ودرزیر گامهای شمرلعین قرارگرفت؟ایابه خاطرجهل مردم وباطل دانستن حق نبود؟وایااین نبودکه توانستندحسین (ع)راکه مروج وحافظ اسلام بود خارجی جلوه دهند؟لذالازم است همانطورکه امیرالمومنین فرمودانگونه درتاریخ گذشتگان بیاندیش که گویی یکی مانندانهاهستید.وازعبرتهای عاشورااستفاده کنیم تاحسین بن علی هابه مسلخ شهادت نروند ونتیجه عاشوراحمایت ازامام زمان است که فرمود( فاماالحوادث الواقعه فارجعواالی روات احادیثنا)که همان مراجع بزرگوارهستند وازانجاکه کشوربدون نظم کشوری است که خودسبب انحطاط است یکی ازهزاران دلایل است جهت حمایت ازولی فقیه والاکشوردچارهرج ومرج میگرددو یهودی که خداوندمتعال درقران میفرماید   شددیدترین دشمن برای مردم رایهودمیابیدباسیاست تفرقه بیاندازوحکومت کن باتفرقه بین مسلمانان که درطول تاریخ همواره داشته به ماهیگیری ازاین اب گل الودبرای منافع خودکه قدم اولش حذف اسلامی است که سیدالشهدا(ع)فرمود((اگراسلام حفظ نخواهدشدمگرباخون من پس ای شمشیرهامرادریابید))لذاعزاداران واقعی نبایدفراموش کننددرسی که باب الحوائج کربلا اموخت که

((والله ان قطعتموایمینی انی احامی ابداعن دینی به خداقسم اگردودست مراهم قطع کنیدازحمایت رهبرم دست برنخواهم داشت))

می فروشی گفت کالایم می است    رونق بازارمن سازونی است

من خمینی دوست می دارم که اوهم خم است وهم می است وهم نی است

نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم دی 1388 توسط مرتضی
آنطون بارای مسیحی میگوید:

اگرحسین (ع)متعلق به مامسیحیان بوددرهرکوی وبرزن به نام اوبیرقی می افراشتیم وبه نام اوبرای پیشرفت مسیحیت تبلیغ میکردیم

دشمنان اسلام که میدانندماهیت اسلام به خون حسین ومحبت حضرت وابسته است درصددنداین اسلام ونهضت راتارکنندوجدیداباشعارجمهوری ایرانی درصددنداسلام حسینی رابراندازندواسلام امریکایی راکه دربعضی کشورهای عربی است قراردهندکه منافع انهاراتامین کندتشکیل دهندلذاشعارجمهوری ایرانی سرميدهندیعنی جمهوری بی حسین (ع)

اماماباهمان اعتقادی که تمام ازاداندیشان درموردراستگوييرسول اسلام دارندمعتقدیم:

محبه الحسین مکنونه فی قلوب المومنین لن تبردابدا

محبت حسین درقلوب مومنین به گونه ای است که هیچ گاه سردنخواهدشد

لذاهرچه کنندنخواهندتوانست ان راازپای اندازندوتاپرچمرابه دست صاحی اصلی ندهیم ازجمهوری اسلامی که همان جمهوری حسینی است عقب نخواهیم نشست لذاوظيفه است بااستفاده ازقدرت نرم شيعه كه فرهنگ عاشورااست اگردرمقابل دين مامي ايستنددرمقابل تمام دنيايشان بايستيم واين مهم تحقق پيدانخواهدكردنگر بابيان اين فرنگ عظيم لذابرانيم به قدروسع خوددرموردنهضت عظيم حسيني كه تمام ازاديخواهان عالم همچون گاندي رهبرهندوستان كه ميگويدمن ازنهضت حسين (ع)الهام گرفته ام بپردازيم كه چه نيكوگفته اند:اب درياراگرنتوان چشيد پس به قدرتشنگي بايد چشيد

اولين مطلب درمورد رازمحبت حسين (ع)درادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 توسط مرتضی

تفاوت محبت در مسيحيت واسلام

دراين قسمت به بيان جملاتيكه مسيحيان درانها به بيان عشق ومحبت دردين خودبيان ميكننداشاره ومقايسه اي دراين جملات وعشق ومحبت دراسلام ميپردازيم

کتاب مقدس کتاب محبت نامیده می شود. چون در آن خدا ما را محبت می نماید. کلام خدا می گوید"او جهان را آنقدر محبت نمود که فرزندش را داد تا جهان را نجات دهد" [1] و این محبتش را در عمل مرگ مسیح ثابت کرد[2].

 بررسي اين فقره:

1-    دراين قسمت ازكتاب مقدس مسيحيان ميگويدعلت محبت خدابه انسان آن است كه فرزندخود را دادتاجهان رانجات دهد.اين بيان همان است كه سبب شداعتقادبه فدادرمسيحيت واردشوداماسئوال ازمسيحيان عزيز اين است كه آياازمحبت وعدل خدادورنيست كه گناه رابه ديگران ازحضرت آدم(برفرض قبول فدا)منتقل كندوبه خاطرگناه يك نفرحتي پدرانسانهاباشدهمه گنهكارباشند مگرخداعادل نيست ونكته ديگراينكه خداكه قصدداردگناه رابيامرزدآيافقط به صرف قبول داشتن حضرت عيسي امت اورابدون حساب بيامرزدكه سبب جرات پيداكردن برادامه گناهان باشداين كجاوعشق خدادرقران كجاكه علاوه براينكه اميدبه امرزش گناهان ميدهداوراتشويق به تبعيت عاشقانه ميكند(همانطوركه درايه گذشته بود)همچنين محبت خدادرانجيل يك طرفه ازخدابه انسان است وهيچ ارزشي انسان گنهكاربه اوامروخواسته هاي خداوندندارددرحاليكه اوج عشق درمعاشقه دوطرفه است كه هم عاشق براي معشوق خودارزش قائل شودوهم معشوق براي عاشق خودهمانطوركه درعشق دوطرفه درقران به ان اشاره شدهمچنين اعتقادبه اين محبتي كه ريشه فدااست نقضهاي فدادران راه داردكه به ان مي پردازيم:الف:برخلاف عدالت خداست كه گذشت

ب:اين نوع محبت بااموزه هاي ديگركتاب مقدس مخالف است ازجمله درعهدقديم:1-درسفرتثنيه [3]ميخوانيم«هرگزپدران به عملكرد فرزندان كشته نميشوندونيزفرزندان به عملكردپدران به قتل نمي رسندبلكه هركسي به گناه خودكشته مي شود»2-درحزقيال   [4]اينگونه امده«نفس خطاكاراست كه مي ميردپسرمتحمل گناه پدرنمي شودوپدرنيزمتحمل گناه پسر نمي شود»

همچنين برخلاف تعاليم اناجيل است:دراناجيل مرقس ولوقاومتي قصه شخصي رانقل ميكندكه ازعيسي راه رسيدن به صلاح ورستگاري راسئوال ميكنداودرتنهاشروع به امربه معروف ونهي ازمنكر ميكنديعني همان راهي كه درمعاشقه قران گفته شدواكثرايات مربوط به محبت در120ايه ائيكه درقران امده ونفرمودكه راه رستگاري ،محبت خدابه تو بخاطر به داراويختن من است 3-عقيده به فداومحبتي كه درمقدمه انجيل امده باعصمت حضرت ادم كه هدايت مردم زمان خودرابرعهده داشت ولازم بودكه معصوم باشدتابتوانندبه گفته اواعتقادداشته باشندمخالف است ولي به تعبيربرخي روايات وايات كه «ان مع العسريسري»بعدازمدتي كه راه معاشقه براساس قران طي شدمومنين به جائي ميرسند كه ديگرازگناه بدشان مي آيدوحاضر نمي شوندمعشوق ازانهاناراضي گردد كه به اين مساله درمحبت موردادعاي مسيحيان نه تنها اشاره اي نشده بلكه گوياخداوعشق به خداارزشي نداردزيراكه فقط به محبت يك طرفه اشاره شده

4-اعتقادبه محبت درمسيحيت اين راميرساندكه فرقي بين گنهكاروانسان صالح نيست لذاارزش واقعي انسان معلوم نيست وچه بسادراين دين بدكاران كه بهره اي بيشترازخوبان دارندبيشترارزش داشته باشندهمانطوركه درگذشته مسيحيت مي بينيدمانندعصررنسانس ودوران ديگركه دربعضي دورانهابزرگان مسيحيت رابخاطرروابط نامشروع تعيين ميكردند زيراكه قراراست خداوندطبق وعده اي كه داده قراراست همه بخاطراعتقادبه فدابخشوده شوندوديگر،افرادي كه به مسيحيت اعتقادبيشترداشته باشندخودرانيازمندبه كسب ارزش نمي دانند.

واين محبت افراطي به حدي بي منطق است كه بزرگاني ازمسيحيت درقنهاي بعدي به اصلاح اين نظريه رسيدندمانندپلاگيوس كه درقرن چهارم ميلادي به مبارزه باان پرداخت اماهمين دين محبت بخاطرابرازعقيده اودرشوراي كارتاژ(418.م)محكوم شدوسربه نيست گشت اري درديني كه هرگنهكاري بخاطراعتقادبه فداكه درهيچ جاي انجيل نيامده مگردررساله پولس بخشوده ميشودولي افرادي كه ازبزرگان اين دين باشندوتنهاگناهشان ابرازعقيده باشدمعدوم ميشوندامادرمقابل دراسلام رقابت درمعاشقه باخدارابه مسابقه گذاشته وميفرمايد« يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبير[5]» (يعنى اى گروه مردم به درستى كه ما آفريده‏ايم شما را از نطفه مردى و زنى و گردانيده‏ايم شما را چند گروه بزرگ و چند قبيله از براى آن كه بشناسيد يكديگر را به درستى كه گراميترين شما نزد خداى تعالى پرهيزكارترين شماست به درستى كه خداى تعالى داناست به همه چيز خبردار است از حال همه كس.)

كه درنزدخداكسي محبوبتراست كه باتقواترباشدوارزش دراسلام به اندازه خوبي ومحبت افراداست به ديگران كه درروايات ميفرمايد:سنگينترين عمل درنامه انسان درروزقيامت خوش خلقي بامردم است لذاانسانهاهرچه اعتقادشان به قران بيشترباشدمحبت شان به ديگران بيشتراست ومومنين هرچندسختي ببينددرراه عبادت ولي سختي نمي بينندبه حدي كه وقتي به امام سجادگفتندياران سيدالشهداچگونه درروزعاشوراآن همه سختي راتحمل ميكردند؟فرمود:لايمسه الم الحديد(انهاسختي شمشيروزخم رااحساس نميكردند)

درمسلخ عشق جزنكورانكشند  *** روبه صفتان زشت خورانكشند

اين است كه بزرگان مسيحيت وقتي باديدانصاف به قران مينگرندسرتعظيم درمقابل ان فرودمي ارندو كتابهايي چون انجيل و تورات و داده هاي آنها قابل مقايسه با معارفي كه رسول الله صلي الله عليه وآله در قالب قرآن مجيد و سنت خويش ارائه فرموده، نيست؛ زيرا در هر بعدي از ابعاد زندگي انسان نقش آفريني دارد و در معضلات و بحرانها راهگشاست و نيكبختي و سعادت دنيا و آخرت انسان را تأمين مي كند و دست كم باعث مي شود انسان در جامعه، حيات سالم و سازنده اي داشته باشد و به كسي ظلم و ستم نشود و عوامل رشد و تكامل براي هر قشري فراهم گردد.

جملات دانشمندان بزگ جهان درمورداسلام رادرادامه مطلب بخوانید



[1] (یوحنا 3:16)

[2] (رومیان 5:8) 

[3] باب 24ايه 394

[4] باب18ايه 20و21

[5] سوره حجرات ايه13


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم آذر 1388 توسط مرتضی

محبت الهی(قسمت چهارم)

برخی ازمسیحیان دورازاسلام به علت ندانستن معارف اسلامی تهمت خشونت به اسلام رامیزنند لذادرادامه بحث محبت دراسلام قصدداریم برای کسانیکه چشم دیدن حقائق رادارند گوشه ای ازاین معارف را به نمایش بگذاریم تابتوانندبادید واقعی به قضاوت بپردازندوچه زیبااین دانشمندمسیحی به این مطلب اشاره دارد

 لودويكو ماراكسي (ماركچي) در سال 1698 قرآن را به زبان لاتين ترجمه كرد. او در مقدمه مفصل خود مي گويد: "من يقين دارم كه اگر قرآن و انجيلي را كه در دست مسيحيان است، به يك فرد غير متدين (غير مسيحي) ارائه دهند، او بدون ترديد اولي را بر خواهد گزيد؛ زيرا كتاب محمد[صلي الله عليه وآله ]در ظاهر، افكاري را به خواننده مي آموزد كه به اندازه كافي بر موازين عقلي منطبق است."

( p . 87و vol 1 و et patarii Selninarii و  Alcorani textusو Lodrico Marracci

 به نقل از: نگرشي تاريخي بر رويارويي غرب با اسلام، جهانبخش ثواقب، ص 340. )

نظراسلام درموردعشق ومحبت

ازديدعقل هركس به اندازه ارزشي كه دارداززيبائيهاومحبت برخورداراست البته محبتي كه پايدارباشد وموردبحث ونظرماست وگفته شدكه بايدبراي رسيدن به نظراسلام،عشق ومحبت راازنظرقران مورد بررسي قراردهيم.درقران عشق ومحبت باكلمه حب وودبيان گرديده كه دههابارازان به سخن آمده

ازمنظرقرآن انسان بالاترين ارزش راازنظرخداوندمتعال داردلذا فقط اوست كه شايسته رسيدن به مقام عبوديت است وشايستگي داردبه بالاترين درجه عشق ومحبت ازجانب خداوند برسدالبته محبتي كه

به اوارزش واقعي رادهدلذاميفرمايد:«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ (31)»[1]

«(اى پيامبر!) بگو: اگر خداوند را دوست مى‏داريد، پس مرا پيروى كنيد، تا خدا نيز شما را دوست بداردوگناهانتان را بر شما ببخشد و خداوند بسيار بخشنده و مهربان است»

همانطور كه دراين آيه شريفه اشاره شده خداوندمتعال راه رسيدن بنده به خودراعشق ومحبت قرارداده وعشق ومحبت وقتي ارزش پيداميكندكه سبب آرامش انسان شودوانساني كه به گناه گرفتارشده اولين ناارامي دروجودخوداوشكل ميگيردلذاخداوندمتعال درايه شريفه به اين نكته اشاره داردوسه مرتبه گنهكاران راموردخطاب قرارداده(يغفر-غفران ذنوب-غفور)كه هيچ گناهي برانهانيست وباشايستگي ميفرمايدكه اين محبت فقط به خاطرعشقي است كه خدابه گنهكاران داردالبته به گونه اي هم نيست كه اوراگستاخ كندلذاشرط پيروي راقرارداده كه خودپيروي هم اورابه كمال ميرساندومحبت عبد رادرنزد معبودبيشترميكندزيراكه اونيزباعمل خودنشان ميدهدكه عاشق معشوق خوداست.كه باهمه فريبهاي شيطاني ووسوسه هاي فريبنده درعشق خودراستگوست دراسلام اينگونه به محبت پرداخته است وهمانطوركه گفتيم درقران 120مرتبه به ان اشاره شده كه درعوامل ايجادآن اشاره ميشود كه چون قصدبراختصاراست بابيان نشانه هاي عشق برترازنظراسلام وقران به بحث بعدي ميپردازيم

1-انسان بارسيدن به معشوق ازنقص به كمال ميرسد

2-محدودوتمام شدني نيست

همانطوركه درروابط عاشقانه پيشوايان اسلام موردنظراست قال الصادق(عليه السلام)سيدي انامن حبك جائع لااشبع انامن حبك جائع لااشبع انا من حبك ظمئان(اقاي من،من ازعشق توبه گونه اي تشنه ام كه هيچ وقت سيرابي نداردوبه گونه اي گرسنه ام كه سيري ناپذيرام)ويااميرالمومنين عرض ميكند:صبرت على عذابك فكيف أصبر على فراقك[2]

3-مانع رسيدن به محبوبهاي ديگرنيست بلكه به ديگران به ديداثرمعشوق خودمينگرد

لذاديگران هرچندبه اوبامحبت رفتارنكنندولي موجب اذيت وازاراونيستندواگربه اومحبت كنندباانهاعاشقانه پيوند مي يابدهمانطوركه درزندگي عاشقانه پيامبرخداباحضرت خديجه ويادرزندگي اميرالمومنين ودختر رسول خداحضرت فاطمه زهرا(عليهم السلام)نمايانگراست وبه بيان الهي ائمه هدي همه ايمان كه نشانگرارزش مسلمان دراسلام است به ميزان عشق ومحبت اوست «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْحُبِّ وَ الْبُغْضِ أَ مِنَ الْإِيمَانِ هُوَ فَقَالَ وَ هَلِ الْإِيمَانُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ‏»

و دركلام اميركلام درنامه مالك اشترامده و به حدي زيباست ومختصركه برسردرب سازمان بين –الملل درسي براي همه اديان الهي ازمسيحيت ويهود گرفته تاديگران درسي ابديست به يارباوفاي خود مالك اشتردرزمانيكه اورا براي حكمراني درمصرفرستادفرمود:اي مالك بدان كه كسانيكه درمملكت توهستنديابرادرتوهستنددردين تووياانساني مانند توهستند(اثرمعشوق ومخلوق تو)که حتی به پیروان ادیان دیگراشاره دارد[3]

4-عشق الهي سبب تحرك وشكوفائي است

زيرادرمعشوق اثري ميگذاردكه خودوجهان اطراف رابراي رشد وكمال كه سبب ترويج عشق الهي است ميگردد

درازل پرتوحسنت زتجلي دم زد         عشق آتش زدوآتش به همه عالم زد

5-عشق به معشوق نه تنهاپايان نداردبلكه بانزديكي ووصال بيشترميشود



[1] قران كريم سوره ال عمران-ايه31

[2] [مصباح‏المتهجد، ص847

[3] نهج البلاغه-نامه حضرت به مالك اشتر

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 توسط مرتضی

کینیازدالگورکی(جاسوس روسی درایران وبنیانگذارفرقه ضاله بابیه وبهائیه )دریادداشتهای خود مینویسد:

پس ازپنج سال وچند ماه که درایران بودم به من ثابت شد که دین اسلام حق است ومیتواند بشرراسعادتمند کندوهیچ شک وشبه ای برای من باقی نمانده بود ونیت کرده بودم که درحضور امچراطور واعیان وبزرگان دولت بادلیل بیان کنم که:دین اسلام ناسخ تمام ادیان است وهیچ دین دیگری هم بعد از ان نخواهد امد وقبول این دین برای عموم مردم هم اجر اخرت داردوهم اجردنیا

اسلام به ذات خود ندارد هیچ عیب      هرعیب که هست از مسلمانی ماست

(به نقل ازمجله شرق ارگان کمیسرخارجی شوروی اوت 1924و1925)

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 توسط مرتضی

سخن ادوارد براون درمورد قران

 1. ادوارد براون مي گويد: "تاريخ نشان مي دهد كه ملت ايران دين زردشت را از روي رضا رها كرد و با كمال رغبت دين اسلام را انتخاب نمود... ما كه يك نفر خارجي هستيم و نه مسلمانيم [و] نه زردشتي، وقتي قرآن را مطالعه مي كنيم و با كتاب زند و يازند و آثار زردشت كه مي گويند مال زردشت است... مقايسه مي كنيم، مي بينيم اصلاً با قرآن طرف نسبت نيست... .

 ايرانيان كه كور نبودند؛ از يك طرف، قرآن را مي ديدند و از طرف ديگر، كتاب زردشت را مشاهده مي كردند كه اين دو قابل مقايسه نيستند. قهراً قرآن را انتخاب مي كردند."(1)

 وي در جايي ديگر مي گويد: "هر چه بيشتر به مطالعه قرآن مي پردازم و هر چه بيشتر براي درك روح قرآن كوشش مي كنم، بيشتر متوجه قدر و منزلت آن میشوم

1) مجموعه آثار شهيد مطهري، ج 21، ص 180.

2) تاريخ ادبي ايران، ادوارد براون، ترجمه علي پاشا صالح، ص 115، به نقل از: نگرشي تاريخي بر رويارويي غرب و اسلام، ص 357.

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 توسط مرتضی

اين مطالبي كه درموردعشق حقيقي گفته شد برآمده ازكتاب مقدس مسلمانان است وبه راستي همانطور كه حقيقت گويان اديان ديگربخصوص مسيحيت معترف است روزي خواهد امد كه قوانين راهگشاي قران اداره جهان رابرعهده ميگيرد

كليسا، مسيحيان را از حقايق قرآن دور مى كند

گوته میگوید :

استعمار و كليسا نگذاشته اند قرآن و معناى دستورات آن به مردم برسد. و سپس چنين ادامه مى دهد:ساليان دراز كشيشان از خدا بى خبر، ما را از پى بردن به حقايق قرآن مقدس ‍ و عظمت آورنده آن دور نگهداشته اند. اما هرقدر كه ماقدم در جاده علم و دانش گذارده و پرده جهل و تعصب نابجا را دريده ايم ، عظمت احكام مقدس اسلام كه قرآن مجموعه آن است ، بهت و حيرت عجيبى در ما بوجود آورده است و دور نيست كه اين كتاب توصيف ناپذير، توجه عالم را به خود جلب نموده ، تاءثير عميقى در علم و دانش جهان گذاشته و بالنتيجه جهان مدار گردد. (پنجگام دين)

به اميد حضرت دوست تاپايان ماه مبارك هرروزجمله اي ازبزرگان اديان مختلف درمورد قران درمعرض تماشا ميگذارم

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 توسط مرتضی

 خبرگزاري هلنداعلام كرد:

رازديگري ازقرآن افشا گشت

محققان مسيحي آمستردامطبق تحقيقي علمي به اين نكته رسيدند كه انس باقران وخواندن قران سبب ارامش روحي افراد مخصوصا دربيماران ميشود اين محققان همچنين اضافه كردند تكرارزياد لفظ جلاله الله سبب ارامش روح & تنظيم ضربان قلب&وراحتي در تنفس ميشود

اري بعد ازقرنها بشر به فرموده قران اعتراف كرد وقطعا اين مرتبه هم اخرين بارنخواهد بود به اميد روزي كه باظهورمفسرواقعي قران حقايق علمي ومعرفتي قران اشكارشود

 

به اميد ظهورت مهدي جان

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 توسط مرتضی

سالروزبعثت تمام كننده شريعت عيسي وموسي (عليهماالسلام) وتمامی انبیاالهی رابرتمامي جويندگان خردوانديشه برتر تبريك ميگويم

قال رسول الله :اني بعثت لاتمم مكارم الاخلاق من مبعوث شدم تا مكارم اخلاق را كامل كنم

اين مقال را با نقل ابياتي از سروده معروف شبلي شميل از دانشمندان برجسته جهان مسيحيت، كه در ستايش عظمت حضرت رسول صلي الله عليه وآله سروده است به پايان مي بريم:

اني وان اك قد كفرت بدينه     هل اكفرن بمحكم الآيات

«من گر چه مسلمان نيستم اما آيا مي توانم به آيات محكم قرآن كفر ورزم؟ !»

او ما حوت في ناصح الالفاظ من          حكم روادع للهوي وعظات

«يا به پندها و اندرزهايي كه در آن آيات آمده است و همه بازدارنده نفس از هوي و هوس، و در لباس شكوهمندترين واژه ها مي باشند منكر شوم؟ !»

وشرايع لو انهم عقلوا بها       ما قيد العمران بالعادات

«يا به قوانيني كه اگر مردمان آنها را درك مي كردند براي تحقق بخشيدن به عمران [و تمدن جهان]، همه آيينها و سنتها را جز تعاليم اسلام كنار مي گذاشتند، مي توانم بي تفاوت باشم؟ !»

نعم المدبر والحكيم وانه        رب الفصاحة مصطفي الكلمات

«[محمد] بهترين تدبير كننده و بهترين حكيم بود . او خداي فصاحت و [گوينده] گزيده ترين سخنان است .»

رجل الحجا رجل السياسة والدها                   بطل حليف النصر والغارات

«[محمد] يگانه مرد خردورزي، كشورداري و هوشمندي بود و قهرمان هم پيمان با پيروزي بر سپاه كفر است .»

ببلاغة القرآن قد غلب النهي     وبسيفه انحي علي الهامات

«[محمد] با بلاغت قرآن، بر همه خردها و انديشه ها چيره گشت و سرها [ي دشمنان ارزشهاي انساني] را زير سايه شمشير گرفت .»

من دونه الابطال من كل الوري           من غائب او حاضر او آت

«قهرمانان تاريخ بشر چه گذشتگان، چه آنان كه اكنون حاضرند و چه آيندگان، [همه و همه] در پايه اي فروتر و پايين تر از مرتبت او جاي دارند .»

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 توسط مرتضی


 نظر گوستاولوبون در مورد نفوذ و تأثير اسلام در اروپا، چيست؟
 گوستاولوبون مي‏گويد:(دانشمند حق گوی مسیحی) 
«بعضيها از اروپاييان عار دارند كه اقرار كنند كه يك قوم كافر وملحدي يعني مسلمانان سبب شده اروپاي مسيحي از حال توحّش و جهالت خارج گردد، و لذا آن را مكتوم نگاه مي‏دارند، ولي اين نظر به درجه‏اي بي‏اساس و تأسف آور است كه به آساني مي‏توان آن را ردّ نمود… نفوذ اخلاقي همين اعراب زاييدة اسلام، آن اقوام وحشي اروپا را كه سلطنت روم را زير وزبر نمودند، داخل در طريق آدميت نمود و نيز نفوذ عقلاني آنان، دروازة علوم و فنون و فلسفه را كه از آن بكلّي بي‏خبر بودند به روي آنها باز كرد و تا ششصد سال استاد ما اروپاييان بودند.» (تمدن اسلام و عرب/751)

نمونه ای دیگراز توحش مدعیان پیشرفت شهادت مظلومانه خانم

مظلومه ای است که در محلی که باید درآن حق ستانده شود حق این

مظلوم تنها به جرم حق گوئی پایمال میشود مثل اینکه وارثان دشمنان

مسیح که اورا اذیت می کردند هنوزباقی هستند!

آیاوقت آن نشده که ظالمین به عیسی که بامنفور کردن چهره مسیحیان درجهان به توحش میپردازند به خود آیند؟ 

نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم تیر 1388 توسط مرتضی

بنام حضرت دوست كه علي راخلق كرد تا عشق به خدارا بياموزد

امروزمردي پا به دنيا گذاشت كه درزمانش اورا نشناختندودرقرنها بعداو گفتند(جرجي زيدان وجرج جرداق مسيحي وآزادانديشان ديگر)ايكاش علي(ع) بود تا قبل از اينكه مسلمانان درمسجد كوفه به اوبرسند ما دانشمندان غربي واروپائي درمحضراوحاضرشده وازاو علم مي اموختيم زيرا كه او بزرگ مردي بود كه ميگفت اگرحق به حقدار ميرسيد ازآب برايتان نور ميگرفتم وپيوسته ميفرمود :سلوني قبل عن تفقدوني (ازمن بپرسيد قبل از اينكه مرا ازدست دهيد)كه به اعتراف جبرئيل امين وفرمايش خود او به اسمانها بيشتراززمين اشنا بود وعلوم الهي آنچنان اززبان اوجاري بود كه جرج جرداق مسيحي ميگويد 200مرتبه نهج البلاغه را خواندم ودرهرباربه علوم تازه تر ميرسيدم ولي باز هم بايد گفت كه او را نشناختند زيرا علي (ع) را نميتواندكسي جز پيامبر وخداي علي(ع)بشناسدعلي جان اي پدر هرپاك سرشت روز ميلادت مباركباد

اميرالمؤمنين فرمود ازتمام كتابهاي آسماني كه ازجانب خدا آورده شده چند جمله انتخاب كردم وهرروز3مرتبه به انها نگاه ميكنم:

1-      ازسلطنت من هميشه بترس

2-      بااحدي جز من انس مگير

3-      ازفوت رزق هرگزمترس

4-      ازعقاب من ايمن مباش

5-      به خودم سوگند تورا دوست ميدارم توهم مرا دوست بدار

6-      تمام اشياء رابراي تو خلق كردم وتورا براي خودم پس از من گريزان مباش

7-      وقتيكه ازنطفه گنديده خلقت كردم عاجز نبودم پس چطور ازرزقت عاجزم

8-      به جهت نفس خبيثت بامن دشمني چرابه جهت من بانفست دشمني نميكني

9-      توواجبات مرا بجاي آور من رزق تورا ميرسانم اگردراداي واجبات من تخلف كني باز من دررزق توتخلف نميكنم

10-  همه كس تورا برايخودش ميخواهد ومن تورا براي خودت ميخوا هم

11-  تورزق فردا رامخواه همانطور كه من عمل فردارانميخواهم

12-  اگربه قسمتت راضي شدي آسوده اي واگرراضي نشدي دردنيا سرگردان ميدوي وجزبه آنجه قسمت توست نميرسي درنتيجه درنزد من هم مذموم هستي

نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم تیر 1388 توسط مرتضی

نجران يكي از شهرهاي منطقه حجاز است كه در مرز يمن قرار دارد . در صدر اسلام، اهالي آنجا طبق آئين مسيحيت مي زيستند، تا اينكه در سال دهم هجرت، پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله توسط خالد بن وليد (1) اهالي آن منطقه را به اسلام دعوت فرمود و گروه بسياري مسلمان شدند، ولي عده اي نيز در كيش نصرانيت باقي ماندند .به دنبال اين حادثه، حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله نامه اي به بزرگان نصاراي نجران نوشت .

در اين نامه آمده بود: «به نام خداوند يگانه; خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب . از محمد پيامبر و فرستاده خداوند متعال به بزرگ ترين روحاني مسيحيان نجران . من شما را از پرستش بندگان به پرستش خداوند يكتا دعوت مي كنم . اگر مي خواهيد مسلمان شويد و اگر اسلام را نمي پذيريد بايد جزيه بدهيد و گرنه به شما اعلان جنگ مي دهم . (2)

آنان بعد از رسيدن نامه پيامبر صلي الله عليه و آله به هراس افتادند و بعد از مشورت با هيئتي مركب از چهارده نفر و به سرپرستي سه كشيش به نامهاي اهتم، عاقب و سيد به مدينه آمدند .

هيئت روحانيون اعزامي از نجران، وارد مدينه شدند و مستقيما در مسجد، به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله رسيدند . آنها وقتي احساس كردند كه زمان عبادتشان فرا رسيده است، ناقوس را براي اعلام نماز به صدا درآوردند . ياران پيامبر صلي الله عليه و آله با مشاهده اين وضع ناراحت شده و گفتند: يا رسول الله! در مسجد شما صداي ناقوس؟! فرمود: بگذاريد عبادتشان تمام شود، آنگاه آنها را به اينجا دعوت كنيد!

آنان بعد از اداي مراسم عبادت، به محضر پيامبر صلي الله عليه و آله آمدند وبه رسول خدا صلي الله عليه و آله گفتند: شما چه ادعائي داريد؟ فرمود: «من مردم را به آئين توحيد دعوت مي كنم و از آنان مي خواهم كه: شهادت بدهند خدائي جز خداي يگانه وجود ندارد ومن پيامبر خدا هستم . از منظر دين من عيسي بن مريم بنده و مخلوق خداوند عالميان است . غذا مي خورد و آب مي نوشد وسخن مي گويد .»

روحانيون مسيحي نجران پرسيدند: «اگر او بنده خداست، پس پدرش كيست؟!»

در همين حال به پيامبر صلي الله عليه و آله وحي نازل شد كه از آنها بپرس، درباره حضرت آدم چه مي گوييد؟ آيا او بنده خدا و مخلوق خدا نبود كه مانند ساير بندگان مي خورد و مي نوشيد و سخن مي گفت؟!

وقتي پيامبر صلي الله عليه و آله از آنان سؤال كرد، پاسخ دادند: آري او چنين بود . پيامبر صلي الله عليه و آله پرسيد: بسيار خوب! پدر آدم كه بود؟ آنان در جواب عاجز شدند و با حالتي حيرت زده به همديگر نگاه كردند .

در آن حال خداوند متعال اين آيه را فرستاد: «ان مثل عيسي عندالله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون » (3) ; «مثل عيسي در نزد خدا، همچون آدم است، كه او را از خاك آفريد و سپس به او فرمود: موجود باش! او موجود شد .»

بنابراين آيه، ولادت عيسي عليه السلام بدون پدر، هرگز نمي تواند دليل الوهيت او باشد، وگرنه بايد حضرت آدم را به خدا بودن شايسته تر دانست كه نه پدر دارد و نه مادر .

آغاز مباهله

وقتي آنان از جواب فروماندند، پيامبر صلي الله عليه و آله بار ديگر آنان را به اسلام دعوت كرد و آنها براي رهايي خويش تظاهر به اسلام كرده و گفتند: «ما مسلمان شديم .» پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: نه! دروغ مي گوييد و شما را علاقه به صليب موهوم عيسي عليه السلام و شراب خواري و خوردن گوشت خوك مانع مي شود كه قلبا دين حق را بپذيريد!

چون آنها از پذيرش حق سرباز زدند، در همان لحظه آيه مباهله نازل شد كه: «فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءكم ونساءنا ونساءكم وانفسنا وانفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علي الكاذبين » ; (4) «هرگاه بعد از دانشي كه (درباره مسيح) به تو رسيده، كساني با تو به مجادله و ستيز برخيزند، بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت نمائيم، شما هم زنان خود را، ما از جانهاي خود دعوت مي كنيم شما هم از جانهاي خود; آنگاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم .»

نصاراي نجران بعد از شنيدن اين آيه، گفتند: اين كاري منصفانه است و بعد از قرار گذاشتن وقت مباهله، براي كسب آمادگي به منازلشان رفتند . در جلسه اي كه مسيحيان نجران تشكيل دادند، بزرگ آنان به سايرين گفت: اگر محمد، فردا با عده اي از ياران و اصحابش براي مباهله آمد، ما هم با او مباهله مي كنيم و او قطعا پيامبر خدا نيست; اما اگر با خاندانش براي مباهله حضور يافت، ما نبايد به اين كار دست بزنيم; زيرا اگر او خاندان نزديكش را براي اين كار انتخاب كند و حاضر شود آنها را فدا نمايد، حتما او پيامبر است و در ادعايش راستگو است .

صبح روز بعد، نصاراي نجران آمدند و در محل مقرر ايستادند و منتظر ورود پيامبر صلي الله عليه و آله بودند . ناگهان مشاهده كردند كه حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله كودكي را در آغوش گرفته و دست كودكي ديگر را در دست دارد و زن و مردي پشت سر او قدم برمي دارند و با شكوه و جلال و هيبت معنوي خاصي به پيش مي آيند .

در آن حال پيامبر به همراهانش توصيه فرمود كه من هرگاه نفرين كردم، آمين بگوييد .

روحانيون نجران از گروه زيادي از انصار و مهاجرين كه براي تماشاي مباهله آمده بودند، سؤال كردند: اينها چه نسبتي با محمد صلي الله عليه و آله دارند؟ آنان پاسخ دادند: آن مرد علي بن ابي طالب، داماد اوست و آن زن فاطمه، دخترش مي باشد و آن دو كودك حسن و حسين، فرزندان فاطمه و علي هستند .

روحانيون نصارا با ديدن اين منظره خود را باخته و نگران شدند; به طوري كه رئيس آنان گفت: من عذاب را در چند قدمي خود احساس مي كنم; زيرا او به راه خود ايمان راسخ دارد، وگرنه هيچ گاه فردي كه در كار خود ترديد داشته باشد، عزيزان و نور چشمان خود را در معرض عذاب الهي قرار نمي دهد . اگر با اين وضع دست به نفرين برداريم، تمام ما نابود خواهيم شد و تا روز قيامت يك نفر نصراني روي زمين باقي نخواهد ماند و نام كليسا از حافظه تاريخ محو خواهد شد .»

آنان عاجزانه عرضه داشتند: اي ابوالقاسم! ما مباهله نمي كنيم، تو دين خود را داشته باش و اجازه بده ما هم به دين خود باقي بمانيم .

پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: نه . اگر حاضر به مباهله نيستيد، مسلمان شويد . اسقف گفت: نه! مسلمان نمي شويم و چون توانائي جنگ نداريم، مانند ساير اهل كتاب جزيه (5) مي دهيم . پيامبر صلي الله عليه و آله پذيرفت و مصالحه نمود . (6)

نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم تیر 1388 توسط مرتضی


چرا آقاي جرج 200 بار نهج البلاغه را خوانده و مسلمان نشده و يك فرد مسيحي مي باشد؟
پاسخ:
بين علم و ايمان تفاوت است. شايد برخي با حقانيت امري علم پيدا كنند. اما به دلايلي چون مسائل و موقعيت هاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي با روحيه هاي خاص فردي يا تربيتهاي خانوادگي از علم خود صرف نظر كنند و از حق و حقيقت دوري كنند. زيرا بسياري از مقابله ها و مخالفت ها با حق، نه به دليل جهل علمي است بلكه به دليل شهوت عملي است. چنان كه شيطان حق را مي شناسد اما به دليل روحيه استكباري خود حاضر به قبول آن نيست. بسياري از مخالفان پيامبران و ائمه نيز مي دانستند كه آنها بر حقند. اما به دليلي كه گفتيم حاضر به پذيرش حق نشدند. اصولا جهل علمي را با علم واستدلال و برهان مي توان برطرف كند و آنچه باعث انكار حقايق متعالي مي شود. شهوات و نفسانيت است كه حق را مي پوشاند وگرنه جهل و ناداني را چاره است. دليل اِن امر را بايد در مختار بودن انسان جستجو كرد. انسان موجودي داراي اختيار و آزادي است و مي تواند حق را قبول كند يا نكند. مگر نه اِنكه يكي از بزرگترين شارحان نهج البلاغه ابن ابي الحديد دانشمند اهل سنت و معتزلي است كه در در كتاب خود - بارها به مقام برتر امام علي - عليه السلام - اعتراف دارد. اما در عين حال بر مذهب خود باقي مانده و انحرافات پيش آمده در اسلام را توجيه كرده است.
واقعيت آن است كه براي راهيابي به حق و حقيقت بايد تعصبات گروهي و وابستگي ها ي ديني را بايست كنار گذارد  و از پيش داوريها نيز خود را آزاد كرد؛ آنگاه با ذهني آماده بر سفره حق نشست و سيراب شد.
جرج جرداق نوِسنده شهير لبناني در كتاب امام علي صوت عدالت انساني نشان مي دهد كه ارادت ويژه اي دارد؛ اما به نظر مي رسد كه اولا بيشتر مجذوب انسانيت و عدالتخواهي آن امام شده و توجه نكرده كه اين همه به اين دليل است كه او در مكتب الهي اسلام رشد يافته و پرورش يافته است و شير از جام الهي ولايت نوشيده است. و ثانيا در نهج البلاغه مجذوب ادبيات و فصاحت امام است. به اين دليل راه به معارف بلند آن و توحيد ناب اسلامي و ولايت محض شيعي نبرده است.

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم خرداد 1388 توسط مرتضی
پرسش:
 آيا حضرت مسيح از ظهور پيامبر اسلام خبر داده است ؟


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 توسط مرتضی